en
Feedback
|رِهآن|

|رِهآن|

Open in Telegram

ناشناس☆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8811931579 @Rehanchatbotbot چنل رندوم شت☆ https://t.me/rehan_shit

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
646
Subscribers
-724 hours
-497 days
-18930 days
Posts Archive
اگه بلدین ری اکشن بزنید موضوعی که بیشتر باهاش حال میکنید و...👩‍🦯

Repost from N/a
و ادم های امن

Repost from N/a
کم اوردن توی بعضی روزای زندگی

Repost from N/a
یکیش ادمای حسوده

Repost from N/a
برای امشب ایده های زیادی دارم ولی خب توان انتخواب صفره 👩‍🦯

Repost from N/a
ایده ای برای موضوع داشتین /سوال و ...

I know that I’m not that important to you

Star Shopping.mp32.50 MB

Star Shopping.mp32.50 MB

دیگر توانی برای خواستن نمانده بود. نفس کشیدن، خود، ادایی بود به رسمِ عادت؛ معجزه‌ای در کار نبود. خستگی، نه چون سایه‌ای، که چون غباری سنگین، همه چیز را در خود بلعیده بود. دنیا، صدایی گنگ و دور از دسترس بود، بی‌هیچ رنگ و نشانی از اهمیت. وقتی تار و پودِ وجود از هم می‌گسلد، دیگر «خودخواهی» واژه‌ای بی‌معناست. تنها سکوتِ مطلق باقی می‌ماند و پذیرشی سرد. پذیرشی که در آن، دیگر هیچ نشانی از امید نیست؛ فقط تسلیمِ محضِ آنچه پایان یافته. @rehan_sto|nazanin

روبه‌رویم نشسته بود و پایش را روی پای دیگرش انداخته بود. همین‌طور که مشغول تماشایش بودم، قهوه‌اش را تمام کرد و گفت: خسته نشدی؟ چطور می‌توانی؟ گفتم: منظورت چیست؟ کمی مکث کرد و گفت: چطور انقدر خوب دیگران را دلداری می‌دهی؟ گفتم: اما با صدایی گفتم که درونم را بشکند و بیرونم را زیبا جلوه دهد؛ همانند همیشه، مبادا او ناراحت شود. خوبی؟ صدایش به گوشم خورد و به خودم آمدم.خوبم، خوبم. قهوه‌ام تمام شده بود. گفتم:بوران در راه است، بهتر است زودتر برویم. سرم را به نشانه‌ی تأیید تکان دادم، پالتویم را روی دوشم انداختم، اندوهم را هم با خود برداشتم و دوباره سنگینی‌اش را روی شانه‌هایم حمل کردم. در راه به بیرون خیره شده بودم و نشخوار فکری امانم نمی‌داد. تا کی؟ آخر تا کی قرار است حرف‌هایی را که دوست دارم بشنوم و بگویم، قورت بدهم؟ تا کی قرار است مسائلی را که دوست دارم در آن‌ها درک شوم، درک کنم؟ شاید سرنوشت همین است.حداقلش او ناراحت نمی‌شود... و من؟ من که سال‌هاست بلدم ناراحتی‌ام را پشت یک خوبم پنهان کنم. @Renovating_nar|nar

Repost from N/a
کمبود دوست به معنی کم بودن تعداد دوستات نیست به معنی کم بودن دوستای واقعیه ممکنه صد نفر دور و برت باشن ولی اگه فقط یه نفر واقعاً کنارت باشه دیگه کمبود دوست نداری در آخرش تعداد مهم نیست آدم واقعی مهمه

Repost from N/a
کمبود آدم دور و برت، دلیل کم‌ارزش بودن تو نیست. گاهی فقط یعنی هنوز آدم‌های درستت رو پیدا نکردی.

Repost from N/a
باید خودت خودتو بالا بدونی. خودت برای خودت احترام قائل باشی. برای کسی که مدام نادیده‌ت می‌گیره، خودتو کوچیک نکنی و برای گرفتن یه ذره توجه، دنبال آدم‌ها ندوی.

Repost from N/a
و شاید اینجا باید یه چیزی رو یاد بگیری؛ اینکه ارزش تو قرار نیست با تعداد آدمایی که دورتن یا میزان توجهی که ازشون می‌گیری مشخص بشه.

Repost from N/a
ممکنه برای بعضی ها بیشتر روابط دوستیشون همین شکلی باشه و کم کم از روابط دوستی زده شن و تنهایی رو ترجیح بدن

Repost from N/a
و خب این لزوماً به معنی بی‌ارزش بودن تو نیست فقط یعنی هر رابطه‌ای دوطرفه نیست، حتی اگه مدت‌ها بهش اسم دوستی داده باشی

Repost from N/a
تو برای بعضیا مهمی، ولی نه اون‌قدری که اونا برای تو مهمن