𝒞𝒶𝓉𝒶𝓃𝒾𝒶
Closed channel
𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑤𝑜𝑟𝑑𝑠, ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡𝑠 𝑐𝑜𝑙𝑙𝑖𝑑𝑒 ٬ ٬ تحت حمایت انجمن نویسندگان ونوس
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
528
Subscribers
-724 hours
+47 days
+6830 days
Posts Archive
527
Repost from N/a
#سکس_تو_شرکت😈🔞
- با شـ.ـهوت بهش🍑 نگاہ کردم و خودمو به پایین تنه ش بیشتر مالیـ.ـدم🍌 💦
مکثی کرد و با خشونت باسـنـ.ـمو تو چنگش گرفت و نوازش کرد
طاقت نیاوردم شلوارشو از پاش کندم
اون آبنبات 🍌خوشگلم مثل فنر افتاد بیرون
_بخور خانم کوچولو سالار مال تو
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
رمان فوللل س*کسی عاشقانه
۹پاگ
527
Repost from N/a
#سکس_تو_شرکت😈🔞
- با شـ.ـهوت بهش🍑 نگاہ کردم و خودمو به پایین تنه ش بیشتر مالیـ.ـدم🍌 💦
مکثی کرد و با خشونت باسـنـ.ـمو تو چنگش گرفت و نوازش کرد
طاقت نیاوردم شلوارشو از پاش کندم
اون آبنبات 🍌خوشگلم مثل فنر افتاد بیرون
_بخور خانم کوچولو سالار مال تو
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
رمان فوللل س*کسی عاشقانه
۵پاک
527
Repost from N/a
<<گازت بگیره و توهم از درد نال*ه کنی 🔞😍>>
براتون معروف ترین رمان های مـمـنـ🔞وعـه و
سـکـ🔥سـی تلگرام رو آوردم.
#رمانهایفولصحنهومحدودیتسنی🥵💦
https://t.me/addlist/FRvMF0wBeZFlZTQ0
https://t.me/addlist/FRvMF0wBeZFlZTQ0
19❌️
527
Repost from N/a
یه مدیر مافیای جدی که همیشه جلوی منشی کوچولوش کم میاره❤️🔥✨
#لیوان رو #جلوش گزاشتم و خواستم برم که #دستمو کشید و روی #آلتش گزاشت.🔞
_نمیخوای #اشتی کنی #دلبرکم؟ میبینی چقدر #بیتابتم⁉️💦
با #اخم دستمو #عقب کشیدم اما اون #زورش بیشتر بود و باعث شد با #شدت بیوفتم روی #بدنش.⛓❤️🔥
_نکن...من یه #منشی سادم.😡
#کمربندم رو باز کرد و #بوسیدم.💋🔞
_ #عشق من...من که #معذرت خواستم ازت، تو نباید وسط #جلسه با شلوار #خیس💦 میومدی تو‼️
#توجهی نکردم که #آلتمو توی #دستش گرفت و #لیسم زد.🔞💦
_اگه #ببخشی قول میدم #هرکاری بگی بکنم.🤝⛓
#ابرو بالا انداختم.
