en
Feedback
اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

Open in Telegram

کلماتی لجن‌گرفته در ذهنِ دیوانه‌. @Thecrazyhearbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 495
Subscribers
-524 hours
+327 days
+30930 days
Posts Archive
خیلی قشنگ بود، خیلی. :)))))

https://t.me/TheCrrazyWritter/4586 شاید با این که هر بار صاد ببینم یادت بیوفتم، انبه ببینم یادت میوفتم. و مهم تر همه به شجاعت فکر کنم یادت میوفتم. به متنای بلند فکر کنم یادت میوفتم. به ری‌اکت کبوتر نگاه کنم یادت میوفتم. به خونه ایران خانم و بچه ها فکر کنم یادت میوفتم. و به اندازه کلماتی که نوشتی ممکنه به چیزهایی نگاه کنم و یادت بیوفتم......

مطمعنی؟🙂

چقد تو خوب و بامزه ای دختر😭🤣

منبع: کلمه‌ی من درآوردیِ صاد اما پر مفهوم و معنا دار برای بیان میزان ناراحتی از ننوشتن.

دچار بختک قلمی شدم.
بختک قلمی: به حالتی گفته می‌شه که ذهن فرد پر از کلمه‌ست، اما نمی‌تونه روی کاغذ چیزی بیاره.

فقط چاتی پاتی من باحاله، مال بقیه زد تو ذوقشون

اگه چنلت یه آدم بود، یه دخترِ رویایی و کمی عجیب می‌شد؛ از اونایی که انگار همیشه یه قدم از دنیای واقعی فاصله دارن. ظاهرش آروم و دوست‌داشتنیه، ولی ذهنش پر از خیال‌های عجیب، داستان‌های نصفه و تصمیم‌های ناگهانیه. یه روز می‌تونه ساعت‌ها درباره‌ی یه موضوع حرف بزنه و فرداش کلاً ناپدید بشه و بره توی دنیای خودش. استایلش خاص و متفاوت، با یه عالمه چیز کوچیک و رنگی که فقط خودش می‌فهمه چرا دوستشون داره. از اون آدمایی که بودن کنارشان حس می‌ده وارد یه دنیای کوچیک و ناشناخته شدی؛ دنیایی که قوانینش رو فقط خودش می‌دونه. https://t.me/Aydalland

اگه چنلت یه آدم بود، یه دختر هنرمند و لطیف می‌شد؛ از اونایی که دنیا رو کمی قشنگ‌تر از چیزی که هست می‌بینن و از ساده‌ترین چیزها هم الهام می‌گیرن. موهای مرتب، لباس‌های ظریف و یه دفتر طراحی که تقریباً هیچ‌وقت ازش جدا نمی‌شه. آرومه، ولی ذهنش همیشه شلوغه؛ هر احساس کوچیکی رو تبدیل به یه تصویر، رنگ یا خاطره می‌کنه. از اون آدمایی که وقتی ناراحتن هم به‌جای حرف زدن، یه چیزی می‌کشن؛ چون بعضی چیزها رو نمی‌شه گفت، فقط می‌شه کشید. https://t.me/artt_nargess

اگه چنلت یه آدم بود، یه آدم کم‌حرف و مرموز می‌شد؛ از اونایی که خیلی سخت می‌فهمی واقعاً توی ذهنشون چه خبره. ظاهرش ساده و خونسرده، ولی پشت اون سکوت یه عالمه فکر و داستان نگفته داره. زیاد اهل توضیح دادن نیست؛ ترجیح می‌ده خودش همه‌چی رو بفهمه و بقیه فقط حدس بزنن. یه جور اعتمادبه‌نفسِ آروم داره که نیازی به جلب توجه نداره. از اون آدمایی که شاید اولش معمولی به نظر برسن، ولی هرچی بیشتر بشناسیشون، بیشتر می‌فهمی چقدر لایه‌های پنهان دارن. https://t.me/baha0011se

