اینجادیوانهایمینویسد!
Open in Telegram
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
6 562
Subscribers
-9324 hours
+3 0947 days
+2 43330 days
Posts Archive
تو دوری. نمیدونم چقدر دور، فقط میدونم وقتی دور و برم رو نگاه میکنم، نمیبینمت. وقتی چشمهام رو میبندم، دیگه پشت پلکهام زندگی نمیکنی، دیگه لا به لای خندههام پیدات نمیکنم. وقتی به تو فکر میکنم دیگه چیزی تهِ قلبم روشن نمیشه. نمیدونم چقدر دور شدی یا چقدر دور شدم فقط میدونم انگار یهچیزی تو وجودم دیگه نفس نمیکشه.
میگم اشکالی نداره اگه ازت بخوام باهمدیگه چایی بخوریم؟ یا مثلا با یه ایرپاد زیر نور ماه بشینیم و آهنگای موردعلاقهمون رو گوش بدیم؟ یا باهم آشپزی کنیم و بین این کار کل آشپزخونه رو بریزیم بههم و صدای خندههامون کل خونه رو بگیره؟ میشه ازت بخوام باهم بریم زیر بارون قدم بزنیم و اجازه بدم عطر تنت با بوی بارون ترکیب شه و تو ریههام جا خوش کنه؟ میشه ازت بخوام همراه پنکیکِ شکلاتیای که واسه جفتمون درست کردم دوتا هم چایی بریزی و بیای بشینی رو به روم و از روزت برام بگی؟ میخوای بدونی چرا وقتی بهم میگی دوستدارم، نمیگم منم همینطور؟ چون من تورو بخاطر اینکه دوسم داری، دوست ندارم. من تورو دوست دارم چون تویی.
اینو به chat gpt بگید، از واکنشش شات بگیرین و دوست داشتین ریپلی کنید.
شیطانِ روحم رو رها کردم و گفت؟Repost from N/a
نمیدونم ولی ته دلم یه امیدی دارم،که روزای خوبمم میرسه...🙂❤️
