𝒞𝒶𝓉𝒶𝓃𝒾𝒶
Closed channel
𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑤𝑜𝑟𝑑𝑠, ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡𝑠 𝑐𝑜𝑙𝑙𝑖𝑑𝑒 ٬ ٬ تحت حمایت انجمن نویسندگان ونوس
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
528
Subscribers
-724 hours
+47 days
+6830 days
Posts Archive
526
Repost from N/a
526
Repost from N/a
کشیشی که برخلاف عقایدش در مقابل پسر اشراف زادهای کم میمیآورد،تنش و کشمکشی میان عشق و موقعیت❗️❗️زبانش را دور نیپلهای سفت شدهاش پیچید و دندان نیشش را در آن فرو برد. -آههه، درست مثل یه پسر کوچولو میمونی... دستش را داخل موهای خیس طلایی او فرو برد.💯
عشقی ممنوع در میان دسیسه و خیانتویلیام او را روی تخت هل داد، عضو سخت شدهاش را میان انگشتان کشیدهاش فشرد. - هنوزم یه پسر کوچولوم؟ - آههه...🚫🚫 ژانر: درام، کلاسیک، رمنس، Bl https://t.me/+cyawcytzRV84Yjk0 ۵پاک شه
526
خیلی وقته دنبال یه فولدر رمان سکــسی هستی پیدا نمیکردی؟💦😈
بیا که برات همرو به طور رایگان جمع کردم..
https://t.me/addlist/ciPlNQIXPFBkNTU0
https://t.me/addlist/ciPlNQIXPFBkNTU0
https://t.me/addlist/ciPlNQIXPFBkNTU0
https://t.me/addlist/ciPlNQIXPFBkNTU0
خیس کردی؟؟؟💦😋
526
Repost from N/a
#حریرشکستہ
#پارتواقعی
عمیق نگام میکنه و میگه :
بیشتر ادامه بدی .... کم که بیارم ... این بار وقتی بیداری زنده زنده جون میدی .... جون میدی زیر دست و پام ....
چشمام رو اشک پر میکنه و بی چشم و رو ، بی حیا میگم :
میشه کم بیاری ؟ ...
دستاش کنار سرم هستن.دارم چیکار میکنم؟ با چشمای سرخ شده ش نگام میکنه و خیره به چشمام میگه :
بی تابم .... اندازه ی همه روزایی که بیخه گوشم بودی و #ممنوعہ بودی...سر در نمیارم و ... برای خوندن بقیہ رمان بزن رو لینک زیر😉👇👇👇👇 https://t.me/+XW5nUrNIfWJiMDZk دزدیدنِ آن پول، تنها من را رها نکرد؛ او مرا در برابرِ هیولای دیگری قرار داد. هیولایی که از خونِ من است. حالا که #برادرم به جایِ محافظت، به دنبالِ #تصاحبِ من است...🙊🔥
526
Repost from N/a
#عروسی_ممنوع🖤 #بعداز۵سال🌙 #کام_انتقامی🔥 #شب_بیپایان💦
۵ سال پیش رفتم چون تهدیدم کردن…
حالا توی عروسی دوستم، چشمم بهش افتاد… همون دختر، همون نگاه، ولی اینبار سکـ*ـسی تر و زیبا تر 😈🖤
کشیدمش تو اتاقِ خلوت، کوبیدم به دیوار:
«۵ ساله منتظرم…»
مشت زد به سینم: «ولم کن لعنتی…»
ولی وقتی انداختمش رو تخت و رفتم بین پاهاش، دیگه نتونست مقاومت کنه… 🥵💦
لبام رو کشیدم روی کـ*ـص داغ و صـورتیش، آروم، عمیق، با طعمِ ۵ سال انتظار…
لرزید و چنگ زد به موهام: «اه… هوففف…»
فقط گفتم: «بسه دیگه… مال منی…» 😭🖤
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
۱۵ پاک
526
Repost from N/a
اگه به سن قانونی رسیدی بیا رمانهـای مخصوص بزرگسـالان و ممنوعه بـخون👅💦
خاص ترین و ممنوعه ترین چنلای رمان تلگرام تو این پوشهس🔥
ᡣ𐭩.ᐟ𝐣𝐨𝐢𝐧↻https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0
ᡣ𐭩.ᐟ𝐣𝐨𝐢𝐧↻https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0
منبع رمان های شبانهـآخرشبی و ارضـ..ـاکننده با شورت اضافه وارد شوید 💦
526
Repost from N/a
گلچیـن ممنوعه و سکسی ترین کانال های رمانی تلگرام😱🙊لیستی از کانالای خیــس و صحـنهدار 🤭🤧 فولدر viρ صکصی ترین رمانای تلگرام🔥 با این فولــدر تمام رمانهای معروف فروشی و داشته باش ⛔‼️ ─ฺ🎀🚿ᒍOIᑎ ↝ᒍOIᑎ ↝ᒍOIᑎ ↝ᒍOIᑎ ─ฺ🎀🚿ᒍOIᑎ ↝ᒍOIᑎ ↝ᒍOIᑎ ↝ᒍOIᑎ
رماناش انقد هات و بدون سانسوره🥵که باید یواشکی بخونی526
Repost from N/a
526
Repost from N/a
526
خلاصـــه: ماهور دختر 18ساله ای که بعد از مرگ پدر و مادرش به دست داییش...وارث تشکیلات بزرگ مافیای مامان باباش شد.
