TheGandomin
Open in Telegram
340
Subscribers
-124 hours
-67 days
+130 days
Posts Archive
338
کتاب «آرایش، مد و بهرهکشی از زنان» اثری از جوزف هنسن، ایولین رید و ماری آلیس واترز است. این کتاب به بررسی ساختاری مفهوم «زنانگی» و بهرهکشی از زنان در نظام مردسالاری و سیستم سرمایهداری میپردازد؛ تحلیلی بر اینکه چگونه معیارهای زیبایی در جامعهی سرمایهداری تعیین میشوند و چرا کارفرمایان و رسانههای جمعی از ردههای پایین تا بالا، از «راز و رمز زنانه» هواداری میکنند تا نقش زنان را در مسئولیتهای خانوادگی محدود سازند.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5102/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
338
این روزها در یکی از صفحات عکاسی، به عکسهایی از این دست برخوردم که برایم جالب و شیرین بود و ضمناً مرا به یاد خاطرهای از دوران کودکی انداخت؛ خاطرهای که هر بار به یادش میافتم، هم خندهام میگیرد و هم دلم برای آن روزها و آدمهایش تنگ میشود.
حدود ده سال سن داشتم که مادربزرگ مادرم فوت کرد. مراسم فاتحهخوانی روز چهلم، مهمانان زیادی داشت و خانه و حویلی پر از رفتوآمد بود. طبق معمول، در کنار کارهای دیگر، مثل تنظیم و ترتیب اتاقها، فرش کردن صفهی باغ و زیر خمههای تاکهای انگور و آماده کردن صفههای حویلی برای مهمانان زن و مرد به صورت جداگانه، در بخش آشپزی هم کارهای زیادی بود؛ آماده کردن ظروف غذا، شستن و آماده کردن میوه، سالاد و خلاصه هر چیزی که برای پذیرایی از آن همه مهمان لازم بود.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5085/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
338
من دختری بودم که برای آیندهاش برنامه داشت. کتابها را دوست داشتم و آرزو داشتم تحصیل کنم، رشد کنم و برای خودم جایگاهی در جامعه بسازم. اما ناگهان همه چیز تغییر کرد. جهان من به یک اتاق کوچک محدود شد؛ اتاقی که دیوارهایش شاهد تمام اشکها، نگرانیها و رؤیاهای دفنشدهام بودند.
روزها در میان کتابها میگذشت و شبها در میان فکرها.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5073/
#گندمین #کتاب #داستان_کوتاه #زن_و_نویسندگی
338
شوهر آهو خانم روایت زندگی خانوادهایست که ستونش سید میران، مردی بازاری و خوشنام، و قلبش آهو خانم، زنی صبور، نجیب و خانوادهدوست است. اما ورود هما، زن جوانی که رفتهرفته جای خود را در زندگی سید میران باز میکند، آرامش این خانواده را به هم میزند و داستان را وارد مسیر دیگری میکند.
داستان، بیش از آنکه فقط روایت یک عشق یا یک زندگی مشترک باشد، روایت انتخابهاییست که سرنوشت چندین انسان را به هم گره میزند؛ انتخابهایی که پیامدشان تنها دامن یک نفر را نمیگیرد، بلکه زندگی آهو خانم، فرزندانش، هما و حتی خود سید میران را نیز زیر و رو میکند. افغانی با حوصله و جزئیاتی مثالزدنی، فروپاشی تدریجی یک خانواده را پیش چشم خواننده میگذارد؛ فروپاشیای که آرام، نفسگیر و دردناک اتفاق میافتد. ( این کتاب در سال ۱۳۴۰ه.ش منتشر شد.)
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5058/
#گندمین #کتاب #کتابخوانی #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
338
مشعل ارتزاد، یکی از شاعران خوب افغانستان و یک شاعر جدی است و زبانش را آگاهانه در جهت به کمال رسانیدن خلاقیت و گشایش عرصههای بیشتر تخیل در ساحت زبان به کار میبرد. برای همین باید شعرش به صورت بیت به بیت و مصرع به مصرع مورد واکاوی قرار بگیرد.
کلیت این اثر از نظر بافت زبان، پیوندهای ارگانیک میان اجزای کلام و استفاده از تکنیکهای کلامی و هنری بسیار خوب است؛ زیرا ما در این غزل با شاعری با پیشتیبانهی زبانی قوی مواجه هستیم. کسی که فوتوفنها و شگردهای شعر امروز و دیروز ما را میشناسد و علاوه از تسلط به زبان عادی و معمول، بر پهلویهای پنهان آن نیز اشراف و آگاهی تام دارد.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5048/
#گندمین #gandomin #Afghanistan
338
مهمانی رفتن و مهمانداری در خانوادههای افغانستانی همیشه یک مزه و صفای خاص خودش را دارد. انگار خانه با آمدن مهمان جان میگیرد. امروز هم عمهام با دخترهایش، فاطمه و پروانه، مهمان خانه ما بودند. برایشان قابلیپلاوی اوزبیکی پختم، دور یک سفره نشستیم، غذا خوردیم و مثل همیشه قصههای دخترانه شروع شد؛ از هر دری حرف زدیم، خندیدیم، اما نمیدانستم آخر این قصهها دلم را اینقدر سنگین خواهد کرد.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5035/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
338
چند وقت قبل به کتابفروشی رفته بودم و از ایشان چند کتاب را تقاضا نمودم، ایشان گفتند که این کتابها را نداریم ولی تا چند روز دیگر از ایران خواهد رسید. من که عادت دارم، نه!، عادت نیست چارهای ندارم وقتی از سرکِ مطبوعات و کتابفروشی میگذرم حتماً سری به کتابفروشی میزنم و یکی دو کتاب میگیرم، امروز هم نخواستم دست خالی برگردم و به یادم آمد که میخواستم قبلاً کتاب هزار خورشید تابان و بادبادکباز را بگیرم ولی فرصت نشده بود. از کتابفروش پرسیدم آیا کتاب هزار خورشید تابان را دارید، ایشان جواب دادند که بلی این کتاب را داریم. من کتاب را گرفتم و به خانه آمدم.
منتظر ماندم تا امتحان دانشگاه تمام شود و بعدش کتاب را شروع نمایم. همان روز که امتحان به پایان رسید این کتاب را شروع کردم، وای که چه کتابی در دست داشتم، اینقدر تحت تأثیر این کتاب قرار گرفتم که از توصیف آن زبانم بند میآمد.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5027/
#گندمین #کتاب #کتابخوانی #gandomin #Afghanistan
338
اطرافش را نگاه میکند. پشت میز نشسته است؛ هوا ابری است و هنوز شام نشده. او تنها در این اتاق، به کمیپوترِ روبهرویش خیره شده است. صدای عبور موترها، موتورسیکلتها و جیغ دستفروشان است که لحظهای خاموش نمیشود. از میز دور میشود و سوی آینه میرود. بیشتر به آن «عروس مردهگان» شباهت داشت؛ ریملی که روی گونههایش پخش شده بود، چشمهای بیروح و پُف کردهای که هیچ احساسی نداشتند و موهایی که به شلختهترین شکل ممکن رویشانههایش ریخته بودند.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5017/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
