en
Feedback
False Hope?!

False Hope?!

Open in Telegram

Hi cherry 🍒 افتخار میدی خواننده ی دلنوشته هایم بشی؟! Talk to rain :) http://t.me/HidenChat_Bot?start=6376816841

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
284
Subscribers
-124 hours
-1107 days
-5430 days
Posts Archive
شوخی ؟!

فوروارد کنید و اینجا و اینجا جوین باشین :)
بهتون بگم اگه یه زمزمه‌یِ بی‌صاحب تویِ بادِ پاییزی بودید، قرار بود به گوشِ چه کسی برسید تا بالاخره حقیقت رو بفهمه.

sticker.webp0.00 KB

پس چی؟

sticker.webp0.00 KB

هستین چالش بزارم ؟

sticker.webp0.00 KB

-

همه ی ما نقابی از لبخند بر چهره داریم؛ در هر جمع و هر گذر. اما کدام لبخند است که از چشمه‌ی جان می‌جوشد؟ هیچ‌کس از آن طوفانِ پنهانی که در وجودمان خانه کرده و خیالِ رفتن ندارد، آگاه نیست. آن‌ها هرگز عمقِ این اندوهِ مدفون را نمی‌بینند؛ به آنچه از ظاهرِ ما باور دارند بسنده می‌کنند و ما نیز، دیگر نایِ آن را نداریم که حقیقتِ این فروپاشی را برایشان معنا کنیم.
و تو… تو همان فاجعه‌ای بودی که مرا به سقوط کشاند. از همان لحظه‌ی آشنایی، دلم را به نگاهی گره زدم که گمان می‌کردم تا ابد، تابان‌تر و زیباتر از هر ستاره‌ای برایم خواهد درخشید؛ اما دیری نپایید که همان چشم‌ها، بی‌فروغ شدند و جهانم را ویران کردند. مرا چنان از هم گسستی که گویی قصری تاریخی بودم؛ فروریخته زیرِ هجومِ همان‌هایی که روزی پناهشان بودم. حالا تنها ویرانه‌ای هستم که عابران، حتی شکوهِ گذشته‌اش را به یاد نمی‌آورند. تو نه برای عشق، که برای ویرانی آمده بودی؛ آمده بودی تا بذرِ امیدی را که در دلم جوانه زده بود، ریشه‌کن کنی. تو نیامدی که دوستم بداری، بلکه آمدی تا مرا به طعمِ حضورت خو دهی و سپس، در اوجِ وابستگی، با کوله‌باری از غم تنهایم بگذاری تا دردِ نبودنت، با گوشت و پوستم عجین شود. عزیزکرده! شاید من آن کسی نبودم که تو از نبودنش می‌ترسیدی، اما تو تنها تکیه‌گاهِ من بودی؛ نوری بودی که اهدافِ غبارگرفته و فراموش‌شده‌ی زندگی‌ام را دوباره زنده کرد و به من رؤیایِ ماندن بخشید. هنوز هم غرق در خاطراتم؛ خاطراتی که با چنگ و دندان حفظشان کرده بودم. روزگاری با یادشان چنان دیوانه‌وار لبخند می‌زدم که مردم به حالِ خوشم شک می‌کردند؛ اما حالا، همان خاطرات به کابوس‌هایی بدل شده‌اند که ذهنِ آشفته‌ام را چنان در هم می‌کوبند که رمقِ تمرکز را از من می‌گیرند.

+1
و در این‌هنگام، من مانده ام و خاطراتی که فقط می‌توان تورا در میانِ آنها دید...

sticker.webp0.00 KB

این پیامو فور کنین چنل اصلیتون .
تا من قرعه‌کشی کنم و به یه نفر پرمیوم ۳ ماهه بدم . و به ۳ نفر رندوم گیفت بدم . حتما جوین باشید .
L : 1100

اگر پست جدید گذاشتین و نظر ندادم،برام انون بفرستین ؛) چالش هم همینطور♡

sticker.webp0.00 KB

290

:)

-

من همانم که دوستت داشت، آن‌قدر بی‌صدا که کم‌کم از خاطر خودش هم افتاد. نه چون تو خواستی، نه چون فراموشش کردی، بلکه چون هر بار که خواست خودش باشد، یک جایش می‌سوخت انگار تو آنجا زندگی می‌کردی. هر بار که دلش خواست بخندد، لبخند تو را نداشت. هر بار که خواست بماند، یادش آمد که هیچ‌وقت کافی نبود. تو را آن‌قدر بلد بود، که خودش را دیگر نشناخت. هر بار که در آینه نگاه می‌کرد، چیزی از خودش کم شده بود و هر بار، تو بیشتر جای گرفته بودی. تا جایی که دیگر نه خودش مانده بود، نه آرزوهایش. فقط یک سایه، با حافظه‌ای ناقص که تنها بلد بود تو را چطور دوست داشته باشد. نه برای اینکه امیدی مانده باشد، بلکه چون فراموش کرده بود که می‌شود کسی هم او را بخواهد.

sticker.webp0.00 KB