screen #mlp
Open in Telegram
974
Subscribers
+1724 hours
+397 days
+12330 days
Posts Archive
973
اگه هیسونگ و سونگهون هیچوقت باهم دوست نشده بودن خیلی از اتفاقاتی که توی داستان افتاد و سونگهون باهاشون درگیر شد کلا اتفاق نمیافتادن
973
بیاید یک بار برگردیم به اینجا و فکر کنیم هیسونگ چه احساسی داشته وقتی فهمیده تمام این مدت همه کارهای سونگهون بخاطر خود هیسونگ بوده
973
وای یکی بود توی چپترهای ۶ و ۷ یهو اومد رسماً کل پلات رو ریخت وسط بات بعد نوشت "امیدوارم اینطوری نشه ولی چون خیلی گریه میکنم" و من اینجوری بودم که.
973
الان من باید راجب این چپتر اروم باشم؟ از اول ایو دنبال دلیل سونگهون برای رفتنش بودم و بارها تیوری دادم و خب دوتا از تیوری هام به حقیقت پیوست رفتن جیک از گروه و اینکه کاربنا میدونه ولی به چه قیمت؟ دیدن ساید سونگهون توی تمام این مدت باعث شد اشکی بشم و به اینکه این پسر چقدر خوش قلب و مهربونه فکر کنم. و سخنی با هیتر های سونگهون دارم. الان چه حسی دارید؟ شاید بعضی وقتا نباید هیچکسی رو زود قضاوت کنید و این نه تنها راجب سونگهون بلکه در کل راجب انسان هاست. نمیدونم چی بگم. سونگهون برام خیلی شخصیت مهمیه. “همه چیزی که میخوام خوشحال دبدن لوین و هیسونگ” به عنوان پسری که تمام زندگیش توسط همچین پدری بزرگ شده و توی همچین خانواده ای بزرگ شده گفته شد، چقدر این پسر میتونه مهربون باشه؟ خوشحالم که با سونو صمیمی شدن و بالاخره از زیر سلطه پدرش در اومد. نمیدونم چطور بگم ولی من برای پایان سونگهون از اول داستان خیلی استرس داشتم که نکنه بلایی سرش بیاد ولی الان یکم خیالم راحت تره و امیدوارم پدرش دیگه کاری نکنه. و هیسونگ زودتر دوباره بره با سونگهوندوست بشه شماخا به هم دیگه نیاز دارید بفهمید.
973
We all need to this person in the our lives. I'm not good to everyone but I'm very good for you.
973
راستش خیلی دوست داشتم اول سونگهون رو طور دیگهای نشونتون بدم و بعد همه چیز رو تغییر بدم و دیدتون رو عوض کنم، چون به نظرم جالبه بفهمیم آدمها خیلی مواقع اون چیزی که ازشون میبینیم نیستن
973
و خیلی آخرش خوشحال شدم بالاخره یکی نیکی رو دید مهم نیست مثلا یه آجومای شصت هفتاد ساله نیکی برد، ولی حتی حین گفتنش هم ناراحتم چون این چپتر همه یکباختی رو تجربه کردن، نمیخواستمش:(
973
نمیدونم چی بگم، شاید چون ته دلم آرزو میکردم که غیر این بود و سونگهون یه عوضی بود نه یه فداکار. تمام اینمدت میدونستم ولی به روی خودم نمیآوردم، این چپتر خیلی احساسیم کرد
