آنجا که آسمانم اَبری نیست.
Open in Telegram
من آن قصهگوی ماهام که هنوزِ لحظهها را تبدیل به همیشههای زندگی میکند، برایم نور شب را تسخیر و در تیلهی نگاه واژهای حبس کن. آن زمان صدایم را از بطن یک آبیِ عمیق، خواهی شنید. 📮 : @Lumiaybot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
572
Subscribers
+524 hours
+607 days
+6030 days
Posts Archive
بهنظرم آرتمیس از احساسات خودش فرار نمیکنه، اگه کسی گوش داد بهم بگه تا براش توضیح بدم چرا
وای دخترررر، تو نمیدونی چقدر تصویرسازیهای این مدلی رو دوست دارم. حیف که دلم میخواد چند نفری با من همراه بشن، وگرنه از همین الان تا صبح ده قسمت دیگههم گوش میدادم.
میگه دخترهایی که به دنیا میاومدن اولین چیزی که باید یاد میگرفتن جنگآوری، قدرت طلبی و سلحشوری هست
الان فکرکنم اینهایی هم که دارن فرار میکنن از اینجا حس کردن من خل و چلم. واه.
راستشو بگم؟ نه. حالا میتونههم مراتب داشته باشه، اما داستانهایی خوبی برای خیال پردازیه. من نظریههای محکمتری برای باور خدایان نیاز دارم.
اما درکل، تصور کردنشون برام خیلی بانمک و هیجان انگیزه، شماهم خیلی سخت نگیرید، داستان از یه جایی به بعد واقعاً جالب میشه.