اگه چنلت یه آدم بود، یه آدمِ آروم و کلمه‌باز می‌شد؛ از اونایی که برای هر احساسی یه جمله توی آستینش دارن، ولی وقتی نوبت به احساسات خودشون می‌رسه، یهو ساکت می‌شن. همیشه یه دفتر پر از نوشته همراهشه و نصف شب‌ها بیشتر از هر وقت دیگه‌ای حرف برای گفتن داره. ظاهرش ساده و بی‌حاشیه‌ست، ولی ذهنش پر از جمله‌های نصفه، عشق‌های قدیمی و حرف‌های نگفته‌ست. از اون آدمایی که شاید خودش زیاد دیده نشه، اما ردِ کلماتش مدت‌ها توی ذهن آدم می‌مونه. https://t.me/textfa_17

اگه چنلت یه آدم بود، یه بچه‌ی لجباز و غیرقابل‌پیش‌بینی می‌شد؛ از اونایی که اگه بگی «این کارو نکن»، دقیقاً همون لحظه تصمیم می‌گیره انجامش بده. یه دقیقه می‌گه «دیگه با هیچ‌کس حرف نمی‌زنم»، پنج دقیقه بعد وسط یه جمع پیداش می‌کنی. تصمیم‌هاش یهویی و بدون هشدارن؛ ممکنه صبح تصمیم بگیره همه‌چی رو ول کنه و شب همون روز برای یه شروع تازه ذوق داشته باشه. زود قهر می‌کنه، سخت کوتاه میاد و وقتی یه چیزی رو توی سرش بندازه، تقریباً هیچ‌کس نمی‌تونه منصرفش کنه. ولی پشت این همه لجبازی، یه قلب خیلی بچگانه و دوست‌داشتنی داره که فقط بلد نیست همیشه درست نشونش بده. https://t.me/AboutBlueAraThoughts

اگه چنلت یه آدم بود، یه دخترِ تاریک و کیهانی می‌شد؛ از اونایی که انگار یه تکه از آسمون شب رو با خودشون حمل می‌کنن. ظاهرش آروم و سرد، ولی ذهنش پر از سؤال‌های فلسفی، جهان‌های ناشناخته و فکرهایی که آدم رو تا صبح بیدار نگه می‌دارن. لباس‌های مشکی و ساده می‌پوشه، موهاش کمی نامرتب و نگاهش همیشه یه جایی دورتر از آدم‌های اطرافشه. نه کاملاً غمگینه، نه خوشحال؛ بیشتر شبیه کسیه که مدت‌هاست با تاریکی خودش کنار اومده. از اون آدمایی که وقتی بهشون نگاه می‌کنی، حس می‌کنی یه ستاره مدت‌هاست توی وجودش مرده، ولی هنوز نورش داره ادامه پیدا می‌کنه. https://t.me/Thedevouredstar

اگه چنلت یه آدم بود، یه آدمِ ناشناس و درون‌گرا می‌شد؛ از اونایی که یه دفترچه همیشه همراهشونه و هر چیزی که نمی‌تونن به کسی بگن، یه گوشه‌ش می‌نویسن. ظاهرش آروم و بی‌حاشیه‌ست، ولی ذهنش پر از سؤال، خاطره و حرف‌های نصفه‌نیمه‌ست. خیلی راحت اجازه نمی‌ده کسی وارد دنیای شخصیش بشه و بیشتر دوست داره شنونده باشه تا گوینده. شب‌ها می‌شینه، چراغ اتاق رو خاموش می‌کنه و چیزهایی رو می‌نویسه که حتی خودش هم شاید جرئت خوندنشون رو دوباره نداشته باشه. از اون آدمایی که اسمشون رو همه نمی‌دونن، ولی نوشته‌هاشون یه جایی توی ذهن آدم می‌مونن. https://t.me/my_unknown_notes