🕯🖤𝑹𝑶𝑴𝑨𝑵 | قانون سکوت🖤🕯
Closed channel
🔞💦 ✍🏻 به قلم ساهی ارتباط با ما @Roman_sokotbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 430
Subscribers
-124 hours
+997 days
+44730 days
Posts Archive
Repost from N/a
نگاه میکنم به خون بکارتش رو کیرم💦. من اولین مردی ام که رفته توش. 🔞
#part30
“اوه.…شت!” جیغ کشید، وقتی که دوباره میکوبم توش،با صدای بَم و خشدار میپرسم:“خوشت میاد؟”.
آب دهنش رو قورت میده “متوقف نشو”
بارون میکوبه به پنجرهها، در حالی که محکمتر و سریعتر #تلمبه میزنم، و #کص کوچولوی شیرین این دخترو باز میکنم.🔞😈
چشم هام قفل شده بود روی اون #کص کوچولوی شلختهش که تمامش از #آبش خیسه،
- دارم این #کص تنگ و کوچولو رو جر میدم.
نالههاش به جیغ تبدیل میشه وقتی محکمتر میکنمش. اون #سینههای گندهش بالا و پایین میپرن و منو دیوونه میکنن.چه صحنهی محشری.
داره #ارضا میشه. میتونم حسش کنم. سرعتم رو بیشتر میکنم.ناخون هاش فرو میرفت تو بازوهام، در حالی که #ارگاسم تمام وجودشو گرفته بود و #آبش رو #کیرم خالی شدو ریخت روی رون هام.
“سوار #کیرم شو، پرنسس،”
https://t.me/+R39dpVrJ2uM2NzNk
https://t.me/+R39dpVrJ2uM2NzNk
00pak
Repost from N/a
-اوووف ک*ص برادرزادم چه #پف کرده...👅🔞
پیچ و تابی به تن #لختم دادم و با لذت گفتم:
- آههه...عمو اوووم...
زبون داغش رو تو #ک*ص سرخم فرستاد و شروع به تلمبه زدن کرد
- آخخخ...آههه...ب...بسه اوممم...زب... #زبونت ن...نه
سرش رو به یکباره عقب کشید و به چشمای سرخم زل زد
- چی میخوای #هورنی کوچولو؟!!
دستم رو شهوانی به سینههای توپرم رسوندم و حین مالیدنشون نالیدم
-اوممم... #ک*یر کلفتت رو میخوام عمو...
با غرشی دستم رو پس زد و حین مک زدن نوک سینم ک*یر کلفتش رو تا ته تو #ک*ص خیسم کرد...🍓💦🫦
https://t.me/+QgbT6hCdcKljYmZk
https://t.me/+QgbT6hCdcKljYmZk
21پاک
Repost from N/a
ببین چی آوردم براتون💦😈
میگی چی؟یه پک فـول فول سکسی و بکن بکن که کل صحنه های سکسی نوشته شده🍓🔥
بمال رو لینک🥵کتابسکسی👠😈 #ارگاسم_خشن_مافیایی تو بارون دختررو زیر کلبه کـ*صشو یه جوری جر میده که آبش میپاچه رو کـ*یرش و روزی س وعده میکنتش🔥🔪 https://t.me/+R39dpVrJ2uM2NzNk 👙👠─────────── فرشته ای اسیر در تاریکی 2🔞♨️ #دارک_رومنس_عاشقانه_صحنه_دار آندریا دختر خوش هیکل و سکسی که شوهرش شبا بهم رحم نمیکنه و حتی تو وان حمومم کص و کونشو جر میده و ... ‼️🔞 https://t.me/+xY9NUehsnkwxMjZk 👙👠─────────── مــات عــــشــــ🔞ــق #عاشقانه_مافیا_سکسخشن مدیر مافیایی که همیشهجلویمنشی کوچولوش کم میاره و از پشت اونو جر میده و آبشو میریزه توش🫦💦 https://t.me/+4TiNGkewNdplM2I0 👙👠─────────── ˚⋆𐙚 خرگــــ💦ــوش مخملی 𐙚 ˚⋆ #ددی_لیتل #ددی #لیتل دختر یتیمی که ناخواسته گیر 4 برادر مافیا میوفته و لیتلشون میشه. اونا هم هر شب سوراخاشو گشاد میکنن🌶️🍒 https://t.me/+kvyL7_rubgoxOWE0 👙👠─────────── دوشــ🔞ــیــــزه #ازدواج_اجباری_مافیا_بزرگسال برزان کبیر مچ عروسش رو موقع جاسوسی میگیره و کاری میکنه صدای ناله های اون دختر زیر کـ*یرش تو عمارت بپیچه..🚫💦 https://t.me/+zpIg-2F5VCtlMjdk 👙👠─────────── سوگــــ⚔️ــــند خاموش🔥🔞 #صحنهدار_بی_ال_تاریخی سکس ممنوعه بین شاهزاده و ژنرالش که مخفیانه دنبال فرصتن تاهمو بهفاک بدن و تو جاهای مختلف سکس میکنن😈 https://t.me/+uxqD5bdRx2ExMjc8 👙👠─────────── وقتی مرگ لبخند زد🔞💦 #دارکرمنس_مافیایی_خشن توی یه نگاه عاشق دختری شدم که جونمو نجات داد، مجبور شدم برای به دست اوردنش بدزدمش وبهش تجاوز کنم🌶🍒 https://t.me/+89BXAet3KwA2OWQ0 21 pak
Repost from N/a
خسته شدی از رمانای تکراری که پر شده توی تلگرام⁉️یه لیست لـــ😱ــو رفته از VIP های نــ💯ـــاب برات اوردم... بـزن روی لینک جوین شو کیفشو ببر...🔞
اسیر رییس مـافـیـا🩸#مافیایی #اروتیک #دارکرومنس https://t.me/+5NFpK0gWNSMxZTdk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
عشق کیش نفرت مات♟️#مافیایی #صحنه_دار #عاشقانه https://t.me/+JiiKYodwyKYyMzI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
قفس طلایی⚜️#معمایی #عاشقانه #رازآلود https://t.me/+dj356sJsaX1jZjNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
خون عشق 🩸#مافیایی #عاشقانه #رازآلود https://t.me/+ZqAwLcoqO58zNDYy ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
کاتانا گیشا ⚔️#انتقامی #رومنس #اکشن https://t.me/+c21neVH1CfgyYzc0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
دلتنگ آهو❤️🔥#عاشقانه #همخونهای #انتقامی https://t.me/+xTphur4pFr9mY2E0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