_یعنی #حاضری برام #توی دفترت #ساک بزنی⁉️🔞
https://t.me/+Dvlr79EZSMw4NTA0
https://t.me/+Dvlr79EZSMw4NTA0
527
Repost from N/a
یاشارهاتیه که بعداز مرگ پدرش وارث عمارت اربابی میشه
برده امارت ساحل دخترک کم سنو س.سکی هوش ارباب هوس بازو میبره
اما با اومدن سپهر از خارج....🔞
https://t.me/+WJ3xHzCJDhgxMjhk
https://t.me/+WJ3xHzCJDhgxMjhk
527
Repost from N/a
ســــکــــســــی💦 تــــریــــن رُمــــانهــــای 😈 تــــلــــگــــرام 🍑 رو آوردم بــــرات... بــــا خــــونــــدنــــشــــون دلــــت مــــیخــــواد الان یــــکــــی بــــکــــنــــه تــــو چــــوچــــولــــت..... جــــویــــن شــــو و جــــق بــــزن بــــاش 😈آراد پسر متعصبی که بخاطر اینکه به دختر مورد علاقه اش برسه #کص #کونشو تو شرکت جر میده تا حامله اش کنه.. ⋆。˚ ☁︎ ˚。⋆ 📚 https://t.me/+XPU3_Ejhqh4zOGM0 ⋆。˚ ✨ ˚。⋆ پسری که مجبور میشه برای یادآوری خاطرات دختره تو انباری....😈💦 ⋆。˚ ☁︎ ˚。⋆ 📚 https://t.me/+iFGlBlZMoHFjZWRk ⋆。˚ ✨ ˚。⋆ آرتور مربیای که با لو رفتن گی بودنش مجبور میشه زیرشاگردش بخوابه و حالا...🔞💦 ⋆。˚ ☁︎ ˚。⋆ 📚 https://t.me/+OlulJe6XLXBiZTg0 ⋆。˚ ✨ ˚。⋆ پاک ۱۰ صبح
527
Repost from N/a
527
Catania ⚜
#part77
دوباره صورتش ترسناک شده بود
چرا اینطوری شد؟
خب من که چیزی نگفتم
- کلانتری؟
سری تکون دادم
منتظر نگاهش کردم
بی توجه به نگاهم بدنمو صاف کرد
دستاش از دور کمرم برداشت
مچ دستمو کشید و نشوندم رو صندلی
با تعجب به کارای عجیبش نگاه میکردم
چش شد یهو؟
چرا اینطوری میکنه؟
بدنشو چسبوند بهم
یه دستشو گذاشت رو میز
کامل خم شد سمتم
جوری که فقط چند سانت با هم فاصله داشتیم
- شما صبحونتو بخور
بعد برو استراحت کن، خب؟
لازم نیست بری کلانتری
فضای آشپزخونه مزخرف سنگین شده بود
لبخند رو لبش کاملا تضاد داشت با چشمای خشمگینش
با ترس من منی کردم
چرا انقدر ترسناک شد آخه؟
_ خب... خب راستش باید برم دیگه
نگرانم باید اونجا باشم منم
- من که گفتم نگران نباش
تا شب تو بغلته
پس نباید نگران باشی
اونجا هم لازم نیست بری مزاحمشون میشی
نمیتونن خوب کارشونو انجام بدن
527
Repost from N/a
#سکس_تو_شرکت😈🔞
- با شـ.ـهوت بهش🍑 نگاہ کردم و خودمو به پایین تنه ش بیشتر مالیـ.ـدم🍌 💦
مکثی کرد و با خشونت باسـنـ.ـمو تو چنگش گرفت و نوازش کرد
طاقت نیاوردم شلوارشو از پاش کندم
اون آبنبات 🍌خوشگلم مثل فنر افتاد بیرون
_بخور خانم کوچولو سالار مال تو
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
رمان فوللل س*کسی عاشقانه
۸پاک
527
Repost from N/a
ســــکــــســــی💦تــــریــــن رُمــــانهــــای😈 تــــلــــگــــرام 🍑رو مــــیخــــوای؟
جز صدای ناله صدای دیگه ازت نشنوم بیبی🍌https://t.me/addlist/JMj9NybhJ1ViMjc0 https://t.me/addlist/JMj9NybhJ1ViMjc0 https://t.me/addlist/JMj9NybhJ1ViMjc0 https://t.me/addlist/JMj9NybhJ1ViMjc0 https://t.me/addlist/JMj9NybhJ1ViMjc0