و از اون موقع تبدیل شد به یکی از ترسناک ترین چهره های مافیا با داشتن تنها یک هدف...کشتن دایی تنیش.
از اون طرف پناه دختر معصوم ومظلومی که از سلطه و زورگویی پدرش خسته شده تصمیم به فرار از خونه میگیره.
سرنوشت این دو چه خواهد شد؟
قسمتی از رمان: -ماهــــــــــور هروقت اینجوری کش دار صدام میکرد مطمئن بودم ی چیزی میخواست برگشتم طرفش: +چیه بچه؟ دستمو کشید طرف قفسه های رژ لب آستینمو کشید بالا: -بزار من رو دستت امتحان کنم ببینم کدومش قشنگ تره باشه؟ اخمی کردم +بچه تو خیلی دردسری! خندید گونمو بوسید: -منم عاشقتم.https://t.me/Mahurandpana
526
Repost from N/a
اگه شباهم رمان میخونی جات پیش منه😜🔞💋https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0 https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0
باهرپارتش ارضا میشیو آبت را میافته🫦🔥
نصف شبی شورت ازکجا میخوای گیر بیاری😫🥱526
Catania ⚜
#part75
- هوم، جالبه مثلا چه کاربردی مد نظرته؟
_ یکمی هم که شده آدم باش
- چشم قربان شما امر کن
پشت چشمی نازک کردم
خیره شدم به میز
یاد لیلی افتادم
کوچولوی من معلوم نیست کجاست؟
چیزی میخوره یا نه؟
اون وقت من نشستم دارم با یه گوریل بحث میکنم
ناراحت شده بودم عصبی گفتم
- لیلی چیشد؟ خبری نشد؟
پس کی پیداش میکنن؟
اصن پلیسا به چه دردی میخورن؟
چرا انقدر لفتش میدن؟
خواهر قشنگم معلوم نیست الان کجاعه
پس چرا دنبالش نمیگردن؟
- دنبالش میگردن
من صبح پیگیری کردم
ازش نشونی پیدا کردن
نگاهم درثانیه برق زد
هیجان زده رفتم سمتش
_ جدی میگی؟
یعنی پیداش میکنن؟
- بعله، خیلی زود پیداش میکنن
تا شب تو بغلته
خوشحال پریدم بغلش
شوکه شدنشو حس میکردم
ولی انقدر هیجان زده بودم که اهمیتی ندادم
بعد چندثانیه دستاش دورم حلقه شد
_ ممنونم! واقعا ممنونم
526
Repost from N/a
#عروسی_ممنوع🖤 #اشپزخونه_قفل🔒 #بعداز۵سال🌙 #صدا_نکن💦
۵ سال پیش رفتم که راحت باشه… حالا توی روضه، بین جمعیت، چشمم بهش افتاد. همون چشمای لعنتی، همون لبای ممنوع… 😈🖤
کشیدمش تو آشپزخونه و قفل در رو زدم. مشت زد به سینم و گریه کرد، فریاد زد که ولش کنم… ولی وقتی خمش کرده بودم روی میز و رفتم روش، دیگه نتونست نه بگه… 🥵💦
مردم پشت در وایستاده بودن و درمیزدن، داد میزدن که در رو باز کن چرا در بستهس، ولی من داشتم تـلمبه میزدم توی اون کـ*ـص صورتیِ سکـ*ـسیش، محکم و عمیق، با هر ضربه نفسش بریده میشد… صدای برخورد پوستامون زیر غوغای جمعیت گم میشد… 😭🍆
با هر تلمبه زمزمه میکردم: «۵ سال سکوت… حالا صدای نالـههاتو بشنوم…» و اون فقط میلرزید و گاز میگرفت لبش رو که فریاد نزنه… 💔🔥
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
امشب ۹ پاک
526
Repost from N/a
#مافیایی صحنه دار🍌
#سکسی بزرگسال🍑
#ارباب رعیتی🍓
#تجاوز اجباری🍆
#و.....
