fa
Feedback
♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

♪ܝ݅‌ِܝ‌ܦ̇ܝ̇ߺߊ

رفتن به کانال در Telegram

عـمقِ تـاریکِ یـک نویسـنده..... @parabox00bot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
244
مشترکین
-324 ساعت
-37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
نیاز دارم یکی مثل چاتی پاتی ازم تعریف کنه.....
نیاز دارم یکی مثل چاتی پاتی ازم تعریف کنه.....

«خسته‌ام… گودیِ عمیقِ زیر چشمم، تنها نقشه‌ای‌ست که از میدانِ جنگِ درونم باقی مانده. این تیرگی‌ها، ردِ پایِ همان کلاغ‌هایِ سیاهی‌اند که مدام رویِ شاخه‌هایِ خیالم نشسته‌اند. انگار تمامِ آن «چه می‌شد اگرها» و رویاهایِ ناتمام، درست همین‌جا، در حاشیه‌یِ چشم‌هایم رسوب کرده‌اند تا هر صبح، در آینه، شاهدِ فرسودگیِ روحم باشند.» _غـزل

خشم اومدد🙂‍↕️

@parad0xx_0 زغال‌اخته

Ramin Tajangi - Khab (320).mp33.04 MB

ادمای مشکوک میبینم تو چنلممم🧐

Podcast.mp39.71 MB

فور بزنید چنلتون و به یک میوه تشبیه کنم.
خوشحال میشم عضوی از عمارتم باشید

اون ماجرارو برای کسی تعریف نکرد. اما من دیدم اون شب وقتی میخواست چشماشو روی هم بزاره و بخوابه چند ساعت طول کشید.

بیش از حد چرته. مضخرفه. آزار دهندست. منزجر کنندست. و این کلمات برای همه چیزه این زندگی صدق می کنه.

افـکار بسیـار کُشـنده ای دارم...

مـن قـد غـم هایـم تورا دوسـت دارم.....

🕷⚔️
+1
🕷⚔️

تیکه ای از کتاب مورد علاقم

مـن بـرق چـشـم‌هـای تـو را دیـده‌ام، تـو نـیز اشــک مـرا بــبــیـن کـه خــداحافظـی کـنـیـم
فاضل نظری

عــاقبت در خــواب بوسیدم تو را، با این حساب من به خوشبختی بدهکارم، نه خوشبختی به من
فاضل نظری

«من، گویی از جنسِ تماشاگرانِ شب هستم؛ کسی که در شلوغیِ روز، همواره در جستجویِ گوشه‌ای دنج و تاریک برای تماشایِ سکوت است. گویی روحم، جامه از جنسِ مه و غبار دارد؛ هرچه تماشاگرانِ بیشتر و صداهای بلندتر نزدیک می‌شوند، من بیشتر در خود فرو می‌روم، گویی برای بقا، نیاز دارم که در اقیانوسِ تنهاییِ خویش غرق شوم. انگار ظرفیتِ من برای تحملِ هیاهویِ کلمات و تلاقیِ نگاه‌ها، چون ظرفیتِ یک فنجانِ ظریفِ چینی است؛ زود از لبریز شدن می‌ترسم. من نه از آدم‌ها بیزارم، که از شلوغیِ وجودشان می‌هراسم؛ ترجیح می‌دهم در سایه‌هایِ ممتد و میانِ واژه‌هایی که تنها خودشان می‌دانند، در سکوتِ مطلق، میراثِ خاطراتم را مرور کنم. من، در واقع، مسافری هستم که راهِ بازگشت به خلوتِ خود را، تنها در دوری از چشم‌هایِ دیگران می‌یابد.»

با او می‌توانستم بعد از گریه‌های بلند؛ از چیز‌های کوچک بخندم.

من اینجوریم که یهو یه تیکه از آهنگی که چندسال پیش شنیدم میاد تو ذهنم و میرم دانلود میکنم و میشه قفلیم...