ߊܝܫ̇ࡐߊࡍ߭ ࡅ߭ࡐࡅ࡙ܚࡍ
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
652
Subscribers
-1424 hours
+247 days
+2430 days
Posts Archive
شاید فکر کنید خودم نمیخوابم باید بگم با تک تک سلولام دارم برای خوابیدن تلاش میکنم
ولی راس ساعت ۵:۵۰ مثل جغد سرحال و خوشحال چشام باز میشه
پلنم برای هفته بعد تعطیلات اینه ی ماهیتابه بزارم کنارم از خواب بیدار شدم بزنم تو سرم
Repost from خاطرات یک پزشک جوان
آنچه که در راهت مانع است،
برای عبور از مسیر به تو کمک خواهد کرد
پاکست این نقطه|اپیزود ۲۸
و این که اون احمقی که دیشب نصف شب طاقت نیاورد رفت دوش گرفت و بدون لباس و با موی خیس بدون لحاف و صرفا با ی دونه ملافه نازک جلوی باد مستقیم کولر خوابید و الان بالشش حتی خیسه و دارم بید بید میلرزه و همه وجودش گرفته و یکی پس از دیگری عطسه میکنه و پروسه تغییرش رو سخت تر و مهیج تر کرده
دیروز سر ی جراحی سرپایی خیلیی کوچیک بودم که کاملا نامربوط به جراحی عمومی بود
که دکتر بهم اجازه داد بخیشو بزنم
ولی همون باعث شد تلنگر بشه علی رغم هرچیزی که میگن و هرچیزی که هست چقدر به اورژانس و جراحی با همه وجودم علاقه دارم و چیشد که اومدم پزشکی
کل روز ذوق داشتم حالم خوب بود حتی اون کم صبری و بی طاقتی از اون تغییر بزرگ برام محو شده بود(البته الان برگشته و از ۴ صبح بیدار و بی قرارم و پسر هزار بار این مسیر رو رفتم نمیدونم چرا این دفعه هزار و یکم اینقدر سخت داره پیش میره)
اصلا دلیل این که اینجا رو دوباره زدم بعد این که دوتا کانالم رو بستم پارسال همین موقع ها(۶-۷کا هردوش با هم) همین بود رسالت این کانال همین بود.
قطعا تعیین کننده نیستن این چیزا فقط برای من ی جمع و جور کردن و پیروزی که بدونم اونقدر بی عرضه و ضعیف نیستم و حالا که از پسشون بر اومدم از پس همه چیز میتونم بر بیام
فردا + به ثمر رسوندن دوتا تغییری که شروع کردم
از نظر روانی منو به جایی از امید میرسونه و فشاری رو از روم برمیداره که اونقدر عزت نفسم بالا بره که بتونم به جایی برسونم خودمو که دیگه از کنار من بودن آسیب نبینی بتونی در کنار من رشد کنی و به اهدافت برسی
این چند روز دارم تغییر بزرگی تو زندگیم ایجاد میکنم کم صبر شدم کم تحمل شدم نمیتونم به همه اطرافیانم بگم
و اطرافیان من اینجورین که هر زمان دارم خودمو جمع میکنم بدجور مانع میشن حتی اگر مستقیم نگم حاجی دارم ی حرکتی میزنم که کوچکترین مانعی منو از هم میپاشونه و اگر موفق نشم خیلی قوی تر از قبل شکست خورده میشم.
البته خالی از لطف نیست اون ی نفر که میدونه داره بیش از حد توانش تحملم میکنه و اگر توانش صد باشه دویستشو گذاشته وسط تا بتونم
ولی این بار باید بتونم این بار اگر به هر علتی بزنم زیرش دیگه نمیتونم
فقط میدونم این کاریو که شروع کردم اگر بشه اگر موفق بشم از پس هرچیز دیگه ای برمیام چون برام خیلی خیلی سخت بود و بزرگ و دور از دسترس اگر موفق بشم با تمام موانعی که جلومه نزنم زیرش مثل تمام دفعاتی که با کوچکترین سختی رها کردم
مطمین میشم میتونم هر تغییری که لازمه بکنم برای خودم برای آیندم برای اون
