en
Feedback
Survivor guilt

Survivor guilt

Open in Telegram

زن، زندگی، آزادی. برای همیشه. ‌ @Survivorebot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
143
Subscribers
No data24 hours
-177 days
-8930 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Sep '26
September '260
in 0 channels
August '26
+95
in 5 channels
Get PRO
July '26
+302
in 6 channels
Get PRO
June '260
in 2 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+3
in 2 channels
Channel Posts
photo content
+1

2
«حالا اتاق جیووانی خالی است. اثاثیه‌اش را برده‌اند. صندلی‌ها، تخت، آن میز کوچک که همیشه بطری رویش بود و آینه‌ای که جیووانی هر روز صبح تویش ریش می‌تراشید. فقط من مانده‌ام و دیوارهای برهنه. رنگ دیوارها زرد کثیفی است، همان رنگی که شب‌ها زیر نور چراغ، سایه‌های عجیب رویش می‌افتاد. یادم می‌آید اولین باری که به این اتاق آمدم. آن شب جیووانی گفت: «این اتاق مال من است. هرچیزی توش، به من تعلق دارد. حتی سایه‌ها.» و من به دیوارها نگاه کردم، به آن نقاشی‌های بی‌محتوا که هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده، به رخت‌آویز فلزی که هر روز کت‌های جیووانی را آویزان می‌کرد. و حالا هیچ‌کدام نیستند. فقط بوی جیووانی مانده؛ همان بوی عرق و تنباکو و عطری ارزان که شب‌ها وقتی کنارم می‌خوابید، همه‌ی وجودم را پر می‌کرد. به پنجره می‌روم. بیرون، پاریس همان است که همیشه بوده. خیابان‌ها، ماشین‌ها، آدم‌هایی که نمی‌دانند در این اتاق چه گذشته. فکر می‌کنم که همین الان، در همان خیابان‌ها، جیووانی را دارند می‌برند به جایی که قرار است اعدامش کنند. و من نمی‌توانم هیچ‌کار بکنم. نمی‌توانم به کسی بگویم که دوستش داشتم. چون اگر بگویم، یعنی به خودم هم اعتراف کرده‌ام. و این را هیچ‌وقت نمی‌توانستم انجام دهم. با خودم فکر می‌کنم که شاید عشق یعنی همین: بتوانی ته اتاقی خالی بایستی و بوی کسی را که رفته، هنوز توی مشامت حس کنی. و بدانی که هیچ‌وقت، تا آخر عمر، نمی‌توانی از شر این بو خلاص شوی. جیووانی گفت: «یه روز، وقتی ترست از خودت بیشتر بشه، می‌ری. و اون روز من تنها می‌مونم با این اتاق و با خاطره‌ی کسی که هیچ‌وقت جرأت نکرد خودش باشه.» حالا او تنهاست. و من اینجام، توی اتاقش، با عشقی که هیچ‌وقت نتوانستم بهش اعتراف کنم. و می‌دانم که این، بزرگ‌ترین جنایت من است. نه اینکه جیووانی را دوست داشتم، نه اینکه با او بودم. بلکه اینکه حتی وقتی همه‌چیز از دست رفته، باز هم نمی‌توانم بگویم: «من دیوید هستم و جیووانی را دوست داشتم.»
17
3
به چت‌‌جی‌پی‌تی بگید برای شروع روزتون، براتون صفحه کامل از یک کتاب رندوم رو بفرسته. جالب بود.
17
4
به چت‌‌جی‌پی‌تی بگید برای شروع روزتون، براتون صفحه کامل از یک کتاب رندوم رو بفرسته. جالب بود.
1
5
و باید از روزی که دلم برای نوشتن نمی‌ره، بترسم.
4
6
یک روز نمی‌نویسم، بعد می‌بینم مدت‌هاست سکوت کردم و دلم نمی‌ره یک کلمه بنویسم.
17
7
«برای آینده. ببین، قول دادی‌ها، قول دادی آینده باشه.»
40
8
Gift.m4a
42
9
