مَهخوربانو‟
Open in Telegram
🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | بهزودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِرهها و زُلفها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
264
Subscribers
-224 hours
-1067 days
+2230 days
Posts Archive
264
خدای فراموشکارم
اینجا هوا ناجوانمردانه سرد است
آغوشت را
به اندازهی یک ایران باز کن
شهرزادِ قصهها
264
توی گاهشماری هجدهم و نوزدهم دی گذشته
اما نمیدونم چرا هرچی میره جلوتر انگار گیر کردم دقیقا تو همون دوشب
264
ده تیره وا خوت بُوَر، خدا دونه سی یادگاری...
ددویل خان ابول خدا دونه همه پَلا بریده...
264
ای پاکروانانِ رفته زین خاکِ کهن، روانتان جاودان و فرّهتان پاینده باد. گر بدگُهران ز مرگِ شما خنده کنند، و بر اشکِ مادران و سوگِ خاندانان شادمانیِ پلید خویش سازند، شما در دفترِ داد و در پیشگاهِ اهوراییِ راستی جاودانهاید. نامتان در یادِ آزادگان چون آتشِ آذر فروزان خواهد ماند، و هیچ بادِ بدخویِ زمانه خاکسترش نتواند کرد. زیرا هر آنکس که بهرهای از فروغِ انسانیت دارد، روانِ شما را به نیایش یاد خواهد کرد تا سپیدهدمِ واپسینِ جهان.🖤🕊
264
همونطور که مشاهده کردید، یک سری تغییرانی ایجاد کردم که یک جورایی من رو کامل تر توضیح میده
مَه خورشاه، روایت میکنه از دختری که ماه و خورشید درونش بیدار هستند و خب حس میکنم
به اسمم بیشتر بیاد، از امروز به بعد تغیرات اساسی در زندگیم قراره رخ بده و خرسندم از این تغییرات،
این امروز ها و فرداها داره سرنوشت من رو برای سال هایِ پیش روم از بن و ریشه میسازه،
امیدوارم زین پس کنارم باشین٭
264
بیپناه و غریب میرقصیدند؛ رقصِ دستمال بازی بختیاری بود، دستمالها چون پرچمهای سوگ در هوای سرد شب میچرخید. زنان، سیهپوش و خاموش، بر سنگِ سردِ کوچهها نشسته بودند؛ شب، خلوتِ خیابانها را به نالههای بریده سپرده بود. در تاریکیِ وهمآلود شهر، بر همان خاکی که جگرگوشهشان پر کشیده بود، مویه میکردند؛ صدایی میان شیون و سکوت، میان رقص و مرگ.
264
Repost from نـپتونن
فراوان زِ ایرانیان کشته شد
زِ خونِ یَلان کشور آغشته شد
شاهنامهٔ ابوالقاسم فردوسی
پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
نگاره از نسخههای تیموری/صفوی
Of Iranians, many were slain; The land was steep’d in valiant blood. Ferdowsi’s Shahnameh, the reign of Goshtasp endured one hundred and twenty years.Nptonn
264
اَژیدَهاکَ پند گیر که فریدونمردان هنوز اندر سایهی خرد و فرّه و کاوهمردان آموزند.
گر گمانی داری که ریختن خون توان دارد، بدان که خون ما این باغ کهن را زنده نگاه دارد و ریشهی داد و راستکرداری را سیراب گرداند.
تو هرچقدر فتنه و ستم گمراهی کنی، نتوانی راه روشن فرّهی جاویدان را که در دلهاست، بند آری.
بشنو که روزگار، چنان که دی گذشته و شبانگاهان برگذرد، حکم داد و راستی بازگرداند؛
نیکان بر فراز خواهند نشست و ستمکاران به زمین افکنده شوند، و جهان دوباره روشنایی خویش گیرد.
