543
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
543
میخواستم بگم اخیرا یه جور و از یه جنس دیگه حرف میزنی، جوری که بعضی از جملههایی که شاید توی گفتار برای خودت چیزهای معمولی باشن، قشنگ باعث میشن چند دقیقه فکر کنم.
543
و حرف آخر این نوشته برای من فقط یه داستان غمگین نبود؛ چیزی که بیشتر از همه توی ذهنم موند، حسِ «عشقِ نادیدهگرفتهشده» بود. خیلی خوب تونستی فضایی بسازی که خواننده بفهمه مشکل این دو نفر دوست داشتن هم نیست؛ مشکل دنیاییه که بهشون اجازه نمیده آزادانه دوست داشته باشن.
قلمت مخصوصاً توی توصیف احساسات خیلی قویه. بعضی جاها اصلاً لازم نبود مستقیم بگی شخصیت چه حسی داره..
و پایان «فراتر از کات» واقعاً لازم بود. چون بعد از اون همه درد، دیدن اینکه تمام چیزی که خواننده آرزو میکرد در واقعیتِ داستان وجود داره، یه آرامش عجیبی داشت.
ببخشید اگه طولانی نظر دادم فقط میخواستم نظرم یکم در سطح این شاهکارت باشه که میدونم نیست کوتاه بود اما معنای قشنگی داشت و تو ذهنم حتما میمونه بازم ممنون🫠🤍✨