شورت لازمی نه؟😈🍌
527
Repost from N/a
#سکس_تو_شرکت😈🔞
- با شـ.ـهوت بهش🍑 نگاہ کردم و خودمو به پایین تنه ش بیشتر مالیـ.ـدم🍌 💦
مکثی کرد و با خشونت باسـنـ.ـمو تو چنگش گرفت و نوازش کرد
طاقت نیاوردم شلوارشو از پاش کندم
اون آبنبات 🍌خوشگلم مثل فنر افتاد بیرون
_بخور خانم کوچولو سالار مال تو
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
رمان فوللل س*کسی عاشقانه
۴پاک
527
𝒞𝒶𝓉𝒶𝓃𝒾𝒶آمیار پسر سادهای که تو منطقه مردی که همه ازش میترسن گیر میکنهوراه فراری نداره {یا عاشقم میشی و با خواست خودت میای پیشم یا بزور میارت تو بغلم..😈} #مافیایی #عاشقانه #گی https://t.me/+sZJE3yUS8642ZDE8
کاغذ از جنس واقعیتدنبال رمان با هر ژانر و گرایشی هستی؟...اینجا کلی رمان منتظر توعه بعد تو منتظر اکس نداشته اتی؟🎀 داستان عشقی که از انتقام سیاسی شروع اما در اخر سرنوشت کاری کرد که بهای بیشتر از انتقام رو بپردازن...❌❄️ #استریت #بی_ال #جی_ال https://t.me/+D48cvREm4CszZGY0
هاکان"الکسدو برادر ناتنی که سال ها با تنفر از هم بزرگ شدن که کم کم بهم حس پیدا می کنن از تنفر تا عشق دو برادر ناتنی #شاد #غمیگن #درام #معمایی https://t.me/+kTIXSI4GAStmODA0
قانون سکوتبه «قانون سکوت» خوش اومدی... اینجا هیچ کس آن طور که به نظر میرسد نیست؛ و هر سکوت، رازی را پنهان کرده است. 🖤 #صکصی #هات #مافیایی https://t.me/+XPU3_Ejhqh4zOGM0
𝗣𝗦𝗬𝗖𝗛𝗢داستان پسر قاتلی که خودش رو محبوب و مهربون بین مردم جا داده. تا وقتی که مارکوس به این حقیقت پی میبره. اما باز هم گرفتار میشه و نمیتونه از دستش فرار کنه. ⛓️ #روانشناختی #جنایی #جوانان #BL https://t.me/+cwg3nqIiFws5MmI0
آکادمی زودیاک ✨🏰ورود دوقلوهای «وگا» به آکادمیِ مرگبارِ زودیاک، آنها را درگیر نبردی خونین با وارثانِ ظالمِ قدرت برای تصاحب پادشاهیِ گمشدهشان میکند. ⚔️👑 #فانتزی #جادویی #تروپ 💖🧙♂️ https://t.me/zodiacAcademyyyy
بازگشتهروآن پسر جذاب و وحشی که تو آخرالزمان گیر یه ددی وحشی تر از خودش میفته!!!🧟 ×توله وقتی گیرم افتادی دیگه نمیتونی فرار کنی!😈 #آخرالزمانی #گی #اکشن https://t.me/+xcZw4PdVlhxjYjQ0
سَـ🩸ـرنوشـتِ سُـرخدختری انسان در ازدواجی اجباری با وارث خونآشامان، میان عشق، خیانت و رازهایی مرگبار گرفتار میشود. #خونآشامی #سلطنتی #عاشقانه https://t.me/+YRuNiGAwQtpiYzM0
527
Repost from N/a
آرتور مربیای که با لو رفتن گی بودنش مجبور میشه زیرشاگردش بخوابه و حالا...🔞
_زودتر #کارتو بکن!
با پوزخند #پاهاشو بالا گرفتم و #انگشتمو روی سوراخش #کوچیکش فشردم.
_نمیخوام خون #ریزی کنی #استاد قشنگم!💦🚫
#لگدی به پهلوم زد که عصبی #گازش گرفتم و روش #خیمه زدم.
