Survivor guilt
Open in Telegram
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه. @Survivorebot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
143
Subscribers
No data24 hours
-177 days
-8930 days
Posts Archive
«به روی سیمهای تار و ابروهای نستعلیق و نقش فرش،
و مصرعهای عشقِ سعدی و نفرینِ اندوهگین فردوسی.
به هنگامی که از سهراب میگوید،
و یا خونِ سیاوش بر بهاری سرخ میریزد.
سراسر شعر و موسیقی و خط و رنگ و ربط ما سوار مصرعِ درد است،
چرا که امن عیشی نیست.
و اما امن عیش این چنینی را طلب کردن،
درونی مشتعل از درد میخواد،
و درمان را به شک دیدن،
و درمان را رها کردن.
ولی افسوس، تو درمانی، همه!»
Repost from le vent nous portera
«وقت شکنجه، تنها چیزی که برایم مانده بود اعتقادم بود و امیدی که به زنان مبارز داشتم.
ای ستمگران! نظارەگر بودید که با شکنجەی ما زنان نمیشود جلوی حقخواهی ما را بگیرید. وقتی زنی جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلمی نمیتواند او را به زانو دربیاورد.»
از نامههای زینب جلالیان، تنها زن زندانی حبسِ ابد در ایران که از سال ۸۶ در بند به سر میبرد.
یکی از چیزهایی که رها عاشقش بود، گروهِ هفت نفرهی پسرا بود. عشقی که بهشون داشت انقدر بیاندازه بود که میتونست ساعتها و روزها درموردشون بنویسه، بدون اینکه خسته بشه. عاشق مدل عاشقی کردنِ رها به پسرام. دیروز وقتی داشتم مصاحبهی نامجون رو در مورد هیتهایی که اخیراً دریافت میکردن رو میخوندم، گفته بود: "من سالهاست که برای لیریکهای آهنگهامون از یک استاد مطالعات زنان کمک میگرفتم تا از بابت اینکه لیریکها زنستیزانه نباشه، بررسیشون کنه و دیدگاهم به برابری جنسیتی مشخص بشه." و برای بار هزارم بهم ثابت شد که جهت درستی وایستادم. عشقِ این آدمها، عشقِ رها.
عشقی که رها داشت، بیحد و اندازه بود. چیزی که بیشتر از همه من رو شگفتزده میکنه، عشقی که به تمام جزئیات داشت، از کوچیکترین چیزها، بزرگترین عشقها رو میساخت. عاشقِ تکتک لحظاتِ عاشقیِ رها بودم، کاش فرصت بیشتری داشتیم، کاش عشق رو از طرف رها دریافت میکردم، عشقی که بوی زندگی میداد. عشقی که در زندگی خلاصه میشد و زندگیای که معنای عشق رو برای همهی ما تکمیل میکرد، رها، رها، رها، کاش بودی تا سطر به سطرِ عشق رو از تو یاد میگرفتم.
عاشق خوندن آدمهام، نوشتههای روبهروی هر دیالوگ از کتابها، گوشه کنار کتابها، رو میز، رو در و دیوار، تاریخهای کنارشون، توی کتاب شعرها، توی چنلهاشون، نوشتههای زیر هر آهنگ، هر نوشته و تاریخ، یادآوریه. یادآوری اینکه تو تنها کسی نیستی که این چیزا برات خاص و مهمه. عاشقشونم، بنویسید، خیلی بنویسید.
وقتی سوار اتوبوس میشم خیلی آروم و بیسروصدا سرتو بذار رو پاهام و بخواب. تا برسم خونه بیدارت میکنم.
حالا بعد از کلی بد و بیراه و شرمندگی، بچه اومد بوسم کرد برگشت سمت مادرش بهش گفت، مامان میشه بازم برم خونهشون؟
بعد تا اومدیم بچه رو آروم کردیم، برگردوندمش به ایستگاه، مادرش وایساده بود. برگشته بهم میگه شما بچهی من رو دزدی؟(😭؟)