https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0
https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0
چه سبک رمانی میخونی !؟🫢🤌🏿
526
Repost from N/a
مافیای خشن که دخترک و میدوزده و تا صبح میکنتش 🥺🍆🍑
_ آقا رحم کنید من... من دخترم...💦لبخندی زدو بدون توجه به هق هق هام خودش رو یه ضرب واردم کرد
اووووف چه تنگی توله 🔥
https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0
https://t.me/addlist/xlplNfxGT-1hOGU0
اگه دنبال این سبک رمان میگردی کافیه این فولدر اد کنی تو تلگرامت 🫦🔥🔞
526
چرا ریاکشنها اینقدر اومدن پایین😢
داریم پارتهای هیجانی رو میگذرونیم ولی برعکس ریاکشنها بجای زیاد شدن دارن کم شدن😕
526
- ددی هقق... ن..نزار عمو نگام کنه🥺🍓
ددی بی توجه به نق زدنام و جلو نگاه خیره عمو چسب پوشکمو بست:
- هیشش، پسر بدی بودی سامی.. مگه نگفتم پوشکتو باز نکن؟👿❗️
سرخ شده هق هق کردم که ددی انگشتشو رو نیپلای صورتی و سیخم کشید:
- آروم پسرکوچولو... عموت غریبه نیست نباید ازش خجالت بکشی!💦
با چشمای اشکی به عمو که با لبخند نگاهم میکرد زل زدم که ددی نیپلمو بین دو انگشتش آروم پیچوند و...🍬🔥🤤
Lhttps://t.me/+gvRMboDPDqthOWM0
https://t.me/+gvRMboDPDqthOWM0
ددی مهربونی که لیتل کوچولوش رو لخت جلو برادرش پوشک میکنه ولی...💦🔞🔞
526
- ددی هقق... ن..نزار عمو نگام کنه🥺🍓
ددی بی توجه به نق زدنام و جلو نگاه خیره عمو چسب پوشکمو بست:
- هیشش، پسر بدی بودی سامی.. مگه نگفتم پوشکتو باز نکن؟👿❗️
سرخ شده هق هق کردم که ددی انگشتشو رو نیپلای صورتی و سیخم کشید:
- آروم پسرکوچولو... عموت غریبه نیست نباید ازش خجالت بکشی!💦
با چشمای اشکی به عمو که با لبخند نگاهم میکرد زل زدم که ددی نیپلمو بین دو انگشتش آروم پیچوند و...🍬🔥🤤
Lhttps://t.me/+gvRMboDPDqthOWM0
https://t.me/+gvRMboDPDqthOWM0
ددی مهربونی که لیتل کوچولوش رو لخت جلو برادرش پوشک میکنه ولی...💦🔞🔞
526
پسر کوچولوی نازی که خودش رو لوس میکنه و از ددی خشنش بستنی توت فرنگی میخواد 🤭🥹
_ ددی ددی ددی🥹🍼
با صدای بغض آلود پارسا کلافه نگاهش کردم.
_ چته بچه؟
خودش رو توی بغلم انداخت و لوس و کیوت گفت.
_ من بجنی میخوام😭🎀
کلافه دستی روی موهاش کشیدم و دستام رو دورش حلقه کردم.
_ آخه کوچولو چند دقیقه پیش بستنی خوردی دندونات خراب میشنا!😒🍭🍡
چشمای گردش رو بهم دوخت و ناراحت لبهاش رو آویزون کرد و با بغض گفت.
_ ایندفعه بجنی توت فرنگی میقام.🥹🍓
خنده کوتاهی کردم و اسپنک ریزی به باس*نش زدم.
_ شیطون🤭🧸
https://t.me/+mByLwkvDQVI4NjBk
https://t.me/+mByLwkvDQVI4NjBk
526
دستاتو از #پشت ببنده و با زبون داغش بیوقفه به #بهشت خیست بکوبه...🍆💦🍑
https://t.me/addlist/9EF5sCk2CyNmZmFk
مکی به کلاهک #کیرش بزنی و با این لیست #سکسی بهشتتو بمالی...👅🫦🔞
https://t.me/addlist/9EF5sCk2CyNmZmFk
این پکو #بغل بگیر و با یه بسته #دستمال جیم شو زیر پتو...🔥
9صبح پاک
