en
Feedback
توت‌فرنگی آکادمیک

توت‌فرنگی آکادمیک

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 315
Subscribers
+1424 hours
+267 days
+4630 days
Posts Archive
بچه‌ها یه نفر گفت از سوپرمارکت و اینا تولیدمحتوا کن در نتیجه بیایید چیزمیزهای جالبی که دیدم رو نشون‌تون بدم. این قسمت: بستنی.

Repost from N/a
خوشگل‌ترین و مهربون‌ترین ممبرهای دنیا! یه چالش متفاوت. این پیام رو به کانالت فوروارد کن. من چند دقیقه مهمون دنیای تو می‌شم و بعد، موسیقی‌ای رو که فکر می‌کنم لابه‌لای واژه‌هات پنهان شده، با سنتور برات می‌نوازم. شاید سی ثانیه باشه، شاید پنج‌ دقیقه؛ حال و هوای کانالت مدتش رو تعیین می‌کنه. پ.ن: اگه کانالت پرایوته، لینکش رو برام بفرست.

Repost from N/a
When I was a kid I wanted Aslan, the lion, to be real so bad. but I believed if I were to decide he was real, I had to believe that other things were real too; balance mattered. So I imagined a world, crawling with monsters and giant dragons up in the sky, watching me; and only then it was that every night before I slept I heard the heavy footsteps of a lion strolling around in my room.

Pride in China :)))))🇨🇳🏳️‍🌈
Pride in China :)))))🇨🇳🏳️‍🌈

💞💞💞
+1
💞💞💞

وای یه تیکه می‌خواستم چیزی رو مثال بزنم، گفتم شما فرندز رو دیدین؟ گفت نه، روی نتفلیکسه؟😭😭😭😭 گفتم نه قدیمی‌تر از نتفلیکسه😭😭😭 مردی بامزهههه.

به مردی یاد دادم چطوری ایردراپ کنه اقایی هم برد من رو دور محله‌های قدیمی شانگهای چرخوند :))💞💞💞

کلی حرف زدیم حالا کم‌کم می‌نویسم مکالمه‌ها رو.

چند وقت پیش این دوستم اومده بود شانگهای. نزدیک سال نو چینی بود. کالیفرنیا زندگی می‌کنه. اکثر سال رو سفر می‌کنه و سال نو چینی میاد شانگهای که پیش مادرش باشه. قرار گذاشتیم بریم بیرون. ادرس یه کافه کتابفروشی رو برام فرستاد که تو خیابون Fuzhou lu بود. این خیابون شبیه انقلاب و ایرانشهره برام، پر از کتابفروشی‌های مختلفه و عاشق گشتن توشم. کلی رستوران شین‌جیانگی هم داره که عاشقشم. رسیدم کافه، می‌خواستیم قهوه سفارش بدیم. تقریبا همه کافه‌های چینی اینجوریه که اسکن می‌کنی و با علی‌پی یا ویچت پرداخت می‌کنی و سفارش می‌دی. مردی هفتاد سالشه، سفارش داد ولی بلد نبود حسابش کنه :٫) یادش دادم. گفت you’re more native than I am! کافه و کتابفروشی خیلی جالبی بود. یکی از معدود جاهای شانگهایه که می‌تونی مجلات اصل خارجی رو بخری. یه شماره ازNew Yorkerرو خریدم. مردی سر صحبت رو با کتابفروش‌ها باز کرد و من رو معرفی کرد. گفت مترجمم و از چینی ترجمه کرده‌م. خیلی بامزه‌ست این کارش برام :)) شبیه پدربزرگ‌های مفتخره. تعریف می‌کرد که قبل از انقلاب چین، این خیابون درواقع جایی بوده که تعداد زیادی فاحشه‌خونه درش قرار داشته.بعد، خب، نویسنده‌ها زیاد به اونجا سر می‌زدن :))) کم‌کم چون نویسنده‌ها زیاد می‌رفتن اونجا، انجمن‌های ادبی شکل می‌گیره و بعد انقلاب و با ممنوع شدن روسپی‌گری، کتابفروشی‌ها جای فاحشه‌خونه‌ها رو می‌گیرن. :))))

این دوستم رو یادتونه؟

Repost from برای رها
پرسیدم بعد از تهران قصد داری کجا بری؟ معمولا هر چینی‌ای میاد ایران بعد از تهران می‌ره اصفهان، کاشان، یزد و شیراز. می‌گه رشت :)) می‌خوام جایی که فیلم‌های کیارستمی ضبط شده‌ن رو ببینم! همون سه‌ گانه‌ی معروف، روستای کوکر بود نه؟ برام‌ می‌گه چیزی که درباره فیلم‌های کیارستمی دوست داره، همین مرز باریک بین واقعیت و خیاله. می‌گه به نظرم مستندسازی موثرترین حالت هنره. از کلوزآپ خیلی خوشش اومده، از نظرش آدم رو خیلی "واقعی" به تصویر کشیده. یکی دوتا اقامتگاه که می‌شناسم رو بهش معرفی می‌کنم، می‌گم پارتنرم و چندتا از دوستام اونجان و بعد از اینکه باهاشون هماهنگ کردم، به هم لینکشون می‌کنم. چندتا عکس از بازار، میدون شهرداری و سراوان بهش نشون می‌دم. می‌گه الان حتی هیجان‌زده‌ترم واسه اینکه برم اونجا! ذوق می‌کنم. خودمم دلم رشت می‌خواد، دلم خونه می‌خواد. براش بلیت‌ پیدا می‌کنم، احتمالا دوازدهم دسامبر بره💘

