en
Feedback
مَه‌خوربانو‟

مَه‌خوربانو‟

Open in Telegram

🔴 واپسین ستارهٔ خاندان | به‌زودی 🔴 نویسندهٔ «واپسین ستارهٔ خاندان» «آواز زِره‌ها و زُلف‌ها» | «منظومهٔ مِهر و مَه» «خورشیدِ درون، مهتاب بر کمان» 🌞🌙🏹 ارتباط: @mahkhorbanoobot راحت تریم اینجا: https://t.me/+Fxk1tMnH0WQxNmM0

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
367
Subscribers
+7424 hours
+1187 days
+12830 days
Posts Archive
در پاسخ این پیام نوشت: روز شب می‌شود شب اما هیچ‌گاه از خاطره‌ی چشمان من هجرت نمی‌کند بی‌درنگ و فاصله شب رخت عزایی به تنم می‌کشد همچو رنگ خویش و باد چه ساده لباسم را تکان می‌داد تا زیر سرمای وجودت عریان شوم من به جنون خویش به این تکرار به این درد نداشتنت عادت کرده‌ام گویی چون بیماری‌ام که دستانش را برای آخرین جرعه از نوش‌دارویش دراز می‌کند نمی‌داند که آن زهر است که می‌نوشد و خاطره‌ی توست که آن را شیرین می‌کند این را نوشته‌ام که باز هیچکس نخواند که باز هیچکس نداند چه بر من آمده‌ است چه بر من می‌آید چه‌ آیه‌هایی را ورق می‌زدم تا نام تو را ببویم و ببوسم من چه محکومی‌ام به این پلک زدن‌ها به این تن دادن‌ها به آن‌چه نبود به آن‌چه نیست به چیزی که هیچ‌گاه تو برای من نداری واقعیت فارغ از تلخی و شیرینی سرنوشت من را رقم زده من میمیرم بی‌آن‌که تو بدانی و درخت‌های کاج با میوه‌های خشک‌شان چه اشک‌هایی می‌ریزند وقتی که تو دست به هر تنه می‌زنی به یاد تن سخت و ناراحت من موج دریا گوش‌ماهی‌هایی را به ساحل می‌آورد که نام تو را در آن زمزمه می‌کردم چه غریبانه مردم چه بی‌آلایش تن به نبودت دادم تا نباشم و تو نبینی چه حسرتی بود نام‌مان در کنار یکدیگر وقتی که زیر سنگسار تنهایی‌ات رخت خون پوشیده بودم آری من در دیوانگی می‌زیستم وقتی که جهان هم حتی شاهد این جنایت نبود -رود.س

در پاسخ این پیام نوشت: در پس تاریک‌ترین شب‌ها میان ستاره‌هایی که متعلق به چشمانم نیست جهانی دیگر در تکاپوست با‌ آن‌چه ما با پلکی رهایش می‌کنیم ساده‌ترین واژگان تلخ‌تر از مردگان در نبودن‌هایی نهفته بود که ما آرزوی حضورشان را می‌کردیم آیا نقطه‌ای وجود دارد که جملات را هیچ‌گاه تمام نکند؟ که هیچ‌گاه تمامی شدنی ما را نباشد و ماندن التماسی در پس اشک‌های ما نباشد؟ کیست آن‌که آرزویش چنان محال است؟ کجاست آن حسی که آرزوی دست نیافتنی‌ست؟ باختن‌ها تا کجا ما را خواهد برد؟ و چه فراری را آغاز کنم وقتی دستانم زنجیر است و در دهانم زخم جویدن انجیر است؟

Boungiorno

🥹🥹

دعای یک لب مست .. . من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد  دعای یک لب مستم ، که مستجاب نشد  من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد  به شکل اشک در آمد ، ولی گلاب نشد   نه گل که خوشه ی انگور گور خود شده ای  که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد   پیمبری که به شوق رسالتی ابدی  درون غار فنا گشت و انتخاب نشد  نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید  ولی بنای قفس در جهان خراب نشد  هزار پرتو نور از هزار سو نیزه  به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد  به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد  صدای هیچ خروسی ، حریف خواب نشد #غلامرضا_طریقی کانال ادب و آواز پارسی @Adabvaavayparsi

