🫦♠️ᴺᵒᵛᵉˡ. رمان
Open in Telegram
چنل رمانمون 🫣 پر از رمان هیجانی و 🔞 کلی پی دی اف داریم با ژانر های مافیایی🤫 🚫کپی ممنوع🚫 «هر نوع کپی برداری از رمان و پی دی اف های چنل پیگیری قانونی داره» پارت گذاری روز های پنج شنبه و جمعه نداریم.🫱🏼🫲🏻
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 502
Subscribers
-2924 hours
+1047 days
-1 87830 days
Posts Archive
1 496
ناشناس فقط تا ساعت ۱۰ هست بعدش تا یک موقع دیگه جواب هیچ ناشناسیو نمی دم الان هم که هست کویر نکنین 🫴🏻🧘🏼♀
1 496
اوکی پس می زارم
حرفی داشتی بیا تو بات ناشناسم بگو عسلم بدون اینکه شناخته بشی .💘🎭
https://telegram.me/Chatbysomebot?start=sc-hirOAsJlvu
1 496
#رمان
«لب قلوه ای من»
Part:²³🫦
~عسل~
با ضربه ای که به سرم خورد از خواب بیدار شدم
اخم کردمو به جلو نگاه کردم
توی یک دستنداز مثل گاو رفت و سرم محکم خورد به شیشه ماشین
از خستگی خوابیده بودم تو ماشین
عصبی شدم و زدم رو شونه ی اون مهرداد
با صدای بلند گفتم :
-چرا مثل گاو میری سرم داغون شد مرتیکه کور مگه دستنداز و نمی بینی
با یک اخمی که از توی آینه بهم نگاه کرد یکم آب شدم
این چرا اینجوری نگاه کرد یهو
زن عمو و لیلا خانم هیچی نگفتن
تکیه دادم به صندلی و از عمو پرسیدم :
-عمو کی می رسیم
نگاهی بهم کرد و گفت :
-خیای نزدیکیم ، نخوابی ها
سرمو به نشونه ی باشه بالا پایین کردم و به بیرون خیره شدم
بعد پنج دقیقه رسیدیم به یک جای خیلی قشنگ
پیاده شدیم و رفتیم جلو
وسایل هارو پسرا اوردن
یک جنگلی بود
خیلی حس خوبی می داد
انگار اینجا ویلا داشتن
رفتیم سمت ویلا ...
ادامه دارد....
