- 𝗔 ᥣ᥆ꪀᥱ !
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 114
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 110
من فکر میکنم دنیایی پیش از ما وجود داشته؛ جایی وسط یک گندمزاری مواج که تو را همانجا شناختم، چهرهات یادم نیست اما نگاهت را خوب به خاطر دارم؛ غروبها کنار رودخانه و ساعتها حرفزدنمان وقتی که صدای باد میان گندمزار را میشنوم همهچیز دوباره زنده میشود زمان عقب برمیگردد و من آن دختری در گندمزار میشوم؛
دختری که امروز گوشهای از قلبش، آن روزهای طلایی را زندگی کرد ؛ غزل من ..
