جبهه رزمندگان ایران آزاد
Open in Telegram
حفظ تمامیت ایران، احیای آزادی، و بازگرداندن شأن ملت.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
304
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+1230 days
Posts Archive
Repost from امیر موحد
قدرت از پایین میآید؛
پشت شاه و انقلاب واقعی باشیم
ایران امروز در نقطهای ایستاده که هر انتخاب سیاسی میتواند مسیر چند نسل بعدی را شکل دهد یا منحرف کند. بازگشت به تجربههای گذشته و نقد جدی جریانهایی که پس از ۱۳۵۷ شکل گرفتند، ضرورتی است برای آنکه دوباره در همان دام نیفتیم. جوامعی که حافظهشان را پاک میکنند، معمولاً همان اشتباهات را با لباس نو تکرار میکنند.
بحران فعلی ریشههای عمیقتری دارد: در روایتها، شبکههای قدرت و بهویژه در فرصتطلبان آلوده به ویروس پنجاهوهفت. اینان کسانی نیستند که مردم را به خیابان فراخوانده باشند. پادشاهیخواهان واقعی خواهان انقلاب و حضور کف خیاباناند. فرصتطلبان پنجاهوهفتی مشغول مماشات و لابیبازی با قدرتاند؛ علیه شاهزاده، علیه مردم و علیه نسل همراه او عمل میکنند و اراده جمعی را تضعیف میسازند. آنها با شعارهای مترقی ظاهر میشوند اما در عمل راه را برای تکرار الگوهای مخرب باز میگذارند.
اکنون مردم باید انتخاب کنند. یک سمت، مسیر رضاشاه دوم و انقلابی که از پایین، با اراده جمعی و حضور خیابانی شکل بگیرد. سمت دیگر، پوستاندازیها و لابیبازیهایی که فرصتطلبان طراحی کردهاند. اگر دوباره فریب این جریان را بخوریم و پشت به میراث پهلوی کنیم، تکرار همان فاجعه قطعی است.
این فرصتطلبان هیچگاه در پی تغییر واقعی نبودهاند. هدفشان حفظ جایگاه است. با ادعای نمایندگی تودهها، در واقع تودهها را تضعیف میکنند و علیه شاهزاده لابی میکنند.
پشتیبانی از شاه باید پیوسته، آگاهانه و خیابانی باشد. قدرت رضاشاه دوم از تودهها میآید. هرجا مردم منسجم بودهاند، آن قدرت مؤثر ظاهر شده؛ هرجا منفعل ماندهاند، امکان عمل قاطع محدود شده است. بدون اراده جمعی از پایین و حضور کف خیابان، هیچ تغییری پایدار نمیماند.
اگر میخواهیم این دور باطل تمام شود، باید پشت رضاشاه دوم بایستیم، انقلاب واقعی را از دل مردم و خیابان شکل دهیم و اجازه ندهیم لابیبازان و سازشکاران، شاهزاده و نسل همراه او را تضعیف کنند. هرگونه نرمش در برابر این جریان، تکرار همان اشتباه تاریخی است.
پاینده ایران
جاوید شاه
امیر موحد
رزمنده جنگ ایران و عراق
@AM_Movahed
گیرم که اسرائیل محو از این زمین شد/
گیرم شما اول ، فلسطین دومین شد
ووو...
ببینید این شیرزن شاعر فرهیخته با چند بیت شعر ماحصل ۴۷ سال حکمرانی جمهوری اسلامی را چگونه به تصویر کشیده است .
با آرزوی اینکه این بانوی شجاع پس از انتشار این شعر زیبایش اسیر چنگال امنیتی های سرکوبگر نشده باشد !!!😔
@isargaran_pahlavi
پیشنهادات قابل توجه مارک لوین، مجری مشهور فاکس نیوز به ترامپ برای حمله به مراکز نظامی و اطلاعاتی و مالی جمهوری اسلامی وسپاه پاسداران بمنظور رژیم چنج :
۱- تداوم توقیف داراییهای متعلق به ایران
۲- ادامه محاصره دریایی برای قطع درآمدهای نفتی و گازی ایران
۳- هدفگیری مستمر فرماندهان نظامی
۴- حمله به کارخانههای تولید موشکهای بالستیک و پهپادها در سراسر ایران
۵- هدف قرار دادن ساختمانهای دولتی و تأسیسات متعلق به سپاه و ارتش
۶- حمله به بانکها و مراکز مالی
۷- دستکم تا ۳۰ روز و شاید بیشتر، هیچ آتشبسی در کار نباشد.
لوین از مجریان مورد اعتماد ترامپ است و رئیس جمهور آمریکا علاقه بسیاری به برنامههای او در فاکس نیوز دارد.
@isargaran_pahlavi
Repost from ققنوس «ایران آینده »
اون شربت ،چای ،غذا یا هر چیزی که شما فردا در راهپیمایی اربعین تناول می کنی ،
از حق زن و بچه ی یک بازنشسته که الان ممکنه تو مترو دست فروشی کنه یا داخل سطل زباله بدنبال جبران مستمری ناچیزش باشه ، کسر شده و بدون اطلاع و اجازه ی اون بنده خدا برای اربعین هزینه شده .
🔺خواستم در جریان باشی که پس فردا ،نگی ، اطلاع نداشتم .
#اربعین_با_پول_بیت_المال
فرهاد زرین
در این روزهای عسرت و غم واندوه که دل همه ایرانیان وطن پرست از اعدامهای وحشیانه جوانان وطن پر از درد و اندوه است امیدواریم شنیدن این ترانه زیبا با صدای بانو هایده بتواند تا اندازه ای مایه ارامش دلها شود❤️🌺
@isargaran_pahlavi
Repost from کتابخانۀ اندیشه🌻📚
اسماعیل وفا یغمایی (۱۳۲۷) شاعر، ترانهسرا و نویسنده ایرانی که در طول چند دهه، تغییرات چشمگیری در دیدگاه سیاسی خود داشته
پیش از شورش ۵۷
از نظر فکری به جریانهای مخالف حکومت پهلوی گرایش داشت.
سپس به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و سالها از اعضا و چهرههای فرهنگی این سازمان بود
اشعار و نوشتههایی در حمایت از آرمانها و رهبری مجاهدین خلق منتشر کرد.