Repost from برای رها
یه آقای چینی امروز اومده بود هاستل، و واقعا آدم جالبی بود. به این شکل که من دوساعت اضافه بر شیفتم موندم فقط با مردی حرف بزنم:)) انگلیسی‌ش فوق‌العاده بود، ازش که تعریف می‌کنم می‌‌گه انگلیسی‌م صرفا قابل قبوله (بعد مشخص می‌شه بزرگوار بین آمریکا و چین در رفت و آمده:))) با همسرش ویدیو کال داشتن، اومده می‌گه همسرم خیلی دوست داره تورو ببینه، دوست داری باهاش صحبت کنی؟ گوشی رو می‌ده بهم، یه خانم بلوند کامل آمریکاییه که اول می‌گه greetings from California و بعد چینی محشر حرف می‌زنه:))) بهش می‌گم چقدر چینی‌شون خوب بود، واسه‌م تعریف می‌کنه که همسرش دهه هفتاد به مدرسه کاتولیک‌ها فرستاده می‌شه. از اونجا خوشش نمیومده و در نتیجه با پونصد دلار پول فرار می‌کنه از آمریکا می‌ره تایوان، انگلیسی درس می‌ده و مستقل می‌شه. همسرش ریسرچر و خودش استاد دانشگاه بازنشسته‌ست. رشته‌ش مردم شناسی بوده، می‌گه قبلا جامعه‌شناسی و زبانشناشی خونده، مدتی مک‌گیل درس داده. می‌گه زمان انقلاب فرهنگی ۱۸ سالم بود، اونموقع دولت چین فرستادم برم سر مزرعه و قرار بود همین کارم باشه، تا آخر عمر کشاورز باشم. بعدش سیاست دولت تغییر می‌کنه و دانشگاه‌ها رو دوباره باز می‌کنه. این بزرگوار هم که عاشق درس خوندن، می‌ره آزمون ورودی می‌ده. می‌گه انقدر نمی‌ذاشتن درس بخونیم که آزمون ورودی رو از پونصد نمره، من دویست شدم. زبان‌شناسی می‌آره و درس رو ادامه می‌ده و می‌رسه به مردم‌شناسی تو آمریکا.

وای خیلی دوست دارم این خانمی رو!💞💞
+1
وای خیلی دوست دارم این خانمی رو!💞💞

عکساشو یه روز سرحوصله می‌ذارم و تعریف می‌کنم.

درباب خوراکی‌های فرمول یکی :))) (این مال وقتیه که رفته بودم گرندپری شانگهای.)
درباب خوراکی‌های فرمول یکی :))) (این مال وقتیه که رفته بودم گرندپری شانگهای.)

ادای موردعلاقه‌م.
+1
ادای موردعلاقه‌م.

ده دقیقه دیگه ساعت هفت می‌شه. تو تاریک و روشن هوا روی تختم دراز کشیده‌م و قطعه «برا تو» رو گوش می‌دم. پنج شش سالی هست که گوشش می‌دم. من رو یاد زندگی‌م تو تهران می‌اندازه. صدای همهمه پس‌زمینه و شلوغی و تکاپو. بی‌‌قراری‌ای که داره. این سه روز قراره طوفان بیاد. بهمون گفته‌ن بمونید خونه. هوا ابریه و باد شدید می‌وزه. شاخه‌ها رو می‌بینم که سریع و محکم حرکت می‌کنن. دیروز رفتم غذا نیمه اماده خریدم. خوراکی و اینها هم برای سه روز گرفتم. امروز نه صبح بیدار شدم. صبحونه میوه خوردم. فایل ترجمه‌م رو باز کردم که برم سراغ کامنت‌های الفاریدرم. یک چهارم فایل رو ویرایش کردم و کامنت‌هاش رو اعمال کردم. خیلی بهتر شده. مامانم بهم زنگ زد. چهل دقیقه‌ای حرف زدیم. گاسیپ کردیم و کلی شوخی کردیم و خندیدم. دارم بابل رو می‌خونم. فایلش روی ایپدم هشتصد صفحه‌ست و الان دویست صفحه خونده‌م، ولی وای واقعا زیباست و عاشقشم. باورم نمی‌شه کسی می‌تونه انقدر خوب بنویسه. هم درباره زبان حرف می‌زنه هم نابرابری اجتماعی هم ترجمه هم استعمار! عاشقشم. بهم انگیزه بیشتر ترجمه کردن می‌ده. چای دم کردم. چای سیاه که از ایران اوردم. با شیرینی چایی چینی می‌خورم. مزه خرما می‌ده. روز خوبیه. روز اروم و خوبی بوده.