غریبه ای تو خونه🏚#استریت #عاشقانه #خونوادگی https://t.me/+LwtV37R4uPw0OTY1 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
قــــانــــونِ ســــکــــوت😈#سکسی #بزرگسال #درام https://t.me/+aCUGOLqOO_YyMTA0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
فصل گمشده من🍁#سکسی #هات #دارک https://t.me/+CYbkV7wNdS9mZDM0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
نفرتِ مرگ☠️#بیال #جنایی_اکشن #معمایی https://t.me/+_F5i24tUScw3YTNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
مات عشق 💘#بیال #رومنس #مافیایی https://t.me/+dXYT8CBWaLpmMmI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
نفس شیطان/زخم های پنهان 😈#دارک_رومنس #رازآلود #عاشقانه https://t.me/+SYC1x5RTTvw5MDg0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
سیب گاز زده🍎#عاشقانه #درام #رمانتیک https://t.me/+iu9K4isj-FNhNTk0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
پَس از نا اُمیدی 🥀#رمانتیک #عاشقانه # درام https://t.me/+4BLnewTMRlo3M2Vk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
گـرگـ و مـیش🔞#مافیاییماورائی #Bdsm #صکصیخشن https://t.me/+ABYQVRIrMcQxODJk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
تاوان یک مرگ🩸#عاشقانه #رازالود #معمایی https://t.me/+nokiWURVFBllNDNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
قیمت آزادی 💸#عاشقانه #مافیایی #هیجانی https://t.me/+9weweRtsW_s5MGI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
رمان راز بین ما💞#عاشقانه #معمایی #هیجانی #درام https://t.me/+3xTn2nROM_Q3YWNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
لمس درد#عاشقانه #Bdsm #روانشناسی https://t.me/+nHzSK45dFQZhYTdk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴ ⭕تبادلات آیماه ⭕pak18
Repost from N/a
شوهرم توی اتاق بغلی خواب بود. برادرشوهرم منو از پشت به دیوار کوبید و کــ.یرش رو به ک*صم فشار داد.
- میخوای داداشم بفهمه زنشو دارم میکنم؟🔞❌
زانوش رو چوچولم فشار داد.؛ اونقدر که روون شدن مایع رو از بین پام حس کردم.
- این لرزیدن یعنی طاقت نداری... داری برای کـ~یرم التماس میکنی.🤤🔥
دهنم رو با دستش بست و سینه هام رو تو دهنش کشید.
- حالا میخوام ببینی کی بهتر جر*ت میده. من یا داداشم...💦
خودشو تا ته فرو کرد توم.
صدای آه خفه شده م بلند شد و صدای تق تق تخت از اتاق بغلی قطع شد... 😈🔥🚷
https://t.me/+hOrs_2KrMURlN2Q0
https://t.me/+hOrs_2KrMURlN2Q0
#لهت_میکنم ❌🔥
#التماس_ممنوعه 😈
#شوهرم_اونور_دیواره 🚭
20 pak
Repost from N/a
ببین چی آوردم براتون💦😈
میگی چی؟یه پک فـول فول سکسی و بکن بکن که کل صحنه های سکسی نوشته شده🍓🔥
بمال رو لینک🥵رمان فول سکـ*ـسی🔥 #بکنبکن_سکسکثیف یه دختر هـات و سکسی کـ•ـون گنده که تو استخر زیر کـ*یر برادرشوهرش قمبل میکنه و صدای آه و ناله اش تو استخر میپیچه💦🤤 کل صحنه های سکسیش نوشته شده🌶️👆🏻🍓 https://t.me/+hOrs_2KrMURlN2Q0 👙👠─────────── مــات عــــشــــ🔞ــق #عاشقانه_مافیا_سکسخشن مدیر مافیایی که همیشهجلویمنشی کوچولوش کم میاره و از پشت اونو جر میده و آبشو میریزه توش🫦💦 https://t.me/+4TiNGkewNdplM2I0 👙👠─────────── ˚⋆𐙚 خرگــــ💦ــوش مخملی 𐙚 ˚⋆ #ددی_لیتل #ددی #لیتل دختر یتیمی که ناخواسته گیر 4 برادر مافیا میوفته و لیتلشون میشه. اونا هم هر شب سوراخاشو گشاد میکنن🌶️🍒 https://t.me/+kvyL7_rubgoxOWE0 👙👠─────────── دوشــ🔞ــیــــزه #ازدواج_اجباری_مافیا_بزرگسال برزان کبیر مچ عروسش رو موقع جاسوسی میگیره و کاری میکنه صدای ناله های اون دختر زیر کـ*یرش تو عمارت بپیچه..🚫💦 https://t.me/+zpIg-2F5VCtlMjdk 👙👠─────────── سوگــــ⚔️ــــند خاموش🔥🔞 #صحنهدار_بی_ال_تاریخی سکس ممنوعه بین شاهزاده و ژنرالش که مخفیانه دنبال فرصتن تاهمو بهفاک بدن و تو جاهای مختلف سکس میکنن😈 https://t.me/+uxqD5bdRx2ExMjc8 👙👠─────────── وقتی مرگ لبخند زد🔞💦 #دارکرمنس_مافیایی_خشن توی یه نگاه عاشق دختری شدم که جونمو نجات داد، مجبور شدم برای به دست اوردنش بدزدمش وبهش تجاوز کنم🌶🍒 https://t.me/+89BXAet3KwA2OWQ0 👙👠─────────── فرشته ای اسیر در تاریکی 2🔞♨️ #دارک_رومنس_عاشقانه_صحنه_دار اندریا زنی جوان و بیگناهی که به جرم خیانت، شوهرش با اون مثل فاحشه رفتار میکنه و هرشب از کـ*ون و کـ*ص جرش میده❌😱 https://t.me/+xY9NUehsnkwxMjZk 18 pak
Repost from N/a
_ک*صت رو از هم باز کن میخوام با شیشه ویسکی پارت کنم.🍾
ترسیده عقب رفتم.