تغییر گرایش
پس از سالها فعالیت در این سازمان، از آن فاصله گرفت.
او اعلام کرد که ساختار و رهبری مجاهدین خلق را استبدادی، شخصیتمحور و فاقد تحمل نقد میداند.
سپس خاطرات، مقالات و مصاحبههای متعددی درباره تجربه خود منتشر کرد و به یکی از منتقدان شناختهشده این سازمان تبدیل شد
دیدگاههای امروز
از مخالفان جمهوری اسلامی است و خواهان گذار به نظامی دموکراتیک و سکولار است.
از منتقدان جدی مجاهدین خلق
در سالهای اخیر به شاهزاده رضا پهلوی نزدیک شده و بارها از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کرده است.
او شاهزاده رضا پهلوی را مناسبترین شخصیت برای ایجاد همبستگی میان مخالفان جمهوری اسلامی معرفی کرده و از همکاری نیروهای مخالف حول محور شاهزاده رضا پهلوی دفاع کرده است.
🌻🌿🌻🌿
📝ویل ریچیاردلا - دبیر سیاسی فاکسنیوز( رسانه مورد علاقه ترامپ)
اگر درست شمرده باشم، نهمین بار است که ترامپ حمله را به تعویق انداخته یا لغو کرده تا برگ برنده جمهوری اسلامی را تقویت کند: «مذاکره.»
ایران برای واگذاری اهرمهای فشار خود مذاکره نمیکند؛ بلکه مذاکره میکند تا حفظشان کند. دوباره سازماندهی کند و زمان بخرد.
تهران سقف توان و اراده ترامپ را شناخته. میداند تهدیدهای او اعتبارشان را از دست میدهند. تهران میداند که گذر زمان فقط به نفع ایران تمام میشود.!
ونس تفاهمنامهای را که ایران پذیرفته بود امضا کرده و دموکراتها نیز بیش از او مشتاقند به پایان جنگ.
چرخهای بی پایان: تهدید، توقف، مذاکره، بازسازی، تکرار.
در این مرحله، عقبنشینی یکجانبه کمتر شرمآور است تا اینکه وانمود کنیم این آشفتگی، یک استراتژی حساب شده است.
ترامپ حمله را فقط برای ''چارچوب کلی یک توافق'' لغو کرد! توافقی که حتی به تایید ایران نرسیده.
ترامپ میگوید ایران با بازگشایی تنگه موافقت کرده. اما تهران میگوید تنها با گفتگو درباره یک مسیر جدید کشتیرانی موافقت کرده.
بار دیگر، ترامپ فشار را از روی رژیم برداشت، پیش از آنکه رژیم امتیاز ملموسی بدهد.
شاید ترامپ شدیداً دنبال راهی برای خروج از بحران بود. شاید هم مشاورانش او را به این مسیر سوق دادند.😢
در هر صورت، ایران اهرمهای فشار خود را حفظ کرد و ترامپ اهرمهای فشارش را واگذار کرد.!
@isargaran_pahlavi
سند معتبر درخواست اعضای نهضت آزادی از دولت امریکا برای کمک به برکناری حکومت زنده یاد محمدرضاشاه پهلوی👆
@isargaran_pahlavi
سند تاریخی: ثبت درخواست رسمی پهلویستیزان از آمریکا برای تغییر رژیم در ایران
✍غزال مدیریان
جریانی که امروز بدون هیچ مدرکی، شاهزاده رضا پهلوی را به تلاش برای جلب مداخله خارجی متهم میکند، خود همان جریانی است که درخواستش از آمریکا برای براندازی شاه ایران، در اسناد رسمی و دولتی ایالات متحده برای همیشه ثبت شده است.
مدارک موثق از رویکرد پهلویستیزان در سال ۵۷ و توسل آنها به دروغ، تقلب و آمارسازی، امروز در آرشیوهای بینالمللی در دسترس است.
مدرک: تلگرام محرمانه سفارت آمریکا (به شماره 78TEHRAN008835) مورخ ۲۵ شهریور ۱۳۵۷ (۱۵ سپتامبر ۱۹۷۸).
محتوا: گزارش دیدار «مهدی هرندی» و «عباس رادنیا»، از اعضای نهضت آزادی، با مقامات سفارت آمریکا در تهران پس از واقعه ۱۷ شهریور.
هرندی و رادنیا در این دیدار با ادعای دروغینِ کشتار ۳۰۰۰ نفر در میدان ژاله، صراحتاً خواهان اقدام مستقیم بینالمللی علیه شاه ایران شدند.
در همین سند، سفارت آمریکا به وزارت خارجه خود توضیح میدهد که این آمارها کاملاً غیرواقعی، پروپاگاندا و دروغی شاخدار از سوی جریان مخالف برای تضعیف شاه است.
📌 اعضای نهضت آزادی در همان جلسه بیپرده اعلام کردند:
«شاه باید برود و ما میخواهیم آمریکا به ما کمک کند!»
جریانی که امروز هرگونه رایزنی دیپلماتیک یا درخواست حمایت از مبارزات مردم ایران توسط شاهزاده رضا پهلوی را به عنوان «وابستگی به بیگانه» محکوم میکند، در سال ۵۷ دقیقاً همین مسیرو حتی شکل پلیدتر آن، یعنی التماس برای تایید دروغ و آمارسازی به نفع براندازی، را طی کرد!.
ارزش این سند تاریخی در این است که نیت واقعی، استراتژی فریب و رفتار پشتپرده پهلویستیزان را بدون رتوش و تعارفهای سیاسی برملا میکند.
این در حالی است که شاهزاده رضا پهلوی بارها تاکید کرده که نیروی اصلی تغییر، مردم داخل ایران هستند.
خواست او از جامعه جهانی، اعمال فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی و ارائه کمکهای لجستیکی و فناوری (مانند اینترنت آزاد و صندوقهای حمایت از اعتصابات) برای مردم است.
«پروژه گذار» او بر پایه رفراندوم ملی برای تعیین نوع حکومت آینده و برگزاری انتخابات آزاد بنا شده، نه انتصاب به قدرت با دستان خارجی.