این جهان بوده است دائم ملکت ساسانیان باز سالارش خدا بر ملکت ساسان کند نیست کس در گوهر ساسانیان چون لشکری تا پس آن چون نیاکان شاهی ایران کند همچو آفریدون بگیرد ملک عالم سر به سر وآنگهی تدبیر ملک خیل فرزندان کند روم و گرجستان بفرمان منوچهر آورد هندو ترکستان بزیر حکم انوشیروان

بادِ نوروزی همی آرایشِ بستان کُنَد تا نگارش چون نگارستانِ چینستان کند مرزها را هر زمان پیراهن از مینا دهد شاخه‌ها را هر زمان پیرایه از مرجان کند ابر پنداری که با بادِ بهاری دشمن است کابر دُر اَفشان کند چون باد مشگ افشان کند در میانِ لاله‌زار آید به رغم ابر، باد تا چو گریان کرد ابر، او لاله را خندان کند کوه و صحرا را زمانه خلعتِ صنعا دهد باغ و بستان را هوا چون روضهٔ رضوان کند چون هوا مشگین‌سپر دارد شَمَر سیمین‌زره گلبن از پیروزه تیر و بسّدین پیکان کند هر کسی اندر نشاط وصل باشد پشت‌راست هر تنی افغان و زاری از غمِ هجران کند چون که در هجرانِ میوه، شاخ دارد پشت راست چون که بلبل در وصالِ ارغوان، افغان کند چون شب هجرانِ خوبان، روز بفزاید همی شب چو روزِ وصلِ بت‌رویان همی نقصان کند عاشق مهر است نیلوفر که چون او شد نهان اندر آبِ دیده روی از هجر او پنهان کند مرغِ دستان‌ساز بر گلبن همی دستان زند یارِ دستان‌باز با عاشق همی دستان کند دلبری پُربَندودَستان بر دلِ من چیر شد زو همی پیچد دل و جان تا همی پیچان کند دیده دید آن دلستان را تا بدو شد فتنه، دل چون ننالد جان ز دل، دل دیده را تاوان کند هرکه چون من دل فدایِ دیدنِ دلبر کند هرکه چون من جان فدای صحبتِ جانان کند هرچه در عالم عنا باشد عدیلِ دل کُند هرچه در گیتی بلا باشد قرینِ جان کند دلبری کز ارغوان بر غالیه خرمن زند لعبتی کز غالیه بر ارغوان چوگان کند لالهٔ نعمان حجاب لؤلؤِ لالا کند عنبر سارا نقاب لالهٔ نعمان کند تا دو یاقوتِ گهر‌پوشش بدید این چشمِ من چون کفِ شاه جهان هر دم گهرباران کند آفتابِ شهریاران جهان، میرِ اجل آنکه تیغش با اجل هر ساعتی پیمان کند خسروی لشگرشکن سالارِ شاهان، بوالحسن آنکه کمتر سائلش، با مُعطیان احسان کند گریهٔ دینار او خندان کند خواهنده را خندهٔ شمشیر او بدخواه را گریان کند آن نهد گردن مر او را کش جهان گردن نهد آن کند فرمان مر او را کس فلک فرمان کند چون شود شمشیرِ او عریانْ گهِ جنگ از نیام بدسگالان را روان از کالبدْ عریان کند همچو گاهِ نوح، طوفان از تنور آرد پدید آتش است آن تیغ و از خونِ عدو طوفان کند هرچه آسانست بر دشمن شود دشوار از او هرچه دشوار است برْ ما، بختِ او آسان کند دشمنانش هر کجا باشند در زندان بُوَند زانکه دائم او جهان بر دشمنان زندان کند چرخِ گردون هست پنداری به فرمانِ دلش کآنچه اندیشد دلِ او، چرخِ گردان آن کند چون کند شادی، ز میدان، روی در مجلس کند چون کند مردی، ز مجلس، روی در میدان کند میل‌بازی بر بداندیشان کند کیوان کزان مشتری بر نیک‌خواهان سیم و زر ارزان کند گر بدان گیتی ز حورا طبع او گردد نفور ور بدین عالم به شیطان طبع او میلان کند صورتِ شیطان، قضا چون صورت حورا کند خلقت حورا، قَدَر چون خلقت شیطان کند روز کوشش پیشِ خشتِ او بود سندان چو موم چرخ پیش خشت خصمش موم چون سندان کند روز و شب مهمان او باشند سرهنگان و باز دام و دد را تیغِ سرهنگان او مهمان کند هرچه غمگین است در آفاق از او شادان بود هرچه ویرانه است در عالم وی آبادان کند فصلِ نیسان زآن همی آرایشِ کانون دهد تا به کانون در جهان آسایشِ نیسان کند بر وفای سِفلِگان دوران فراوان چرخ کرد بر وفای رادمردان، زین سپس دوران کند این زمانه شد که چون خُوَیل را شاهی دهد؟ وان ولایت شد که چون طغریل را سلطان کند زآنکه دانست او که روزه پیش فروردین بود در پی این ملک را، نوروز در شعبان کند این جهان بوده‌ست دائم مُلکَتِ ساسانیان باز سالارش خدا بر ملکت ساسان کند نیست کس در گوهرِ ساسانیان چون لشگری تا پسِ آن چون نیاکان شاهیِ ایران کند همچو اَفریدون بگیرد مُلکِ عالم سربه‌سر وآنگهی تدبیر ملکِ خیلِ فرزندان کند روم و گرجستان به فرمانِ منوچهر آوَرَد هند و ترکستان به زیرِ حکم نوشِروان کند او به تختِ مُلکِ ایران بر نشیند در سِطَخر کِه‌ترین فرزندِ خود را مهتر آران کند تا همی فرمانِ داور خاک را ساکن کند تا همی تقدیرِ یزدان چرخ را گردان کند ملکِ او را از زوالْ ایمن همی گردون کند جانِ او را از فنا ایمن همی یزدان کند شاد بنشیند به کامِ دل بر ایوانِ شهی وز فروغِ رویِ خویش آراسته ایوان کند