موهام رو کشید.
_انجامش ندی میندازمت زیر سگام تا اونا بکننت.
اونقدر دیونه بود که این کارو کنه.
ناچار کم شدم و با
دستام ک*صم رو باز کردم و یهو با وارد شدن حجم بزرگی روی ک*صم جیغ زدم.ضربه محکمی روی باس*نم زد. _خفه شوو هرزه فکر کردی جز کسی که فقط باید چیزی توی خودش جا بده کی هستی؟ شیشه ویسکی رو بیشتر واردم کرد. لبم رو اونقدر از درد گزیدم که خون اومد. _اووووف عالی شده کلشو توی سوراخ هرزه و گشادت جا دادی. با صدای فلش دوربین گوشی ترسیده برگشتم سمتش.
_حالا وقتشه که عکس و فیلمی از ک*ص طلات رو برای بابات بفرستم تا بفهمه تاوان درافتادن با من چیه.https://t.me/+pT3F4Qm7Q_wyNzdk ❌ک.ص دخترو با شیشه ویسکی پاره میکنه😱😱😱🔥🔞🔥❌ 17پاک حقوق فولدری
Repost from N/a
برادرشوهر عضله اییش کــ*ص و کـ*ونشو ته باغ یکی میکنه🔞😈👠
#part85🥵
کـ*یرشو از #کـ*صم بیرون کشید و #دم #سوراخ کـ*ونم تنظیم کرد، آهی از لذت کشیدم، موهام و دور دستش پیچوند و سرم و عقب کشید،#بدنم رو تنهی درخت کشیده شد و با رسیدن دست #زمختـش به #چــ٫وچول آب دارم، جیغی از لذت زدم.
- هیش کوچولو؛ الان همه میفهمم داری زیر کـ*یر برادرشوهرت اینجوری نالـه میکنی🤤🌶️
از #لذت تو آسمون بودم، چنگی به رونش زدم و پر #شهوت التماس کردم.
- آخخخ اهورا، تروخدا یکاری کن آبم بیاد دارم دیوونه میشم💦
اسپنکی رو باسنم زد و با صدای خمار پچ زد:
- میخوام آبکم و بزیزم توت زنداداش، چشای بچهات قراره شبیه به من شه🤤🔞
جیغی زدم و …👙👠
https://t.me/+hOrs_2KrMURlN2Q0
https://t.me/+hOrs_2KrMURlN2Q0
16 pak
Repost from N/a
توجه توجه💢رمانهای صکصی و قلمِ قوی با هر ژانری که تو بخوای💦
با این رمانها نوکِ م*مه هات سیخ میشه🔞🫦
از خوندن این رمانها سیر نمیشی😈❌
°°°°°°°°°°•❤️🔥🔞•°°°°°°°°°°
https://t.me/addlist/5EcK7r3UHl5mODE0
°°°°°°°°°°•❤️🔥🔞•°°°°°°°°°°
بچه سال نیاد❌🤤
12پاک
Repost from N/a
یه لیـــ📃ـــست از رمان های خفـــ😎ــن رو براتون اوردم... فقط بگم محـــ🚷ـــدودیت عضویت دارن تا پر نشده بجــــ💢ــوین...