🎯اکنون باید از جریان پهلویستیز پرسید: آیا تا به امروز حتی یک مدرک رسمی برای ادعاهای خود علیه شاهزاده ارائه کردهاید؟؟
منبع: سایت دسترسی به اطلاعات آزاد وزارت امور خارجه آمریکا
FOIA.STATE.GOV
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#جاوید_شاه
@Reasondubt
@isargaran_pahlavi
Repost from عبدالله شهبازی
✔️ پاسخ نوید محبی و بهنام بنطالبلو به اظهارات ونس در وال استریت جورنال
هشدار جیدی ونس درباره تغییر رژیم، وارونه است
او همان اشتباهی را تکرار میکند که بسیاری در واشنگتن مرتکب شدهاند — فرض اینکه ایران منبع ثبات منطقهای است.
نوشتهٔ نوید محبی و بهنام بنطالبلو
وال استریت جورنال
۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶، ساعت ۲:۳۸ بعدازظهر به وقت شرقی آمریکا
https://www.wsj.com/opinion/jd-vances-warning-about-regime-change-gets-it-backward-c0be9190?utm_source=chatgpt.com
معاون رئیسجمهور اخیراً در پادکست جو روگان گفت که اگر ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم باشد، ایران مانند لیبی پس از قذافی به آشوب کشیده خواهد شد و «۹۴ میلیون نفر مستأصل» را به سوی اروپا و آمریکا روانه خواهد کرد.
این ادعا بیش از آنکه تحلیل جدی باشد، ترسافکنی است. آقای ونس مهاجرت گسترده را محتملترین پیامد سیاست تغییر رژیم معرفی میکند، در حالی که نادیده میگیرد چه چیزی نسلها ایرانی را به خارج از کشور رانده است: خود جمهوری اسلامی.
در کانون تحلیل معاون رئیسجمهور اشتباهی نهفته است که بسیاری در واشنگتن مرتکب میشوند — یعنی جمهوری اسلامی را منبع ثبات در خاورمیانه میدانند. چهار دهه گذشته خلاف این را نشان میدهد.
ایران کشور باثباتی نیست که با تغییر سیاسی بیثبات شود. رژیم تئوکراتیک نزدیک به نیمقرن است که پایههای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی کشور را متزلزل کرده است. مدتها پیش از جنگ کنونی، ایران به سوی تبدیل شدن به دولتی ناکام پیش میرفت.
پیامدهای منفی حاکمیت جمهوری اسلامی محدود به داخل ایران نیست. موجهایی از پناهندگان از مناطق درگیری که نیروهای ایرانی یا نیابتیهای آن در آنها حضور داشتهاند، گریختهاند. یک نمونه: میلیونها پناهندهای که از رژیم بشار اسد در سوریه فرار کردند؛ رژیمی که تهران تا آخرین حد از آن حمایت میکرد.
تروریسم نیز حوزهای است که آقای ونس در آن منطق را وارونه کرده است. بعید است تغییر رژیم به ایجاد آنچه او «زیرساخت تروریستی» در خارج مینامد منجر شود، دقیقاً به این دلیل که رژیم همین حالا چنین شبکههایی را ساخته است. جمهوری اسلامی از سوی ایالات متحده بهعنوان مهمترین حامی دولتی تروریسم در جهان شناخته شده و از اقدامات تروریستی در دستکم چهار قاره حمایت کرده است. این رژیم بارها خواستار قتل رئیسجمهور ترامپ شده است.
نگرانیهای آقای ونس درباره مهاجرت ایرانیان تنها پس از سقوط جمهوری اسلامی، علت پیدایش دیاسپورای بزرگ جهانی ایرانیان در دوران همین رژیم را پنهان میکند. شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور تعداد ایرانیان مقیم خارج را کمی بیش از چهار میلیون نفر برآورد میکند. برآوردهای گستردهتر که افراد با تبار ایرانی را نیز شامل میشود، دیاسپورای جهانی ایرانیان را بین پنج تا هشت میلیون نفر میداند.
این خروج تنها مربوط به مخالفان سیاسی نیست. تعداد دانشجویان ایرانی در ۱۰ کشور اصلی مقصد مهاجران ایرانی در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱۱۰ هزار نفر رسید؛ رقمی که در چهار سال پیش از آن بهشدت افزایش یافته بود. توصیف این گروه صرفاً بهعنوان افرادی که در خارج تحصیل میکنند، گمراهکننده است. برای بسیاری از جوانان ایرانی، پذیرش در دانشگاه امنترین مسیر قانونی برای خروج از کشوری شده است که چشمانداز شغلی و آزادیهای اجتماعی در آن پیوسته در حال کاهش است.
در کنار مهاجرت تحصیلی و حرفهای، ایرانیان از طریق کانالهای پناهندگی و مسیرهای دیگر نیز کشور را ترک میکنند. بین ژانویه ۲۰۲۳ تا مارس ۲۰۲۴، اتباع ایرانی حدود ۲۰ هزار درخواست حمایت بینالمللی در اروپا ثبت کردند. این رقم تقریباً یکسوم بیشتر از ۱۵ ماه پیش از آن بود. درخواستهای ماهانه پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سالهای ۲۰۲۲-۲۰۲۳ و سرکوب پس از آن افزایش یافت.
هر بار که جمهوری اسلامی سرکوب داخلی را تشدید میکند، اثر آن در خارج، از جمله در نظام پناهندگی اروپا، احساس میشود.
مشکلات زندگی در ایران فراتر از فقر و آزار سیاسی است. این مشکلات شامل قطع برق و فجایع زیستمحیطی است که فعالیت اقتصادی را مختل میکند و زندگی روزمره را طاقتفرسا میسازد. این مسائل توجه ملی ایرانیان را به خود جلب کرده و به تظاهراتی منجر شده که نه در پی اصلاح، بلکه در پی انقلاب علیه یک نظام سیاسی ناکام هستند. از اعتراضات سراسری که از دسامبر ۲۰۱۷ آغاز شد تا قیام آبان ۱۳۹۸ (نوامبر ۲۰۱۹)، از اعتراضات ۲۰۲۲-۲۰۲۳ تا تظاهرات ژانویه ۲۰۲۶، ایرانیان با وجود خطر بازداشت، شکنجه و مرگ به خیابانها آمدهاند.