شیرعلی مِردون...

یه دنیا و کلی کلی ممنونم از کسایی که از اولین پادکست اَنارام حمایت کردن، پادکست های دیگه ای هم در راهه☺️❤️

من جقدر عاشق خسرو و شیرین هستم😭🥹

Ciao ragatzzi

نظرتون رو خوشحال میشم بگید

در آبی و صورتی آسمان... نرگس دیگر تاب اشک های بسیار را ندارد... خیلی ممنون از جناب آرسن که متن من رو جاودانه کردند با صداشون�
در آبی و صورتی آسمان... نرگس دیگر تاب اشک های بسیار را ندارد... خیلی ممنون از جناب آرسن که متن من رو جاودانه کردند با صداشون🤍❤️

منتشر شدد😍😍

هوم یشت(3).mp341.95 MB

اَنارام | هوم‌یشت از ژرفای هزاره‌ها؛ آنجا که آتش زبانِ نیایش است و واژه‌ها، حافظهٔ مردمان ایران‌زمین. این‌بار، هوم‌یشت را می‌
اَنارام | هوم‌یشت از ژرفای هزاره‌ها؛ آنجا که آتش زبانِ نیایش است و واژه‌ها، حافظهٔ مردمان ایران‌زمین. این‌بار، هوم‌یشت را می‌شنویم؛ روایتی از آیین، ایمان و خرد، برخاسته از دلِ اوستا.
🎙️ با صداهای: 𐎠 کدبان سپهر — ایزد هوم 𐎠 بهدین متین شاهی — اشوزرتشت 𐎠 بانو آرتِمیس — راوی
باشد که راستی و روشنایی پایدار بماند. اَنارام | روایتی از ریشه‌ها، برای زمانهٔ ما.. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال: مَه خور بانو @artemissungirl1
کانال:اَنارام @Anaram_MatinShahi

🥹🥹🤍❤️ سپاس از جناب آرسِن

یک به یک گشتم تمام کافه‌های شهر را قهوه‌ی چشمان تو در هیچ فنجانی نبود...♥️ Text: Artemis 🎙️: Arsen @LaMiVo

امشب منتشر میشه 🥹🥹🤍🤍

درودومهر🫂