confused
Open in Telegram
زجر روانم بود که مرا شطحخوان کرد. اینجا من هرچیزی که میخونم و مینویسم رو میذارم. To stand on your knees : @pplVReybot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
244
Subscribers
-124 hours
-17 days
+530 days
Posts Archive
244
سرنوشت همين است، فراموشمان خواهند كرد. هيچ كارى نمىشود كرد. تمامِ آنچه را كه جدى، بزرگ و پراهميت مىدانيم با گذشت زمان، فراموش و بىاهميت خواهد شد.
آنتوان چخوف
244
اینجا هر هنری که دارید میتونید بفرستید. خوشحال میشیم پذیرای حضور گرمتون و هنرهای زیباتون باشیم. https://t.me/ppllmRey
244
توی همچین موقعیتهایی، طبق معمول میرقصیدم. اما اینبار اونقدر خستهام که تنها به "خدای من کمکم کن" اکتفا کردم. احساس میکنم از خودم دورم. یا شاید هم تغییر کردم. در هرصورت میدونی چندوقته به خودم سری نزدم؟ قهوه نخوردم؟ میدونی چندوقته کتابی رو تموم نکردم؟ میدونی چندوقته اصلا حتی یادم هم نیست فروغ دوست داشتم! میدونی چندوقته اهنگ جدیدی گوش ندادم؟ پینترست نرفتم. فیلمی ندیدم. بیرون نرفتم. عکس نگرفتم. نوازشت نکردم. ننوشتم. شعری نخوندم. نرقصیدم. چقدر ناآشنا. سال ۴۰۴ تنها با رقص گذشت و احساسات و کشف چیزهای جدید. ولی این ۴۰۵ نحس، خیلی تند داره میگذره. خیلی بیهوده. خیلی توخالی.
شهریور
244
چرا گذاشتم بروی؟ کاش آن تاکسی هرگز تو را نبرده بود. چرا یک دلِ سیر چشمهایت را ندیدم؟ با آن رنگ، با آن جزییات، چرا خوب زل نزدم به چشمت؟ فقط بلدم چشمِ سبز را به چمنزار یا چیزی مثل آن تشبیه کنم. فقط استعاره و کاغذ و کلمه و کثافتکاریهای ادبی. گمان میکردم دستانِ تو همیشگی ست. من چمنزارم را یافته بودم. خوب نگاهش نکردم. خوب بو نکردم. هرگز دست نبردم در موی تو. چرا دست نبردم در موی تو؟ حالا موهای تو کو؟ اسبم را دوباره گم کردهام. گریستهام. اسب بینوایم را برای همیشه گم کردم.
معین دهاز
244
نمیدونم چطور باید توصیف کنم. اما من هروقت این شعر شاملو رو میخونم، چیزی توی وجودم شروع میکنه به تکون خوردن. ناخودآگاه یه نفس عمیق میکشم و بغض میکنم. کاش میدونستم چه چیزی در این شعر نهفتهاس که اینقدر احساسات من رو به جوشش میندازه.