در وضعیت قطع پوشش اینترنتی، نیروهای امنیتی ایران — با کمک نیابتیهای تروریستی خود — در روزهای ۸ و ۹ ژانویه امسال کشتار دستهجمعی انجام دادند و هزاران معترض و رهگذر را قتلعام کردند. گزارشهای خبری تخمین میزنند که بیش از ۴۰ هزار نفر کشته شدهاند. آقای ترامپ به این آمارها استناد کرده است.
مردمی که بارها جان خود را به خطر انداختهاند تا کشورشان را بازپس گیرند، منتظر نخستین فرصت برای ترک آن نیستند. ایرانیان برای حق ماندن، آزادانه زیستن و ساختن آینده در وطن خود جنگیدهاند.
ایران از آشوب مصون نیست و هیچ مخالف جدی رژیم نباید خلاف این را ادعا کند. جمهوری اسلامی نهادهای امنیتی همپوشان متعددی برای حفظ بقای خود ساخته است. هرگونه تلاش برای سرنگونی رژیم بدون آمادگی برای آنچه ممکن است پس از آن رخ دهد، اوج حماقت خواهد بود.
برعکس، سیاستهایی که بهجای چنین برنامهریزیای، با ارائهٔ تسهیلات تحریمی و دیپلماسی در پی تثبیت رژیم بودهاند، تاکنون نتوانستهاند جریان مهاجرت را متوقف کنند یا جمهوری اسلامی ملایمتری پدید آورند. دادن زمان، پول و مشروعیت بیشتر به این رژیم بدون مطالبهٔ تغییرات ساختاری، تنها همان موج مهاجرتی را تولید خواهد کرد که آقای ونس مدعی است میخواهد از آن جلوگیری کند.
کسانی که نگران مهاجرت ایرانیان هستند، نباید تنها نگران روز پس از سقوط جمهوری اسلامی باشند. آنها باید از هر روز اضافهای که این رژیم در قدرت باقی میماند نیز نگران باشند — و اگر در موقعیت اقتدار قرار دارند، برای برنامهریزی گذار منظم تلاش کنند.
@abdollahshahbazi
Repost from جبهه رزمندگان ایران آزاد
ترامپ، هدف را اشتباه گرفته است
یکی از بزرگترین اشتباهات راهبردی دولت دونالد ترامپ این است که تصور میکند جمهوری اسلامی را میتوان با همان الگویی که برای کشورهایی مانند ونزوئلا به کار گرفته شد، به تسلیم واداشت؛ یعنی با تشدید فشارهای نظامی و اقتصادی و نابودی زیرساختهای حیاتی، حکومت را به نقطه فروپاشی رساند. اظهاراتی مانند «آنقدر حمله میکنیم تا تسلیم شوند» یا «پلها و نیروگاهها را میزنیم تا دیگر توان بازسازی نداشته باشند» بر همین فرض استوار است.
اما این تحلیل یک تفاوت بنیادین را نادیده میگیرد: جمهوری اسلامی، ایران نیست.
جمهوری اسلامی یک اقلیت ایدئولوژیک و سازمانیافته است که نزدیک به پنج دهه است کشوری ۹۰ میلیونی را به گروگان گرفته است. بقای این حکومت هرگز به رفاه مردم وابسته نبوده است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که برای این رژیم، فقر، تورم، قطع برق، نابودی اقتصاد، مهاجرت نخبگان و حتی جان شهروندان، تا زمانی که ماشین سرکوب و ساختار قدرت حفظ شود، هزینهای قابل قبول است.
به همین دلیل، نابودی نیروگاهها، پلها، پالایشگاهها و سایر زیرساختهای ملی، جمهوری اسلامی را به زانو درنخواهد آورد؛ بلکه مردم ایران را تضعیف خواهد کرد. رژیمی که امروز نیز مسئولیتی در قبال زندگی اکثریت مردم احساس نمیکند، پس از تخریب زیرساختها نیز منابع باقیمانده را صرف حفاظت از نیروهای امنیتی، نظامی و حامیان خود خواهد کرد. هزینه اصلی این سیاست را نه رهبران جمهوری اسلامی، بلکه میلیونها ایرانی خواهند پرداخت که خود قربانی این حکومت هستند.
اشتباه بزرگتر آن است که این راهبرد، اهرم فشار را نیز اشتباه انتخاب کرده است. جمهوری اسلامی برای ادامه حیات خود به رضایت مردم وابسته نیست؛ بلکه سالهاست از مردم ایران به عنوان سپر انسانی استفاده میکند. هرچه فشار بر زندگی مردم بیشتر شود، حکومت تلاش میکند آن را به «دشمنی خارجی» نسبت دهد، فضای امنیتی را تشدید کند، مخالفان را با برچسب «همکاری با دشمن» سرکوب کند و از احساسات ملی برای افزایش انسجام درونی خود بهرهبرداری کند. در چنین شرایطی، تخریب زیرساختها نه تنها حکومت را تضعیف نمیکند، بلکه ابزار تبلیغاتی تازهای برای بقای آن در اختیارش قرار میدهد.
این سیاست حتی از منظر منافع آمریکا و متحدانش نیز نتیجهای معکوس خواهد داشت. امروز میلیونها ایرانی، جمهوری اسلامی را مسئول اصلی بحرانهای کشور و بیثباتی منطقه میدانند و میتوانند طبیعیترین متحدان غرب و اسرائیل برای ایجاد صلح و ثبات در خاورمیانه باشند. اما اگر همین مردم شاهد نابودی زیرساختهای کشورشان باشند، اعتماد آنان به غرب به شدت آسیب خواهد دید. در نتیجه، غرب بزرگترین سرمایه راهبردی خود در ایران را از دست خواهد داد؛ یعنی ملتی که میتواند شریک طبیعی آن در آینده منطقه باشد.