رَدِّ خـون🩸#عـاشقانه #جنـایی #مافیـایی https://t.me/+r1s8LBrMEqE5ZmRk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
ددی ابلیس من 😈#دارک_رومنس #اروتیک #عشق_ممنوعه https://t.me/+DrWmqqpW4uo0YzZk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
طلوع سیاه🌑#مافیایی #انتقامی #عاشقانه https://t.me/+wwjXrzj8EyQwMDc0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
دخـتر هـات مـن🔥#عاشقانه #صحنهدار #طنز https://t.me/+qrT97Hwvh40yNmQ0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
یک شب ناتمام🌙درام. دارک. عاشقانه. مافیایی https://t.me/+5w-eVntQwcU0ODFk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
فراتر از نبرد⚔️#دارک #ممنوعه #فانتزی https://t.me/+eKPmQWVijglhNGE0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
اِشــتِباہِ لــِ❤️🔥ـذَت بَخـش#عاشقانه #انتقامی #عشق ممنوعه https://t.me/+1deZxjzyozdlOGJk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
ارمغان عشق 💕عاشقانه غلیط اجتماعی درام https://t.me/+CYWFMOiJu_AxMTI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
دوشــــیــــزه👱🏻♀️#بزرگسال #مافیا #ازدواج_اجباری https://t.me/+8htytKmlD4YzYjU0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
تاوان اولین بوسه 🫦#اروتیک #عاشقانه #ددیگیرل https://t.me/+AluaHkclBI1lMDk0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
من باکره نیستم 🍓#بزرگسال #فولصحنه #مافیایی https://t.me/+zlMsHeEv6d5kY2Vk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
بوسه با چشمان بسته 💋#خانزادهای #عاشقانه #درام https://t.me/+RX0O6DludMczNjA0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
گناهم بمان🍷#ممنوعه #عاشقانه #دارک_رومنس https://t.me/+y-Wyke8aO3FlZDVk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
الفای گله شمال🐺#امگاورس #اسمات #معمایی https://t.me/+PK34cKNtsyViZWI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
اشتباهِ بزرگمهر 🥀#استریت #عاشقانه #مافیایی https://t.me/+HpX1CVj0OnBiNTVl ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
من یک مادرم💞#عاشقانه #خانوادگی #جنایی https://t.me/+FKmAoc6ym7M0YjM0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
Owned By The Shadow King🖤#مافیایی #اسمات #دارک_رومنس https://t.me/+DrO0Qrb81Ww5YmJk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴ ⭕تبادلات آیماه ⭕pak18
Repost from N/a
خسته شدی از رمانای تکراری که پر شده توی تلگرام⁉️یه لیست لـــ😱ــو رفته از VIP های نــ💯ـــاب برات اوردم... بـزن روی لینک جوین شو کیفشو ببر...🔞
اسیر رییس مـافـیـا🩸#مافیایی #اروتیک #دارکرومنس https://t.me/+5NFpK0gWNSMxZTdk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
عشق کیش نفرت مات♟️#مافیایی #صحنه_دار #عاشقانه https://t.me/+JiiKYodwyKYyMzI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
قفس طلایی⚜️#معمایی #عاشقانه #رازآلود https://t.me/+dj356sJsaX1jZjNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
خون عشق 🩸#مافیایی #عاشقانه #رازآلود https://t.me/+ZqAwLcoqO58zNDYy ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
کاتانا گیشا ⚔️#انتقامی #رومنس #اکشن https://t.me/+c21neVH1CfgyYzc0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
دلتنگ آهو❤️🔥#عاشقانه #همخونهای #انتقامی https://t.me/+xTphur4pFr9mY2E0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
غریبه ای تو خونه🏚#استریت #عاشقانه #خونوادگی https://t.me/+LwtV37R4uPw0OTY1 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
قــــانــــونِ ســــکــــوت😈#سکسی #بزرگسال #درام https://t.me/+aCUGOLqOO_YyMTA0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
فصل گمشده من🍁#سکسی #هات #دارک https://t.me/+CYbkV7wNdS9mZDM0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
نفرتِ مرگ☠️#بیال #جنایی_اکشن #معمایی https://t.me/+_F5i24tUScw3YTNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
مات عشق 💘#بیال #رومنس #مافیایی https://t.me/+dXYT8CBWaLpmMmI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
نفس شیطان/زخم های پنهان 😈#دارک_رومنس #رازآلود #عاشقانه https://t.me/+SYC1x5RTTvw5MDg0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
سیب گاز زده🍎#عاشقانه #درام #رمانتیک https://t.me/+iu9K4isj-FNhNTk0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
پَس از نا اُمیدی 🥀#رمانتیک #عاشقانه # درام https://t.me/+4BLnewTMRlo3M2Vk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
گـرگـ و مـیش🔞#مافیاییماورائی #Bdsm #صکصیخشن https://t.me/+ABYQVRIrMcQxODJk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
تاوان یک مرگ🩸#عاشقانه #رازالود #معمایی https://t.me/+nokiWURVFBllNDNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
قیمت آزادی 💸#عاشقانه #مافیایی #هیجانی https://t.me/+9weweRtsW_s5MGI0 ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
رمان راز بین ما💞#عاشقانه #معمایی #هیجانی #درام https://t.me/+3xTn2nROM_Q3YWNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
نفرت مرگ☠️#جنایی #معمایی #اکشن https://t.me/+_F5i24tUScw3YTNk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴
لمس درد#عاشقانه #Bdsm #روانشناسی https://t.me/+nHzSK45dFQZhYTdk ㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · · ╴╌── ──╌ ╴ ⭕تبادلات آیماه ⭕pak18
Repost from N/a
