📝 Mindary
Ir al canal en Telegram
دانشجوی روانشناسی 🧠 جایی میان کتابها، فکرها، احساسات و روزمرگی. اینجا بخشی از دنیای منه. 🤍 https://t.me/HarfChatBot?start=16d5b6d075d3
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 170
Suscriptores
-15324 horas
-7967 días
+55030 días
Archivo de publicaciones
1 170
Repost from استرپتوڪوڪوسـ نومونیا .
چنلای درسی فور کنید، فولدر بزنم⭐️.
جوین باشید، چک میشه/ ریپلای نکنید.
Limit: 100 ch.
1 170
🎬 ۱ مهر ۱۴۰۵؛ یک تجربهی قشنگ و متفاوت
دو فیلم «زیر سایه بلوط» و «سکوت جهان» رو دیدیم و بعدش نشستیم پای حرفهای کارگردانها و بازیگرها؛ از خود فیلمها گفتیم، از قصهها و شخصیتها، و از چیزهایی که شاید موقع تماشا از کنارشون رد شده بودیم.
کنارش، فیلمها رو از نگاه روانشناختی هم بررسی کردیم و دیدیم چطور میشه یک داستان رو از زاویهی دیگهای نگاه کرد. 🧠🎭
برای من، ترکیبِ فیلم دیدن، گفتوگو و شنیدن نگاههای مختلف، تجربهی خیلی جالبی بود.
یک روز سینماییِ جمعوجور، با دو فیلم و کلی حرف برای فکر کردن. 🍿🌿
1 170
‘من هنوز هم گاهی به تو فکر میکنم. نه با حسرت، نه حتی با اندوه؛ فقط با آن آرامش عجیبی که آدم وقتی به چیزی ازدسترفته فکر میکند دارد. بعضی آدمها قرار نیست تا آخر زندگی کنارمان بمانند. بعضیها فقط میآیند تا بخشی از قلبمان را برای همیشه با خودشان ببرند.
جوجو مویز’
1 170
۲۴ شهریور ۱۴۰۵، حوالی سه بامداد🌙
یادم میاد دیشب چه حس عجیبی داشتم؛
یه حس خوب که واقعاً نمیدونم چطور باید توصیفش کنم.
حس امنیت، آرامش، راحت بودن…
یه جور حس خوبِ عمیق که دلم میخواست بیشتر بمونه.
شاید بعضی آدمها ندونن
چه حسی میتونن توی آدم ایجاد کنن؛
فقط با بودنشون، با حرف زدنشون،
با اینکه کنارشون میتونی خودِ خودت باشی.
دیشب برای من از اون شبها بود.
دلم خواست اینجا بمونه،
برای یه روزی که برگردم و یادم بیاد
چه حس قشنگی داشتم. 🤍
1 170
آری، انسان زندگانی دشواری دارد. من تصور
میکنم بهترین تعریفی که میتوان از انسان کرد
این است: «انسان عبارت است از موجودی که
به همه چیز عادت میکند.»
خاطرات خانه مردگان - داستایفسکی
1 170
مرلین مونرو تو یکی از گفتگوهاش میگه:
من آدم خودخواه و بیحوصله و متزلزلی هستم. من هم اشتباه میکنم.
رفتارم از کنترل خارج میشود و گاهی کنترل کردنم سخت میشود؛
اما اگر نتوانيد من را در بدترین حال تحمل کنید، مطمئن باشید که لیاقت بهترین حال مرا نیز ندارید.
1 170
‘هر دو میدانستند که راهی برای رهایی از این وضعیت ندارند و با این حال، هنوز از آینده سخن میگفتند و هر دو احساس میکردند که تا پایان راه، راهی بسیار بسیار طولانی در پیش دارند و سختترین و پیچیدهترین بخش آن تازه آغاز شده است.
آنتون چخوف’