اگر هدف واقعی، پایان دادن به تهدیدهای جمهوری اسلامی، توقف صدور تروریسم و بیثباتی و پایان دادن به بحرانهای منطقه است، راهحل از ویران کردن ایران نمیگذرد. کشوری که باید نجات یابد، ایران است؛ نه اینکه برای شکست یک حکومت، خودِ کشور قربانی شود. نابودی زیرساختهای ملی فقط بازسازی ایران پس از جمهوری اسلامی را دشوارتر، طولانیتر و پرهزینهتر خواهد کرد و آینده نسلهای بعد را نیز به مخاطره خواهد انداخت.
سیاست درست، تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست؛ پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی است. هر راهبردی که رژیم را حفظ کند اما ملت ایران را تضعیف نماید، در نهایت به سود همین حکومت تمام خواهد شد. بنابراین، غرب باید به جای سرمایهگذاری بر سیاستهایی که هزینه آن را مردم ایران میپردازند، بر حمایت از یک گذار سیاسی و تقویت آلترناتیوی متمرکز شود که بتواند کشور را با کمترین هزینه از این بنبست تاریخی خارج کند.
در این چارچوب، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان شناختهشدهترین و معتبرترین چهره اپوزیسیون ایران، میتواند نقشی محوری در هدایت دوران گذار و ایجاد اجماع ملی ایفا کند. به رسمیت شناختن نقش او در روند گذار، به جای هدف قرار دادن زیرساختهای ایران، سیاستی است که هم با خواست بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی همخوانی دارد و هم بیشترین شانس را برای دستیابی به یک ایران آزاد، باثبات، صلحطلب و همکار با جامعه جهانی فراهم میکند. این مسیری است که نه تنها به سود مردم ایران، بلکه به سود امنیت، ثبات و منافع بلندمدت آمریکا، اسرائیل و کل منطقه خواهد بود.
@iraneazadvaabad
@isargaran_pahlavi
ترامپ، هدف را اشتباه گرفته است
یکی از بزرگترین اشتباهات راهبردی دولت دونالد ترامپ این است که تصور میکند جمهوری اسلامی را میتوان با همان الگویی که برای کشورهایی مانند ونزوئلا به کار گرفته شد، به تسلیم واداشت؛ یعنی با تشدید فشارهای نظامی و اقتصادی و نابودی زیرساختهای حیاتی، حکومت را به نقطه فروپاشی رساند. اظهاراتی مانند «آنقدر حمله میکنیم تا تسلیم شوند» یا «پلها و نیروگاهها را میزنیم تا دیگر توان بازسازی نداشته باشند» بر همین فرض استوار است.
اما این تحلیل یک تفاوت بنیادین را نادیده میگیرد: جمهوری اسلامی، ایران نیست.
جمهوری اسلامی یک اقلیت ایدئولوژیک و سازمانیافته است که نزدیک به پنج دهه است کشوری ۹۰ میلیونی را به گروگان گرفته است. بقای این حکومت هرگز به رفاه مردم وابسته نبوده است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که برای این رژیم، فقر، تورم، قطع برق، نابودی اقتصاد، مهاجرت نخبگان و حتی جان شهروندان، تا زمانی که ماشین سرکوب و ساختار قدرت حفظ شود، هزینهای قابل قبول است.
به همین دلیل، نابودی نیروگاهها، پلها، پالایشگاهها و سایر زیرساختهای ملی، جمهوری اسلامی را به زانو درنخواهد آورد؛ بلکه مردم ایران را تضعیف خواهد کرد. رژیمی که امروز نیز مسئولیتی در قبال زندگی اکثریت مردم احساس نمیکند، پس از تخریب زیرساختها نیز منابع باقیمانده را صرف حفاظت از نیروهای امنیتی، نظامی و حامیان خود خواهد کرد. هزینه اصلی این سیاست را نه رهبران جمهوری اسلامی، بلکه میلیونها ایرانی خواهند پرداخت که خود قربانی این حکومت هستند.
اشتباه بزرگتر آن است که این راهبرد، اهرم فشار را نیز اشتباه انتخاب کرده است. جمهوری اسلامی برای ادامه حیات خود به رضایت مردم وابسته نیست؛ بلکه سالهاست از مردم ایران به عنوان سپر انسانی استفاده میکند. هرچه فشار بر زندگی مردم بیشتر شود، حکومت تلاش میکند آن را به «دشمنی خارجی» نسبت دهد، فضای امنیتی را تشدید کند، مخالفان را با برچسب «همکاری با دشمن» سرکوب کند و از احساسات ملی برای افزایش انسجام درونی خود بهرهبرداری کند. در چنین شرایطی، تخریب زیرساختها نه تنها حکومت را تضعیف نمیکند، بلکه ابزار تبلیغاتی تازهای برای بقای آن در اختیارش قرار میدهد.
این سیاست حتی از منظر منافع آمریکا و متحدانش نیز نتیجهای معکوس خواهد داشت. امروز میلیونها ایرانی، جمهوری اسلامی را مسئول اصلی بحرانهای کشور و بیثباتی منطقه میدانند و میتوانند طبیعیترین متحدان غرب و اسرائیل برای ایجاد صلح و ثبات در خاورمیانه باشند. اما اگر همین مردم شاهد نابودی زیرساختهای کشورشان باشند، اعتماد آنان به غرب به شدت آسیب خواهد دید. در نتیجه، غرب بزرگترین سرمایه راهبردی خود در ایران را از دست خواهد داد؛ یعنی ملتی که میتواند شریک طبیعی آن در آینده منطقه باشد.
اگر هدف واقعی، پایان دادن به تهدیدهای جمهوری اسلامی، توقف صدور تروریسم و بیثباتی و پایان دادن به بحرانهای منطقه است، راهحل از ویران کردن ایران نمیگذرد. کشوری که باید نجات یابد، ایران است؛ نه اینکه برای شکست یک حکومت، خودِ کشور قربانی شود. نابودی زیرساختهای ملی فقط بازسازی ایران پس از جمهوری اسلامی را دشوارتر، طولانیتر و پرهزینهتر خواهد کرد و آینده نسلهای بعد را نیز به مخاطره خواهد انداخت.
سیاست درست، تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست؛ پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی است. هر راهبردی که رژیم را حفظ کند اما ملت ایران را تضعیف نماید، در نهایت به سود همین حکومت تمام خواهد شد. بنابراین، غرب باید به جای سرمایهگذاری بر سیاستهایی که هزینه آن را مردم ایران میپردازند، بر حمایت از یک گذار سیاسی و تقویت آلترناتیوی متمرکز شود که بتواند کشور را با کمترین هزینه از این بنبست تاریخی خارج کند.
