en
Feedback
🫦♠️ᴺᵒᵛᵉˡ. رمان

🫦♠️ᴺᵒᵛᵉˡ. رمان

Closed channel

چنل رمانمون 🫣 پر از رمان هیجانی و 🔞 کلی پی دی اف داریم با ژانر های مافیایی🤫 🚫کپی ممنوع🚫 «هر نوع کپی برداری از رمان و پی دی اف های چنل پیگیری قانونی داره» پارت گذاری روز های پنج شنبه و جمعه نداریم.🫱🏼‍🫲🏻

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 353
Subscribers
-324 hours
-907 days
-37930 days
Posts Archive
وای خوداااا چقد خوشگلییی 😭😭😭😭🫀 شرکت کننده 12 برنده گیفت تدی.💘 چنل .💘 https://t.me/i1Smoke برای دریافت گیفت رایگان بزن
وای خوداااا چقد خوشگلییی 😭😭😭😭🫀 شرکت کننده 12 برنده گیفت تدی.💘
چنل
.💘 https://t.me/i1Smoke برای دریافت گیفت رایگان بزن روش 💝

Repost from "𝟟𝟙𝟝"
من حسود نیستم ولی کسی که مال منه برا منه نه برا بقیه دخترا لطفا این ادما که با همه هستن نیان تو زندگیم مرسی💆‍♀💘

Repost from "𝟟𝟙𝟝"
join to join Riact Tb Ad to Ad @Meinwilp📲🦦

تب پیوی زمان تب : ۲۴ ساعت @Selina_okkk

پارت جدید ریکت مختلف بزنیــــــــــن👄

#رمان «لب قلوه ای من» Part:¹⁶🫦 ~مهرداد~ گوشی رو برداشتم و جواب دادم -بله با یکم مکث گفت : -چرا چند روزه نمیای پیشم ؟ پوسخندی زدم و گفتم : -خب چی شده حالا ؟ یکم سلیطه شد و گفت : -پردمو به خاطر تو از دست دادم حالا سرد شدی اشغال چیزی که خواستی و گرفتیو حالا خدافظ عصبی مثل خودش گفتم : -من کارو زندگی دارم بفهم ، فک نکن نفهمیدم پردت ترمیم نبوده یکم سکوت شد پشت گوشی انگار تعجب کرده بود از اینکه فهمیده بودم گفت : -خب که چی بچه بودم نمی دونستم خودم زدم با انگشت گفتم: -النا این چند روز نمیام اونجا با قر و ناز گفت: -اخه چرا قرار بود منو به مامانت نشون بدی سرمو با یک دست گرفتم تند و سریع گفتم : -فعلا نمیشه زیاد زنگ نزن حوصلتو ندارم . گوشی رو قطع کردم و انداختم رو تخت دختره ی رو مخ همتون جنده و بی پرده این لباس پوشیدم و سوییچ ماشین و برداشتم و رفتم بیرون از عمارت ماشین و روشن کردم رفتم سمت شرکت تو این دو روز که نبودم پرونده‌ها رو هوا بود البته که سامان کمکم کرد توی این دو روز رسیدم و بردم ماشین و توی پارکینگ ادامه دارد.....

برای تب بیاین پیوی : @Selina_okkk

https://t.me/TRUSTCHANNEL0/20617 خوشگلا لایک کنین برسه به ۳۰ پارت جدید می دم

🩰♟
🩰♟

پارت جدید 🤌🏻 ریکت مختلف بزنین تا ۲۰ تا بعدش می ریم برای پارت بعد ...

#رمان «لب قلوه ای من» Part:¹⁵🫦 ~عسل~ رفتم توی حیات هوا خوب بود خنک بود هنوز موهام نم داشت و وقتی باد بهش می خورد گردنم یخ می زد حس خوبی بود رو تاب نشستم و خودمو هول دادم توی یک تصمیم ناگهانی پاشدم و رفتم داخل همین جور که می رفتم سمت اتاق بلند گفتم : -من میرم بیرون یکم دور بزنم سریع یک لباس گرم جذب یقه اسکی سرمه ای پوشیدم با یک شلوار پارچه ای مشکی کردمش توی شلوار و از روش هم یک پالتو مشکش بلند پوشیدم و بعد از اینکه آرایش کردم گوشیمو برداشتم و رفتم پایین از همه خدافظی کردم و رفتم داشتم پیاده می رفتم که سردم شد یک تاکسی گرفتم و رفتم داخل شهر خوبیش این بود که زبونشونو بلدم و می تونم از پس خودم بر بیام... ~مهرداد~ - به من چه مامان عصبی و حرسی گفت : -الان تنها رفته بیرون باید باهاش می رفتی یکم وقت می گذروندی باهاش بیخیال گفتم : -حالا که رفت نشست رو تخت و گفت : -مهرداد سعی کن خودتو بهش نزدیک کنی وگرنه از هیچی خبری نیست رفت بیرون و درو بست خواستم برم بیرون که گوشیم زنگ خورد به صفحه گوشی نگاه کردم با دیدن شماره اون شوکه شدم النا! این چی می خواد ادامه دارد .....

