📝 Mindary
Open in Telegram
دانشجوی روانشناسی 🧠 جایی میان کتابها، فکرها، احساسات و روزمرگی. اینجا بخشی از دنیای منه. 🤍 https://t.me/HarfChatBot?start=16d5b6d075d3
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
677
Subscribers
-34524 hours
-1 1367 days
+21730 days
Posts Archive
702
آری، انسان زندگانی دشواری دارد. من تصور
میکنم بهترین تعریفی که میتوان از انسان کرد
این است: «انسان عبارت است از موجودی که
به همه چیز عادت میکند.»
خاطرات خانه مردگان - داستایفسکی
702
Repost from 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐢𝐬𝐚𝐧𝐨𝐮𝐫
این پیامو فور بزن فولدر بزنم جذب بگیریم 🦕
اینجا جوین باش
جوین اجباری داشتن یا نداشتنشو تو چنلم نظرسنجی میکنم
702
Repost from استرپتوڪوڪوسـ نومونیا .
چنلای درسی فور کنید، فولدر بزنم⭐️.
جوین باشید، چک میشه/ ریپلای نکنید.
Limit: 100 ch.
702
🎬 ۱ مهر ۱۴۰۵؛ یک تجربهی قشنگ و متفاوت
دو فیلم «زیر سایه بلوط» و «سکوت جهان» رو دیدیم و بعدش نشستیم پای حرفهای کارگردانها و بازیگرها؛ از خود فیلمها گفتیم، از قصهها و شخصیتها، و از چیزهایی که شاید موقع تماشا از کنارشون رد شده بودیم.
کنارش، فیلمها رو از نگاه روانشناختی هم بررسی کردیم و دیدیم چطور میشه یک داستان رو از زاویهی دیگهای نگاه کرد. 🧠🎭
برای من، ترکیبِ فیلم دیدن، گفتوگو و شنیدن نگاههای مختلف، تجربهی خیلی جالبی بود.
یک روز سینماییِ جمعوجور، با دو فیلم و کلی حرف برای فکر کردن. 🍿🌿
702
‘من هنوز هم گاهی به تو فکر میکنم. نه با حسرت، نه حتی با اندوه؛ فقط با آن آرامش عجیبی که آدم وقتی به چیزی ازدسترفته فکر میکند دارد. بعضی آدمها قرار نیست تا آخر زندگی کنارمان بمانند. بعضیها فقط میآیند تا بخشی از قلبمان را برای همیشه با خودشان ببرند.
جوجو مویز’
702
۲۴ شهریور ۱۴۰۵، حوالی سه بامداد🌙
یادم میاد دیشب چه حس عجیبی داشتم؛
یه حس خوب که واقعاً نمیدونم چطور باید توصیفش کنم.
حس امنیت، آرامش، راحت بودن…
یه جور حس خوبِ عمیق که دلم میخواست بیشتر بمونه.
شاید بعضی آدمها ندونن
چه حسی میتونن توی آدم ایجاد کنن؛
فقط با بودنشون، با حرف زدنشون،
با اینکه کنارشون میتونی خودِ خودت باشی.
دیشب برای من از اون شبها بود.
دلم خواست اینجا بمونه،
برای یه روزی که برگردم و یادم بیاد
چه حس قشنگی داشتم. 🤍
702
آری، انسان زندگانی دشواری دارد. من تصور
میکنم بهترین تعریفی که میتوان از انسان کرد
این است: «انسان عبارت است از موجودی که
به همه چیز عادت میکند.»
خاطرات خانه مردگان - داستایفسکی