یاشار ارباب بی رحمی که شب مرگ پدرش به دختردشمنش توعمارت تجاوز میکنه🤤🍑https://t.me/+OJcRvsQKaF44MmY8 https://t.me/+OJcRvsQKaF44MmY8 پاهام رو بالا داد و شدید تر از قبل خودش رو بهم کوبید... 🍆 صدای کوبیده شدن بدن هامون حسابی توی اتاق پیچیده بود. دوباره دردم گرفت... دلم میخواست هر چه زود تر تمومش کنه... یه دفعه ایستاد و به رونهام چنگ زد...همزمان چشمهاش رو بست و فا*ک غلیظی گفت.... 🤤 همون لحظه هجوم مایع داغی رو توک.صم حس کردم... 💦 با بیحالی کنارم افتاد و شروع کرد به نفس نفس زدن اما من... بهت زده به خونی که رو ملافه سفید ریخته شده بود زل زدم😭🩸 https://t.me/+OJcRvsQKaF44MmY8 https://t.me/+OJcRvsQKaF44MmY8 Sobh pak
Repost from N/a
حس مالکیت فقط وقتی ک داره با وله ساک میزنه با چشمای خوشگلش نگاهت کنه😈🤤
https://t.me/addlist/5EcK7r3UHl5mODE0
منبع رمانهای سکسی با قلم قوی در فولدر زیر🔞
بمال روی لینک زیر🫦💦
https://t.me/addlist/5EcK7r3UHl5mODE0
9صبح پاک
༶•┈┈┈┈┈┈┈୨ 🔞 ୧┈┈┈┈┈┈┈•༶
🎓 کنکور تموم شد... حالا وقتشه یه جور دیگه خودتو سرگرم کنی 😈🔥یه لیست هات و اسپایسی از رمانهایی که قرار نیست بذارن حوصلت سر بره؛ اروتیک | BL | بزرگسال | مستر | ددیلیتل و... 🫦📚
༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶☀️ تابستونت رو معمولی نگذرون؛ بزن روی لینک و وارد دنیای سکسی داستانها شو 👀🔥
#مافیای جذاب و هاتی که به خاطر #انتقام هرشب پرنسس مافیا رو زیر #کیر کلفتش میکشونه و....🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
آریاک #آلفای خشن و هاتی که هر شب و #کون همسرش رو...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پسری #مظلوم و ساده ای که هر شب زیر #خواب همسر خشن و....🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
ایدن پسر عموی #سکسیش رو #اغوا میکنه و هر شب زیرش جر می خوره🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
مافیای #کـ.یر کلفتی که برای #انتقام به دختر #دشمنش تجاوز میکنه کـ.صشو پاره میکنه🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
شاهزادهایکهبرای #نجات جونش مجبوره هرشب زیر کیر کلفت #دشمنش به #فاک بره💦🍑🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
دختره مجبور به #ازدواج با اکسش میشه و اونم هر شب کصـ👅ـشو میخوره تا عشقش رو نشون بده و...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
من یه دختر #یتیم بودم که اشتباهی تو دام 4 #خلافکار افتادم و هر شب باید با همشون میخوابیدم🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
از شب اول، زیر آن #کیرِ کلفت چنان جر میخورد که نالههای #نفرت، خواهشی سوزان شد برای تسلیمِ دوباره🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
امگای #لجبازی که با بازی #ممنوعه ی الفاش، هر شب اسیر کیر کلفتش میشه💦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پرنسس #یواشکی از قصر بیرون میره.اما نگهبانای #خوناشامش #کصشو جر میدن...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
آرتسینو؛ #شیطان و #قاتلی خبیث! #مافیای هات کیر کلفت برای زندانیش شق کرده و....😈💦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
#مافیایی که همیشه #کون منشی کوچولوشو تو دفترش جر میده...🫦💦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
لات #جذابی که از رابطه# متنفره، ولی با دیدن دوست #خواهرش راست میکنه🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پسره #غیرتی میشه و #ک*ص صورتی دختر زن باباش رو #خشن میخوره🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
#غول جذابی که #دختره باک*ره رو داگی میکنه ولی #زیرش ج*ر میخوره...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
وقتیداشتم#اغواشمیکردمفکرکردمفقطیهشبهولیحالا هرشب زیر #کیرش گاییده میشم💦🍑🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
قرار بود اذیتش کنم، نه اینکه هرشب اون ک.ص #تنگشو از #آلتم پر کنم و اتاقم پر بشه از صدای جیغاش...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
سه تا از #خطرناک ترین موجودات #جهان کص #دختر کوچولوی خوشمزشون رو جر میدن🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
مرد #خطرناکی که برای به #دست آوردن پرستار کوچولوش #کص و کونشو میگاد🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
رز ماشین #سوار حرفه ای که تو یه مسابقه به #مافیای هات و #خشنی میبازه و مافیا اونو مجبور میکنه زیر کیر کلفتش...💦🫦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
بعد از دوسال تو عروسی دیدمش و تو اتاق همونجا #کص #کونشو جر دادم....🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پسره برای #یادآوری #خاطرات# دختره چ.و.چ.ولشو میماله....با زبونش لیسی به چاک سینش کشید🙈🔞🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
به دشمنم #تجاوز کردم و دیگه نتونستم ولش کنم. #اسیرش کردم تا #هر شب جرش بدم و...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
بدن دختر #زیر زبونش #داغ میشد، گاهی گاز میگرفت و #صدای ناله دختره بلند میشد🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶ مافیای #هات و #جذابی که#عاشق دختر دشمنش میشه و اونو اسیر خودش میکنه و هرشب... 🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈୨ 🔞 ୧┈┈┈┈┈┈┈•༶ طوفانی نشان دهنده رمان شماست🌩
و برای اولین بار تصور کردم که چند روز دیگه همین لباس رو میپوشم و کنار آراد میایستم.
آراد پشت در صدام زد:
«رز؟»
«چیه؟»
«تصمیمت رو گرفتی؟»
لبخند زدم.
«آره.»
«همینه؟»
دستم رو روی دامن لباس کشیدم.
«همینه.»
صدای خندهی آراد از پشت در اومد.
«بالاخره!»
خندهم گرفت
خواستم لباسمو در بیارم که نتونستم زیپو باز کنم
باز دست به دامن اراد شدم که کمکم کرد
لباسامو عوض کردم
کبودی کوچیک کردنم خیلی ضایع معلوم بود حتی شالی نداشتم که بپوشنم تنها صلاحم موهام بود که بعید بدونم فایده داشته باشه برای پوشوندن
"https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0" (https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0)
قــانــون ســکــوت 🤍🎀
#پارت_صدوهفتادوهفت
رز
بالاخره جلوی یه پاساژ بزرگ توقف کردیم.
بالای ورودی یه تابلوی بزرگ بود و تقریباً همهی مغازههاش لباس عروس، کتوشلوار و وسایل مراسم میفروختن.