#رمان «لب قلوه ای من» Part:¹⁵🫦 ~عسل~ رفتم توی حیات هوا خوب بود خنک بود هنوز موهام نم داشت و وقتی باد بهش می خورد گردنم یخ می زد حس خوبی بود رو تاب نشستم و خودمو هول دادم توی یک تصمیم ناگهانی پاشدم و رفتم داخل همین جور که می رفتم سمت اتاق بلند گفتم : -من میرم بیرون یکم دور بزنم سریع یک لباس گرم جذب یقه اسکی سرمه ای پوشیدم با یک شلوار پارچه ای مشکی کردمش توی شلوار و از روش هم یک پالتو مشکش بلند پوشیدم و بعد از اینکه آرایش کردم گوشیمو برداشتم و رفتم پایین از همه خدافظی کردم و رفتم داشتم پیاده می رفتم که سردم شد یک تاکسی گرفتم و رفتم داخل شهر خوبیش این بود که زبونشونو بلدم و می تونم از پس خودم بر بیام... ~مهرداد~ - به من چه مامان عصبی و حرسی گفت : -الان تنها رفته بیرون باید باهاش می رفتی یکم وقت می گذروندی باهاش بیخیال گفتم : -حالا که رفت نشست رو تخت و گفت : -مهرداد سعی کن خودتو بهش نزدیک کنی وگرنه از هیچی خبری نیست رفت بیرون و درو بست خواستم برم بیرون که گوشیم زنگ خورد به صفحه گوشی نگاه کردم با دیدن شماره اون شوکه شدم النا! این چی می خواد ادامه دارد .....

#رمان «لب قلوه ای من» Part:¹⁵🫦 ~عسل~ رفتم توی حیات هوا خوب بود خنک بود هنوز موهام نم داشت و وقتی باد بهش می خورد گردنم یخ می زد حس خوبی بود رو تاب نشستم و خودمو هول دادم توی یک تصمیم ناگهانی پاشدم و رفتم داخل همین جور که می رفتم سمت اتاق بلند گفتم : -من میرم بیرون یکم دور بزنم سریع یک لباس گرم جذب یقه اسکی سرمه ای پوشیدم با یک شلوار پارچه ای مشکی کردمش توی شلوار و از روش هم یک پالتو مشکش بلند پوشیدم و بعد از اینکه آرایش کردم گوشیمو برداشتم و رفتم پایین از همه خدافظی کردم و رفتم داشتم پیاده می رفتم که سردم شد یک تاکسی گرفتم و رفتم داخل شهر خوبیش این بود که زبونشونو بلدم و می تونم از پس خودم بر بیام... ~مهرداد~ - به من چه مامان عصبی و حرسی گفت : -الان تنها رفته بیرون باید باهاش می رفتی یکم وقت می گذروندی باهاش بیخیال گفتم : -حالا که رفت نشست رو تخت و گفت : -مهرداد سعی کن خودتو بهش نزدیک کنی وگرنه از هیچی خبری نیست رفت بیرون و درو بست خواستم برم بیرون که گوشیم زنگ خورد به صفحه گوشی نگاه کردم با دیدن شماره اون شوکه شدم النا! این چی می خواد ادامه دارد .....

بدو بیا توی این چنل با خوندن رمان هایی که می زاره دیگه اختیار پایین تنتو از دست میدی 🔥👅👀 https://t.me/jenxhehxhhd
بدو بیا توی این چنل با خوندن رمان هایی که می زاره دیگه اختیار پایین تنتو از دست میدی 🔥👅👀 https://t.me/jenxhehxhhd

رمان دزد کوچولو رو خوندی؟😜🫣🔞
Anonymous voting