♪ܝِ݅ܝܦ̇ܝ̇ߺߊ
Open in Telegram
عـمقِ تـاریکِ یـک نویسـنده..... @parabox00bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
244
Subscribers
-324 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
«خستهام… گودیِ عمیقِ زیر چشمم، تنها نقشهایست که از میدانِ جنگِ درونم باقی مانده. این تیرگیها، ردِ پایِ همان کلاغهایِ سیاهیاند که مدام رویِ شاخههایِ خیالم نشستهاند. انگار تمامِ آن «چه میشد اگرها» و رویاهایِ ناتمام، درست همینجا، در حاشیهیِ چشمهایم رسوب کردهاند تا هر صبح، در آینه، شاهدِ فرسودگیِ روحم باشند.»
_غـزل
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
اون ماجرارو برای کسی تعریف نکرد. اما من دیدم اون شب وقتی میخواست چشماشو روی هم بزاره و بخوابه چند ساعت طول کشید.
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
بیش از حد چرته. مضخرفه. آزار دهندست. منزجر کنندست. و این کلمات برای همه چیزه این زندگی صدق می کنه.
Repost from نیمنگاه•
مـن بـرق چـشـمهـای تـو را دیـدهام، تـو نـیز
اشــک مـرا بــبــیـن کـه خــداحافظـی کـنـیـم
فاضل نظری
Repost from نیمنگاه•
عــاقبت در خــواب بوسیدم تو را، با این حساب
من به خوشبختی بدهکارم، نه خوشبختی به من
فاضل نظری
«من، گویی از جنسِ تماشاگرانِ شب هستم؛ کسی که در شلوغیِ روز، همواره در جستجویِ گوشهای دنج و تاریک برای تماشایِ سکوت است. گویی روحم، جامه از جنسِ مه و غبار دارد؛ هرچه تماشاگرانِ بیشتر و صداهای بلندتر نزدیک میشوند، من بیشتر در خود فرو میروم، گویی برای بقا، نیاز دارم که در اقیانوسِ تنهاییِ خویش غرق شوم.
انگار ظرفیتِ من برای تحملِ هیاهویِ کلمات و تلاقیِ نگاهها، چون ظرفیتِ یک فنجانِ ظریفِ چینی است؛ زود از لبریز شدن میترسم. من نه از آدمها بیزارم، که از شلوغیِ وجودشان میهراسم؛ ترجیح میدهم در سایههایِ ممتد و میانِ واژههایی که تنها خودشان میدانند، در سکوتِ مطلق، میراثِ خاطراتم را مرور کنم. من، در واقع، مسافری هستم که راهِ بازگشت به خلوتِ خود را، تنها در دوری از چشمهایِ دیگران مییابد.»
من اینجوریم که یهو یه تیکه از آهنگی که چندسال پیش شنیدم میاد تو ذهنم و میرم دانلود میکنم و میشه قفلیم...