آراد ماشین رو پارک کرد و پیاده شد.
همین که وارد پاساژ شدیم، چشمم افتاد به ویترینها.
آراد کنارم راه میرفت.
«شروع شد.»
نگاهش کردم.
«چی شروع شد؟»
«همون چیزی که از صبح منتظرش بودم.»
«چی؟»
«انتخاب نکردن لباس.»
با اخم نگاهش کردم.
«من که سختپسند نیستم.»
«نه، اصلاً.»
«چیه؟»
«تا الان هفت تا مغازه رفتیم و تو از هیچکدوم خوشت نیومده.»
«خب چون قشنگ نبودن.»
آراد زیر لب گفت:
«با این وضع حالا حالا ها خونه باباتی»
خندهم گرفت.
«حالا تو غر نزن.»
رفتیم داخل اولین مغازه.
چند مدل لباس بهم نشون دادن.
یکی رو پوشیدم و از اتاق پرو اومدم بیرون.
آراد چند لحظه نگام کرد.
«این نه.»
«چرا؟»
«زیادی بازه.»
با تعجب نگاهش کردم.
«آراد! لباس عروسه.»
«میدونم.»
«خب؟»
«خب من خوشم نمیاد.»
با حرص گفتم:
«تو که قرار نیست لباس بپوشی!»
«رز برو اون یکی رو بپوش .»
چشمام رو چرخوندم.
«خیلی خب، آقای داماد.»
لباس بعدی رو پوشیدم.
این یکی حریر زیادی داشت.
آراد دوباره اخم کرد.
«اینم نه.»
«این دیگه چشه؟»
«زیادی حریره.»
با ناباوری نگاش کردم.
«تو دقیقاً دنبال چی میگردی؟»
«یه چیزی که خودت دوست داشته باشی و منم با دیدنش حرص نخورم.»
«پس عمراً پیدا کنیم.»
آراد خندید.
«منم همین فکرو میکنم.»
تقریباً همهی مغازههای اون پاساژ رو گشتیم.
یکی زیادی شلوغ بود.
یکی زیادی ساده.
یکی آستینش رو دوست نداشتم.
یکی مدل دامنش به دلم نمینشست.
آخرش من و آراد وسط راهرو وایساده بودیم و سر همین موضوع بحث میکردیم.
«آراد، بذار خودم انتخاب کنم!»
« من فقط نظر دادم.»
«نظر نده!»
«پس چرا منو آوردی؟»
به عنوانشوهرم
«خب دقیقاً به همین دلیل نظر میدم.»
با حرص نگاش کردم.
«اصلاً دیگه حرف نمیزنم.»
برگشتم که راه بیفتم، اما یهدفعه چشمم افتاد به ویترین مغازهی روبهرو.
خشکم زد.
آروم گفتم:
«آراد...»
«هوم؟»
به ویترین اشاره کردم.
«اون.»
آراد برگشت سمت لباس.
چند لحظه ساکت موند.
لباس عروس ساده بود، ولی فوقالعاده شیک.
پارچهی ظریف، دوخت تمیز و جزئیات قشنگی داشت که حتی از پشت ویترین هم معلوم بود قیمتش معمولی نیست.
اما برای من...
اصلاً مهم نبود.
ادم قرار بود فقط یه بار عروس بشه.
یه بار لباس سفید بپوشه و بره زیر یه سقف با کسی که از جون خودش بیشتر دوستش داره.
آروم گفتم:
«همینه.»
آراد لبخند زد.
«پس بالاخره پیداش کردیم.»
رفتیم داخل مغازه.
فروشنده وقتی لباس رو دید، یه کم مکث کرد.
«خانم، این مدل سفارشی بوده.»
ذوقم یه کم خوابید.
«یعنی نمیتونم بپوشمش؟»
«پرو میتونید، ولی متأسفانه برای فروش آماده نداریم. این لباس سفارشی دوخته شده.»
آراد نگام کرد.
انگار میدونست هنوز نمیتونم چشم از لباس بردارم.
«بپوشش ماهم سفارش میدیم خوب.»
با ذوق گفتم:
«واقعاً؟»
«آره. حداقل ببین بهت میاد یا نه.»
چند دقیقه بعد رفتم داخل اتاق پرو.
لباس رو پوشیدم و جلوی آینه وایسادم.
چند ثانیه فقط خودم رو نگاه کردم.
لباسم...
موهام...
حلقهم...
همهچیز یهجور عجیبی واقعی شده بود.
صدای آراد از بیرون اومد:
«عزیزم؟»
«جانم؟»
«چرا اینقدر طول کشید؟»
«دارم میام.»
در رو باز کردم و آراد رو دیدم که همون بیرون وایساده بود.
همین که نگاش به من افتاد، چند ثانیه چیزی نگفت.
بعد آروم گفت:
«وای...»
لبخند زدم.
«خوبه؟»
با لبخند گفت:
«خیلی.»
چند لحظه نگام کرد و بعد با شیطنت گفت:
«فقط یه مشکل داره.»
«چی؟»
«از الان دارم فکر میکنم چند نفر قراره بهت نگاه کنن.»
چشمام رو ریز کردم.
«باز شروع کردی؟»
خندید.
«خب دست خودم نیست.»
چند لحظه بعد، آراد یه قدم اومد جلو.
با تعجب گفتم:
«کجا میای؟»
«میخوام ببینم لباس از نزدیک چه شکلیه.»
«آراد! اینجا اتاق پروئه.»
«خب؟»
«برو بیرون مرد، یکی ببینه چی فکر میکنه؟»
با اخم مصنوعی گفت:
«به اونا چه؟ من بازنم چیکار دارم.»
«آراد، برو بیرون.»
