🫦♠️ᴺᵒᵛᵉˡ. رمان
رفتن به کانال در Telegram
چنل رمانمون 🫣 پر از رمان هیجانی و 🔞 کلی پی دی اف داریم با ژانر های مافیایی🤫 🚫کپی ممنوع🚫 «هر نوع کپی برداری از رمان و پی دی اف های چنل پیگیری قانونی داره» پارت گذاری روز های پنج شنبه و جمعه نداریم.🫱🏼🫲🏻
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 489
مشترکین
-2924 ساعت
+1047 روز
-1 87830 روز
آرشیو پست ها
1 487
بدو بیا توی این چنل با خوندن رمان هایی که می زاره دیگه اختیار پایین تنتو از دست میدی 🔥👅👀 https://t.me/jenxhehxhhd
1 487
#رمان
«لب قلوه ای من»
Part:¹⁴🫦
~عسل~
به همه سلام دادم ، یک جوری نگام می کردن مخصوصا عمو و نیما
چشون بود ؟
رفتم پیش لیلا خانم و ازش پرسیدم:
-چیزی شده ؟ اینا چرا اینجوری می کنن!
لیلا خانم نگاهی به بقیه کرد و آروم گفت :
-نه عزیزم چی باید بشه
سرمو تکون دادم و خواستم برم پیش بقیه که گفت :
-عسل
برگشتم سمتش و گفتم :
-جان
یکم مِن مِن کرد و گفت:
-تو کسی رو داری که عاشقش باشی ؟
از سوالی که پرسید شوکه شدم سرمو تکون دادم و گفتم :
-نه ،برای چی ؟
سرشو به دو طرف تکون داد و گفت:
-هیچی همین جوری برام سوال شد
یکم شک کردم یعنی چی این کارا! ولی باشه ای گفتم و رفتم رو مبل نشستم
یکم فضا سنگین بود به خاطر همین دستامو به هم کوبیدم و گفتم :
-خب میگما قصد ندارین یک پیک نیک بریم ؟ یکم ببرین منو جاهای دیدنی رو نشونم بدین
خیلی دوست دارم بیشتر برم بیرون اینجا
زن عمو گفت :
-اوهوم اره عزیزم می خوای به مهرداد بگم امشب ببرتت باهم یکم دور بزنین توهم حالت عوض شه
نیما نگاهی به مامانش کرد و نفس عمیقی کشید و تکیه اش و به مبل بیشتر کرد
لبخندم رفت و لب بالام یک طرفش به بالا رفت گفتم:
-من گفتم پیک نیک مثلا بریم، نه اینکه دور دور
زن عمو خواست چیزی بگه که سریع عمو پرید وسط حرفش و گفت :
-باشه عزیزم فردا می ریم یک جای خوب برای پیکنیک فقط ساعت هشت صبح بریم که صبحانه هم اونجا باشیم
خوشحال شدم و با ذوق گفتم:
-عالیه پس
ادامه دارد....
1 487
Repost from ɴᴇᴏɴ|نئون
داستان ها تموم میشن
اما اهنگ ها، نگاه ها، مکان ها، عطرها و یادگاری ها هیچوقت تموم نمیشن.
@Last_Breath9
1 487
دختری که
موهاش کوتاهِ
چل گونه داره
کمرش باریکه
قدش کوتاه
و چش ابرو مشکیه، نیازی به اخلاق داره؟ فکر نکنمااا ️