_لگد نپرون #توله سگ!🤬
_تو چیکار به من داری؟ کارتو بکن و #گمشو بیرو...آخخخخ🔞
https://t.me/+cyawcytzRV84Yjk0
https://t.me/+cyawcytzRV84Yjk0
۲پاک
527
Repost from N/a
آرتور مربیای که با لو رفتن گی بودنش مجبور میشه زیرشاگردش بخوابه و حالا...🔞
_زودتر #کارتو بکن!
با پوزخند #پاهاشو بالا گرفتم و #انگشتمو روی سوراخش #کوچیکش فشردم.
_نمیخوام خون #ریزی کنی #استاد قشنگم!💦🚫
#لگدی به پهلوم زد که عصبی #گازش گرفتم و روش #خیمه زدم.
_لگد نپرون #توله سگ!🤬
_تو چیکار به من داری؟ کارتو بکن و #گمشو بیرو...آخخخخ🔞
https://t.me/+cyawcytzRV84Yjk0
https://t.me/+cyawcytzRV84Yjk0
۲پاک
527
Repost from N/a
ارباب عمارت ک.ص ساحل کوچولوباکره روجر میده 🤤❤️🔥#P61 پاهام رو باز کرد و قبل از این که جلوش رو بگیرم سرش بین پام رفت. هیچوقت اون لحظه رو یادم نمیره. 🔥🫦 انگار جریان برق بهم وصل کرده بودن. اون لیس میزد و من به خودم میپیچیدم. میک میزد و زنانگیم رو گاز میگرفت من آه میکشیدم. همه چی فراموشم شده بود و فقط شه*وت و نیاز یادم مونده بود. - وااااااییییی اربااااااب....آههههههه 🙈 اومی گفت و زبونش رو واردم کرد. جیغی زدم و کمرم رو به تخت کوبیدم. محکم نگهم داشته بود. حس میکردم الانه که به اوج برسم اما همون موقع سرش رو عقب کشید. انگار میدونست کی قراره ارضا بشم. با خواهش نگاهش کردم که ایستاد و پاهام رو بابا داد و حسابی باز کرد. خمار و منتظر نگاهش میکردم که یه ضرب واردم کرد. 😭🍆 چشمهام سیاهی رفت و آه غلیظی کشیدم. بیوقفه شروع کرد محکم کمر زدن و با نفس نفس غرید: + گفتم کاری می...میکنم از درد هم لذت ببری. 😈 چیزی نگفتم. اهی کشیدم و چنگی به سی*نههام زدم و نوک*شون رو فشردم. پاهام رو بیشتر باز کرد و محکمتر ادامه داد. حس کردم هر آن ممکنه ج*ر بخورم... با انگشتش چو*چو*ل*م رو فشرد و تکون داد... همون موقع انگار....🔞💧
527
Catania ⚜
#part76
_ هیش، چیزی نیست دردسر
بالاخره باید جبران میکردم دیگه
با تعجب سرمو از سینش فاصله دادم
نگاهمو دوختم به چشماش
_ جبران؟ جبران برای چی؟
بی حرف سری تکون داد
اشارهای به میز زد
- صبحونتو بخور
منم میرم به کارام برسم
_ باشه، بازم ممنون
خواستم ازش فاصله بگیرم که حلقه دستاش دورم تنگ تر شد
شوکه زدم رو دستش تا ولم کنه
ولی بی اهمیت به کارم خیره شده بود تو صورتم
اخمی کردم
اینم پرو شده ها!
یه بغل تشکر بود مثلا
_ ماتئو ولم کن دیگه
باید بری
دیرت میشه
خم شد تو صورتم
متقابل خم شدم عقب
حالا کامل رو دستاش آویزون بودم
- یعنی اگه کار نداشتم میزاشتی همینطوری بشینم و نگات کنم؟
کلافه از این حس عجیب
بیشتر اخم کردم
مشتی به بازوش زدم تا بره عقب تر
_ بسه، این کارا چیه؟!
ولم کن کار دارم
من باید برم کلانتری
به ثانیه نکشید اخماش رفت توهم