از بچگی تا به الان، همیشه برای هر چیزی، هر انسانی، هر احساسی، هر شی و وسیله‌ای اسم انتخاب می‌کردم. این باعث می‌شد هیچ‌وقت چیزی رو فراموش نکنم، فراموش نکنم اون انسان، برام مثل همه‌ی انسان‌ها نیست. اون خاصه، اون اسم داره. باعث می‌شد اون احساس، بواسطه‌ی اسمی که براش می‌ذاشتم، دیگه تو دسته‌ی احساسات نباشه، خاص باشه، اسم داشته باشه. اون کتاب، اون گلدون، اون عروسک، اون گیره، اون شال‌گردن، اون مداد، اون خودکار، اون دفتر، اون میز، اون کتاب‌خونه، اون قاب گوشی، اون شارژر، اون هدفون، اون هندزفری، اون سرمدادی، اون پوشه، اون آویز، هیچ‌کدوم جزء اون همه نیستن، چون هر کدوم اسمی دارن و خاص می‌مونن. ما آدم‌ها، به هر ارتباطی یک برچسبی می‌زنیم و براساس همون برچسب و برحسب همه‌ی اون انتظارات، رفتار می‌کنیم. خیلی‌ها هم می‌آن و می‌رن، و خیلی از اون برچسب‌ها کَنده می‌شن، کدر می‌شن و رنگ می‌بازن، ارزششون رو از دست می‌دن، و بعد، اون اسمی که انتخاب کردیم، همراه با اون شخص به اقیانوس خاطره‌ها سپرده می‌شه و می‌ره. برای همیشه. اما سلوا، خواهرم و عزیزدرونه‌ی من، دوست و رفیقم، همه‌ی چیزی که من رو به این جهان وصل می‌کنه و هر بار من و زندگی‌م رو با امید و عشق رنگ می‌کنه، براش هزاران هزار اسم می‌تونم انتخاب کنم. یکی از اسم‌هاش، غنچه‌ست. این‌ها رو گفتم تا بگم، غنچه‌ی زندگی‌تون رو پیدا کنید و محکم بغلش کنید، براش اسمِ خودش رو انتخاب کنید، بهش عشق بدید، مراقبش باشید و هر بار غنچه می‌ده لبخندش رو ببوسید و باز هم، محکم‌تر از قبل بغلش کنید. با حسرتِ بغل نکردنش، جایی نرید.
40
10
شعر و دیوانگی.+1
شعر و دیوانگی.
210
11
No text...
1
12
+ یه عکس می‌گیری لطفا؟ یادم بمونه.
+ یه عکس می‌گیری لطفا؟ یادم بمونه.
28
13
«می‌شه یه عکس بگیری که یادمون نره؟»+1
«می‌شه یه عکس بگیری که یادمون نره؟»
28
14
«گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند هر چه مجموعه دل هاست پریشان ماند چو درآید خم زلف تو به چوگان بازی ای بسا گوی که در حسرت چوگان ماند واقف از معنی خورشید ازل دانی که کیست؟ آن که در صورت زیبای تو حیران ماند. حال در ماندهٔ عشق تو نمی‌داند چیست؟ دردمندی که در اندیشهٔ درمان ماند. هر نظرباز که بیند لب خندان تو را تا قیامت سرانگشت به دندان ماند. یک سحر کاش که در دامن گل‌زار آیی تا گل از شرم رخت سر به گریبان ماند. بی تو از هیچ دلی صبر نمی‌باید ساخت کاین محال است که در عالم امکان ماند. گفتم آباد توان ساخت دلم را گفتا حسن این خانه همین است که ویران ماند. جز ندامت ثمری عشق ندارد آری، هر که شد در پی این کار پشیمان ماند. کف بزن کام بجو باده بخور ساده بخواه کادمیزاده دریغ است که حیوان ماند.»
48
15
ما دیوانه‌ها حرف همدیگه رو خوب می‌فهمیم. شعر که صبح و شب نمی‌شناسه، پس بلندتر شعر بخونیم.
45
16
دوست جدیدم که منتظر ریشه دادنشم.+1
دوست جدیدم که منتظر ریشه دادنشم.
35
17
دلِ من که با رفتنه، می‌دونم که آخرش می‌رم و هر چقدر ناممکن به نظر برسه، هر چقدر سد راه‌م بشن، می‌دونم که دلم با رفتنه و "رفتن" دستِ من و دلم رو می‌گیره و با خودش می‌بره. ولی حالا که بحث وجودمه، بذار عاشق زندگی بمونم، بذار زندگی کنم، بذار خاطراتی بسازم که بعد از سال‌های سال، باز هم بوی زندگی بدن، بیا با هم زندگی رو نفس بکشیم.
45
18
یاد بگیر، جنگیدن رو یاد بگیر، دست شستن از آدم‌ها رو یاد بگیر، انقدر قوی شو، وسعت داشته باش تا بتونی از عزیزترین آدمِ زندگی‌ت هم دست بشوری. "دست شستن از کسی" یعنی من بوسیدم و کنارت گذاشتم. یعنی ازت دست کشیدم. یعنی دلیلی نذاشتی که کنار هم بمونیم‌. یعنی هر چقدر عزیز، ارزشمند، محترم و تاج سرم باشی، نمی‌تونم سرمایِ وجودت رو توی قلبم تحمل کنم. برو عزیزِ من، برو. دست شستن ازت راحت نیست، ولی آدم باید یک جایی یاد بگیره. یاد گرفتم.
31
19
-
8
20
واقعاً آدم‌هایی که می‌تونن زبان‌های مختلف رو فارغ از هر چیزی، با عشق، با جون و دل یاد بگیرن و دنبال کنن، من رو شگفت‌زده می‌کنن. عشقِ هر کسی به هر زبانی رو که می‌بینم، خودم اول از همه عشق می‌کنم.
43