در این چارچوب، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان شناختهشدهترین و معتبرترین چهره اپوزیسیون ایران، میتواند نقشی محوری در هدایت دوران گذار و ایجاد اجماع ملی ایفا کند. به رسمیت شناختن نقش او در روند گذار، به جای هدف قرار دادن زیرساختهای ایران، سیاستی است که هم با خواست بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی همخوانی دارد و هم بیشترین شانس را برای دستیابی به یک ایران آزاد، باثبات، صلحطلب و همکار با جامعه جهانی فراهم میکند. این مسیری است که نه تنها به سود مردم ایران، بلکه به سود امنیت، ثبات و منافع بلندمدت آمریکا، اسرائیل و کل منطقه خواهد بود.
@iraneazadvaabad
@isargaran_pahlavi
فشار زندگی، دشمنان منطقهای و شرط ساده رفراندوم
مردم ایران دیگر فقط زیر فشار نیستند؛ سالهاست که له شدهاند. اقتصادشان ویران، آیندهشان مبهم و حس اسارت در زندگی روزمرهشان جا خوش کرده است. این وضعیت تصادفی نیست. کشورهای منطقه و قدرتهای خارجی مستقیماً به ادامهی این وضعیت کمک میکنند.
عربستان، قطر، ترکیه و پاکستان هرکدام به نوبهی خود ثبات ایران را قربانی کردهاند. رقابتهای قدرت و وابستگیشان به بازیگران بزرگتر باعث شده سیاستهایی پیش بگیرند که تنش را بیشتر میکند. منافع مردم ایران برایشان بیاهمیت است. هر جا لازم باشد فشار را بالا میبرند.
جیدی ونس هم در تیم ترامپ نقش روشنی دارد. مواضعش عملاً راه هر کمک واقعی نسبت به ایران را بسته است. اگر واقعاً برای مردم ایران اهمیتی قائلاند، شرط سادهای وجود دارد: رفراندوم آزاد. فقط همین. مردم خودشان تصمیم بگیرند. اما حقیقت این است که رفراندوم آزاد خیلی از معادلات فعلی را به هم میزند. منافع قدرت اجازه نمیدهد ارادهی مردم حرف آخر را بزند.
ترامپ هم اگر ایران برایش مهم نیست، چرا با حرفهای دوپهلو و نمایشی، اعتبار آمریکا را هم زیر سؤال میبرد؟ منافع شرکتهای تسلیحاتی و انرژی همیشه جلوتر از هر دغدغهی انسانی قرار میگیرد. رفراندوم واقعی میتواند بنبست را بشکند، اما تا وقتی منافع قدرت بر خواست مردم بچربد، فشار و تنش فقط شدیدتر میشود.
ورود پهلویسم به صحنهی قدرت و بازسازی هویت ملی، وحشت آشکاری در میان کشورهای اروپایی و آمریکا ایجاد کرده است. این ترس خودش مدرک است که مردم ایران مسیر درست را یافتهاند؛ مسیر اعتلا و بازگشت به دوران شکوه. رضاشاه کبیر ایران را از قهقرا نجات داد، راهآهن ساخت، ارتش مدرن ایجاد کرد و کشور را به سوی پیشرفت برد. دوران پهلویها نماد مدرنیته، عظمت تاریخی و پیشرفت ایران بود. شاهزاده رضا پهلوی به عنوان ناجی امروز، راه پدرانش را ادامه میدهد و مردم را به سمت آزادی و شکوه هدایت میکند. شاه همیشه جاوید است.
عافیتطلبان داخلی و مخالفان پهلوی، با سکوت یا همکاری، مانع اصلی پیشرفت و رهایی هستند. این فرصتطلبان فقط به منافع شخصی خود فکر میکنند و از سقوط حکومت فعلی هراس دارند. نقد شدید به این عافیتطلبان ضروری است؛ آنها با ژستهای روشنفکری جلوی ارادهی واقعی مردم ایستادهاند.
بخش بزرگی از جهان سودش را در بدبختی مردم ایران میبیند. به همین خاطر است که اینقدر دست و پا میزنند تا حکومت آخوندها سقوط نکند. رهایی و پیشرفت ایران برای خیلیها ضرر است، نه منفعت.
مردم ایران حق دارند خودشان سرنوشتشان را رقم بزنند. رفراندوم آزاد کمترین مطالبهای است که میتواند بخشی از این فشار را کم کند و راه بازگشت به جایگاه تاریخی ایران را باز کند. تا وقتی این حق به رسمیت شناخته نشود، نقد صریح به سیاستهای منطقهای و بینالمللی که مردم را گروگان گرفتهاند، ضروری و اجتنابناپذیر است.
ایران مال مردمانش است. زنده باد پهلوی، زنده باد ایران آزاد!
پاینده ایران
جاوید شاه
امیر موحد
رزمنده جنگ ایران و عراق
#پایان_جمهوری_ننگین_اسلامی
#ایران_را_پس_میگیریم
@AM_Movahed
@isargarn_pahlvi
حکومتی که به زیر زمین میخزد، فاصله چندانی با سقوط ندارد!
✍م. حسن زاده (رزمنده جنگ ایران وعراق)
بزرگترین خطای یک حکومتِ اقتدارگرا، اشتباه گرفتن «بقا» با «اقتدار» است.
مدت زمانی است ، مسئولین نظام جمهوری اسلامی با بافتن آسمان، ریسمان درتلاشند القا کنند چون رهبرانشان در اعماق زمین زنده هستند ، حکومت نیز همچنان قدرتمند و برقرار است!
در حالی که این دو، هیچ ملازمهای با یکدیگر ندارند.!
این ، سازمان ها وگروههای چریکی هستند که برای زندگی در غار، تونل و مخفیگاهها ساخته شده اند ،
درحالیکه دولت ها، اصولاًبرای حکمرانی بر روی زمین ساخته شده اند .