بیرون که نرفت بلکه نزدیک ترم شد و لباشو رو گردنم گذاشت
با ناله ای که ناشی از تحریک شدن بود گفتم:
《اراد نکن 》
اروم ازم جدا شد و جایی که مکید رو اروم بوسید که لرزی به تنم نشست..
چند قدم رفت عقب، ولی قبل از اینکه از در بره بیرون، با لبخند گفت:
«عروسخانوم، ایشالله بقیه اش برای شب حجله..»
لبخند زدم.
«تو فقط برو بیرون.»
«چشم.»
از اتاق رفت بیرون و در رو پشت سرش بست.
دوباره جلوی آینه وایسادم.
خاک به سرم جای مارکش رو گردنم بدجور خودنمایی میکرد
به لباسم نگاه کردم.
این بار...
دیگه مطمئن بودم.
همین لباس رو میخواستم.
Repost from N/a
حس مالکیت فقط وقتی ک داره با وله ساک میزنه با چشمای خوشگلش نگاهت کنه😈🤤
https://t.me/addlist/5EcK7r3UHl5mODE0
منبع رمانهای سکسی با قلم قوی در فولدر زیر🔞
بمال روی لینک زیر🫦💦
https://t.me/addlist/5EcK7r3UHl5mODE0
9صبح پاک
قــانــون ســکــوت 🤍🎀
#پارت_صدوهفتادوشــش
رز
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم.
چشمهام رو با بیحوصلگی باز کردم و همین که ساعت رو دیدم، هولهولکی از جام بلند شدم.
«وای خدا... دیر شد!»
با عجله رفتم سمت سرویس و بعد برگشتم سراغ لباسهام.
از قبل آمادهشون کرده بودم؛
یه کت دانتل آبی با شلوار پارچهای شیری، همراه با کیف و کفش ست.
لباسهام رو پوشیدم، یه آرایش لایت کردم و موهام رو مرتب کردم.
یه نگاه سریع به آینه انداختم و کیفم رو برداشتم.
همون لحظه صدای آیفون از پایین خونه بلند شد.
مامانم جواب داد.
صدای مامانم رو از پایین شنیدم:
«بله؟»
چند ثانیه بعد گفت:
«آراد جان؟»
با شنیدن اسم آراد لبخند زدم.
مامانم گفت:
«بیا بالا، صبحونه بخور.»
چند لحظه مکث کرد و دوباره گفت:
«چه مزاحمتی؟ بیا دیگه.»
بعد از چند ثانیه گفت:
«باشه، منتظرم.»
آیفون رو گذاشت.
من با تعجب از اتاق اومدم بیرون.
آراد اومده بود؟
اصلاً قرار نبود بیاد بالا.
از پلهها پایین رفتم.
همین که رسیدم پایین، دیدمش که کنار مامانم ایستاده.
لبخند ناخودآگاهی روی لبم نشست.
آراد تا چشمش به من افتاد، چند لحظه نگاهم کرد.
لبخند زد و گفت:
«صبح بخیر.»
«صبح بخیر.»
مامانم نگاهی به من انداخت و هین رفتم به اشپز خونه گفت:
«بالاخره خانوم تشریف آوردن.»
بعد از چند ثانیه اراد به خیال اینکه مامان رفته گفت:
«چه خوشگل شدی خانومی.»
از خجالت لبخند زدم.
«وایی انقدر خوبم خوشتیپم خجالت میکشما....»
مامانم خندید.
«بذار تعریف کنه دختر، مگه بده؟»
اراد با خنده اروم تر کنار گوشم پچ زد
《مامانت گوشایی تیزی داره ها》
با مشت به بازوش زدم که صدای مامان باز بلند شد...
«آراد جان، بیا بشین صبحونه بخور.»
آراد با خنده گفت:
«واقعاً ممنونم، ولی رز منتظره. نمیخوام دیرش بشه.»
مامانم گفت:
«رز پنج دقیقه صبر کنه تلف نمیشه که. صبحونه مهمتره.»
با خنده گفتم:
«مامان! قرار بود زود بریم.»
آراد نشست و گفت:
«یه صبحونه که دیگه چیزی نیست.»
نگاهش کردم.
«تو طرف کی وایسادی؟»
«فعلاً طرف صبحونه.»
مامانم خندید.
«آفرین پسرم.»
منم مجبور شدم کنار آراد بشینم.
مامانم صبحونه رو آماده کرد و گذاشت روی میز.
چند دقیقهای مشغول خوردن بودیم که مامانم گفت:
«امروز بالاخره قراره لباس عروس رو انتخاب کنید؟»
آراد گفت:
«بله.»
مامانم با ذوق گفت:
«الهی قربونتون برم، بالاخره رسیدیم به این روز.»
لبخند زدم.
آراد آروم نگام کرد و گفت:
«خودت رو آماده کردی خانوم؟»
«برای چی؟»
«برای اینکه امروز قراره کلی لباس پرو کنی.»
با اخم نگاهش کردم.
«اگه خستهم کنی،من میدونم با تو.»
خندید
مامانم از اون طرف میز گفت:
«فقط حواستون باشه سر انتخاب لباس دعوا نکنید.»
آراد گفت:
«من که غلط کنم»
نگاهش کردم.
خندهم گرفت.
«دیدی؟ خودت اعتراف کردی.»
مامانم سرش رو تکون داد و خندید.
«شما دوتا هنوز اول راهید.»
صبحونه که تموم شد، از جام بلند شدم و کیفم رو برداشتم.
«خب، بریم؟»
آراد هم بلند شد.
«بریم.»
مامانم جلو اومد و یقهی کتم رو مرتب کرد.
«خوش بگذره عروس خانوم.»