. یک حکومت، با میلیونها شهروند متشکل از شبکهای عظیم از نهادهای سیاسی، اقتصادی ، بانکی ، اداری، امنیتی، اجتماعی و بهداشتی ودرمانی است، که فلسفه وجودی آن، حضور آشکار و اعمال حاکمیت در برابر مردم و دشمن است؛ نه پنهان شدن در اعماق زمین.!
آن روز که پناهگاه، جای کاخ ریاست، مرکز فرماندهی و نهادهای رسمی را بگیرد و رهبران یک کشور از بیم حمله، زندگی در تونلهای بتنی را به حضور در صحنه حکمرانی ترجیح دهند، نمیتوان این وضعیت را «استراتژی»یا دکترین امنیتی نامید؛ این، اعلام ورشکستگی اقتدار وحکمرانی است.! پناهگاه، وسیله نجات جان است، نه ابزار اداره یک کشور.!
هیچ دولت مقتدری با «فرهنگ اختفا»
ساخته نمیشود. دولتی که دیگر جرأت حضور در آسمان و زمین سرزمین خود را ندارد و بقای خود را در زیرِ چندین متر خاک وبتن جستوجو میکند، عملاً از جایگاه یک حکومت به سطح یک تشکیلات مخفی تنزل یافته است...
تاریخ نیز بیرحمانه قضاوت میکند. تاریخ، عمق پناهگاهها را ثبت نمیکند؛ عمق اقتدار واقعی و خدمات حکومتها را ثبت میکند. هیچ ملتی به داشتن تونلهای عمیق افتخار نمیکند؛ ملتها به امنیت، آزادی، رفاه و توان دفاع از سرزمین خود افتخار میکنند.
حکومتی که ناچار شود مرکز ثقل قدرت خود را از شهرها به تونلها منتقل کند، شاید هنوز نفس بکشد، اما دیگر در قامت یک دولتِ ایستاده نیست.!
اقتدار یعنی آنقدر بر آسمان و زمین سرزمین خود مسلط باشی که نیازی به پنهان شدن نداشته باشی.
اگر روزی حاکمان، به جای ایستادن بر فراز سرزمین، از اعماق زمین فرمان صادر کنند، این نه تصویر قدرت، بلکه تصویر هراس است؛ نه نشانه اعتمادبهنفس، بلکه نشانه از دست رفتن ابتکار عمل است!و شاید تلخترین حقیقت این باشد: حکومتی که روی زمین دیگر احساس امنیت نمیکند، پیش از آنکه خاک سرزمینش را از دست بدهد، جایگاه سیاسی و روانی خود را باخته است.
ممکن است چنین حکومتی مدتی دیگر نیز به حیات خود ادامه دهد، اما آنچه ادامه یافته، «بقای فیزیکی» است، نه «اقتدار سیاسی». از آن لحظه به بعد، هر متر که به عمق زمین فرو میرود، به همان اندازه از ارتفاع و هیبت سیاسی وسرمایه اجتماعی خود میکاهد و به سقوط نهایی خود نزدیک میشود!@isargaran_pahlavi
Repost from راه نو🖤
ترامپ حتی بعد از زدن زیرساختها هم برنامهای نداره ، اینا هم با زدن زیر ساختها سقوط نمیکنن، فقط مصیبت مردم از این که هست چند برابر بیشتر میشه.
این موضوع تسلیم شدن اینا طول میکشه تا نتیجه بده .
@Newwaypolitics
Repost from راه نو🖤
دیروز ترامپ دو جا مفصل دربارهی ایران صحبت کرد، اما حتی یک جملهش هم ارزش پوشش دادن نداشت.
حرفای تکراری، مبهم و گاهی هم پرت و پلا.
فعلا مشخصه دنبال وقتکشیه.
هیچ مذاکرهای هم جواب نمیده.
سر تنگه هم تفاهمی وجود نداره.
فعلا قصد تشدید جنگ رو هم نداره.
ترامپ، اگه تریبون ریاست جمهوری رو نداشت
حرفهاش در حد یه راننده تاکسی خطی و یا پیرمردی در پارک ارزش رسانهای داشت.
خیلی دیگه تکرار مکررات شده
چه درباره ایران
چه تعرفه ها
چین
روسیه و اوکراین
دموکراتها....
چرت محض و حوصله سر .
@Newwaypolitics
Repost from راه نو🖤
نیمی از جمعیت (بیش از۲۲ میلیون نفر)در یمن به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند،
سهچهارم جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند،
۲٫۲ میلیون کودک زیر۵ سال سوءتغذیه حاد دارند،
شیوع بیماریهای اپیدمیک بالاست: وبا همچنان تهدید عمده است...
-نفرین بر اونایی که شمارو چنین روی توهم سوار کردند!
@Newwaypolitics
نبرد بر سر آینده ایران؛
چرا نقد «پنجاهوهفتیها» ضروری است؟
نبرد اصلی امروز، نبرد بر سر آینده ایران است، نه صرفاً سرنگونی جمهوری اسلامی. یکی از پرسشهای مکرر این است که چرا در تحلیلها بر نقد اصلاحطلبان، جمهوریخواهان و جریانهایی که در امتداد گفتمان ضدپهلوی حرکت میکنند، اینقدر تأکید میشود؟ برخی معتقدند جمهوری اسلامی آنقدر ضعیف و در بحران است که دیگر نیازی به پرداختن به این اختلافات درون اپوزیسیون نیست.
این نگاه ناقص است. نگرانی اصلی، ایران پس از جمهوری اسلامی است. اگر از امروز برای آن آماده نشویم، خطر تکرار فاجعه سال ۱۳۵۷ وجود دارد.
«پنجاهوهفتزدگی» نه صرفاً یک نسل سیاسی، بلکه یک ذهنیت است؛ ذهنیتی ساختهشده از تحریف تاریخ، نفرتپراکنی ایدئولوژیک و روایتهایی که علیه پروژه دولت مدرن ایران شکل گرفت. این گفتمان از ائتلافی نانوشته میان «ارتجاع سرخ و سیاه» ، یعنی مارکسیستها، حزب توده و جریانهای چپ وابسته به شوروی از یک سو، و اسلامگرایان و سنتگرایان مخالف نوسازی پهلوی از سوی دیگر ٫ و مریدان وفادار مصدق کینه جو پدید آمد. گروههایی که با پایان قاجار بخشی از نفوذ سنتی خود را از دست داده بودند نیز به این جبهه پیوستند. نقطه مشترک آنها تخریب مشروعیت دولت پهلوی بود.
رضا شاه پهلوی، وطنپرست واقعی، در سال ۱۳۲۰ وقتی متفقین به ایران حمله کردند، قدرت را رها کرد تا کشور نابود نشود. او برای آبادانی ایران زحمت کشیده بود. اما امروز، رهبران جمهوری اسلامی حاضرند کل ایران را به گروگان بگیرند تا قدرت خود را حفظ کنند. فرق وطنپرست با گروگانگیر دقیقاً در همینجاست.
جمهوری اسلامی، محصول همان کودتای ۵۷ ، اکنون در بحران عمیق اقتصادی، فروپاشی سرمایه اجتماعی، انزوا و فساد ساختاری گرفتار شده است. اعدامهای وحشیانه با نعره اذان صبح ، نماد بارز ضعف و ترس این رژیم از بیداری مردم است.
اما امروز چه کسانی طناب نجات به رژیم میاندازند؟ بخشی از جریانهای پنجاهوهفتی، آگاهانه یا ناآگاهانه، با تغییر روایتها، عادیسازی رفتارهای حکومت، تخریب آلترناتیوهای ملیگرا و شعارهای بهظاهر جذاب حقوق بشری و جامعه مدنی، به استمرار وضع موجود کمک میکنند. در شرایطی که هیچ نهاد مدنی مستقل، حزب واقعی یا تشکل صنفی وجود ندارد و هر تجمعی به اتهام «تبانی علیه امنیت» سرکوب میشود، حرف زدن از اصلاحطلبی و مبارزه مدنی فریبنده است.
شما با کدام نهاد، کدام مردم و کدام ابزار میخواهید رژیم را اصلاح کنید؟ چگونه جنایتها، فقر ویرانگر و سیاست خارجی جنگافروزانه را با «گفتوگو» حل خواهید کرد؟ رژیم مطلقاً اجازه تحقق ملزومات اصلاحطلبی را نمیدهد و مردم نیز آن را دشمن آشتیناپذیر میدانند.
نگرانی برای پس از جمهوری اسلامی فرض کنیم رژیم سقوط کند. مأموریت تمام نشده است؛ مرحله ساختن یک نظام سکولار، ملی، قانونمدار و توسعهگرا آغاز میشود. جریانهایی که مسئولیت تاریخی خود در قبال انقلاب ۱۳۵۷ را نپذیرفتهاند، بدون نقد درونی، تلاش خواهند کرد با ادبیات مدرن وارد میدان شوند. اما همان ذهنیت گذشته ، با لباسی جدید ، میتواند بازتولید شود و مانع شکلگیری دولتی قدرتمند و دموکراتیک گردد.
دموکراسی تنها با صندوق رأی حفظ نمیشود؛ نیازمند فرهنگی است که در آن قانون بر ایدئولوژی، منافع ملی بر جناحگرایی و حقیقت بر تبلیغات غلبه کند. جامعه بدون حافظه تاریخی، محکوم به تکرار اشتباهات است.
نتیجهگیری روشنگری امروز، سرمایهگذاری برای فرداست. وظیفه ما نه تنها مبارزه با جمهوری اسلامی، بلکه جلوگیری از بازتولید فرهنگ سیاسیای است که آن را به وجود آورد. نبرد اصلی، نبرد بر سر آینده ایران است؛ آیندهای بر پایه سکولاریسم، حاکمیت قانون، توسعه، آزادی و منافع ملی.
مردم معترض ایران، شما که با شجاعت در برابر سرکوب ایستادهاید، بدانید که حماقتها، جنایتها و ضعفهای رژیم، شتابدهنده سقوط آن هستند. آینده متعلق به نسلی آگاه است که از اشتباهات گذشته درس گرفته و ایران را به سمت آزادی، پیشرفت و عزت واقعی هدایت خواهد کرد.
سکوت ممنوع. زمان روشنگری و اتحاد ملی برای ساختن ایران فردا فرا رسیده است.
پاینده ایران جاوید شاه
امیر موحد
رزمنده جنگ ایران و عراق
#پایان_جمهوری_ننگین_اسلامی
#ایران_را_پس_میگیریم
@AM_Movahed
@isargaran_pahlavi
📚 این متن ارزش چند دقیقه تأمل رادارد.
✍️ حماقت ویرانگرتر است یا شرارت؟
دیتریش بونهوفر، فیلسوف و کشیش آلمانی که به دست نازیها اعدام شد، در یادداشتهای زندان خود به نتیجهای تکاندهنده رسید:
«بزرگترین خطر برای جامعه، شرارت نیست؛ حماقت است.»
اما منظور او از حماقت، کمهوشی نیست؛ بلکه از دست دادن توانایی اندیشیدن مستقل است. به باور او، انسانِ گرفتار تعصب، دیگر خودش فکر نمیکند؛ شعار را جای اندیشه مینشاند، هویت گروهی را بر حقیقت ترجیح میدهد و به بلندگوی قدرت یا ایدئولوژی تبدیل میشود.
چنین فردی با استدلال قانع نمیشود؛ زیرا مسئلهاش دانستن حقیقت نیست، بلکه دفاع از هویت و تعلق گروهی خویش است. اگر با دلیل و مدرک روبهرو شود، معمولاً آن را انکار یا توجیه میکند، موضوع را عوض میکند یا خشمگین میشود.
بونهوفر میگوید: «فرد شرور میداند که بدی میکند؛ اما فرد گرفتار حماقت، با اطمینان از دروغ و بیعدالتی دفاع میکند و خود را برحق میداند. از همین رو، مقابله با حماقت از مقابله با شرارت دشوارتر است.»
او در پایان هشداری میدهد که امروز نیز به همان اندازه معتبر است:
هر انسانی، اگر تفکر مستقل را کنار بگذارد و حقیقت را فدای تعصب، قدرت یا تعلق به جمع کند، ممکن است گرفتار حماقت شود.
@isargaran_pahlavi