لبخند زدم.
«مرسی مامان.»
آراد هم گفت:
«ممنون خانم نیکزاد.»
مامانم با لبخند گفت:
«خانم نیکزاد ایشالله تغییر به مامان میکنه دیگه.»
آراد با خنده جواب داد:
«چشم.»
مامان گفت :
مراقب باشیا رز
با شیطنت گفتم:
«مامان، انگار داری دخترتو میفرستی سفر قندهار»
مامانم خندید.
«برو دیگه، دیرتون میشه.»
قبل از اینکه از در بیرون بریم، آراد یه نگاه کوتاه بهم انداخت.
بریم عروس خانوم.»
با خجالت سرمو پایین انداختم.
«تو هم هی نگو عروس خانوم.»
«چرا؟»
«خجالت میکشم.»
لبخند زد.
«من که دوست دارم.»
دستم رو آروم گرفت و با هم از خونه بیرون رفتیم.
امروز قرار بود لباس عروس من و کتوشلوار آراد رو انتخاب کنیم.
و با اینکه هنوز باورم نمیشد همهچیز اینقدر سریع اتفاق افتاده...
ته دلم یه حس شیرین داشتم.
چند روز دیگه...
قرار بود با لباس سفید کنار آراد بایستم.
https://t.me/+gMd-TpkTvkZhNmI0
༶•┈┈┈┈┈┈┈୨ 🔞 ୧┈┈┈┈┈┈┈•༶
🎓 کنکور تموم شد... حالا وقتشه یه جور دیگه خودتو سرگرم کنی 😈🔥یه لیست هات و اسپایسی از رمانهایی که قرار نیست بذارن حوصلت سر بره؛ اروتیک | BL | بزرگسال | مستر | ددیلیتل و... 🫦📚
༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶☀️ تابستونت رو معمولی نگذرون؛ بزن روی لینک و وارد دنیای سکسی داستانها شو 👀🔥
#مافیای جذاب و هاتی که به خاطر #انتقام هرشب پرنسس مافیا رو زیر #کیر کلفتش میکشونه و....🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
آریاک #آلفای خشن و هاتی که هر شب و #کون همسرش رو...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پسری #مظلوم و ساده ای که هر شب زیر #خواب همسر خشن و....🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
ایدن پسر عموی #سکسیش رو #اغوا میکنه و هر شب زیرش جر می خوره🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
مافیای #کـ.یر کلفتی که برای #انتقام به دختر #دشمنش تجاوز میکنه کـ.صشو پاره میکنه🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
شاهزادهایکهبرای #نجات جونش مجبوره هرشب زیر کیر کلفت #دشمنش به #فاک بره💦🍑🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
دختره مجبور به #ازدواج با اکسش میشه و اونم هر شب کصـ👅ـشو میخوره تا عشقش رو نشون بده و...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
من یه دختر #یتیم بودم که اشتباهی تو دام 4 #خلافکار افتادم و هر شب باید با همشون میخوابیدم🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
از شب اول، زیر آن #کیرِ کلفت چنان جر میخورد که نالههای #نفرت، خواهشی سوزان شد برای تسلیمِ دوباره🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
امگای #لجبازی که با بازی #ممنوعه ی الفاش، هر شب اسیر کیر کلفتش میشه💦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پرنسس #یواشکی از قصر بیرون میره.اما نگهبانای #خوناشامش #کصشو جر میدن...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
آرتسینو؛ #شیطان و #قاتلی خبیث! #مافیای هات کیر کلفت برای زندانیش شق کرده و....😈💦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
#مافیایی که همیشه #کون منشی کوچولوشو تو دفترش جر میده...🫦💦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
لات #جذابی که از رابطه# متنفره، ولی با دیدن دوست #خواهرش راست میکنه🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پسره #غیرتی میشه و #ک*ص صورتی دختر زن باباش رو #خشن میخوره🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
#غول جذابی که #دختره باک*ره رو داگی میکنه ولی #زیرش ج*ر میخوره...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
وقتیداشتم#اغواشمیکردمفکرکردمفقطیهشبهولیحالا هرشب زیر #کیرش گاییده میشم💦🍑🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
قرار بود اذیتش کنم، نه اینکه هرشب اون ک.ص #تنگشو از #آلتم پر کنم و اتاقم پر بشه از صدای جیغاش...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
سه تا از #خطرناک ترین موجودات #جهان کص #دختر کوچولوی خوشمزشون رو جر میدن🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
مرد #خطرناکی که برای به #دست آوردن پرستار کوچولوش #کص و کونشو میگاد🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
رز ماشین #سوار حرفه ای که تو یه مسابقه به #مافیای هات و #خشنی میبازه و مافیا اونو مجبور میکنه زیر کیر کلفتش...💦🫦🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
بعد از دوسال تو عروسی دیدمش و تو اتاق همونجا #کص #کونشو جر دادم....🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
پسره برای #یادآوری #خاطرات# دختره چ.و.چ.ولشو میماله....با زبونش لیسی به چاک سینش کشید🙈🔞🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
به دشمنم #تجاوز کردم و دیگه نتونستم ولش کنم. #اسیرش کردم تا #هر شب جرش بدم و...🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶
بدن دختر #زیر زبونش #داغ میشد، گاهی گاز میگرفت و #صدای ناله دختره بلند میشد🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈୨୧┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•༶ مافیای #هات و #جذابی که#عاشق دختر دشمنش میشه و اونو اسیر خودش میکنه و هرشب... 🗝کلید رمان ༶•┈┈┈┈┈┈┈୨ 🔞 ୧┈┈┈┈┈┈┈•༶ طوفانی نشان دهنده رمان شماست🌩
