ߊܝܫ̇ࡐߊࡍ߭ ࡅ߭ࡐࡅ࡙ܚࡍ
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
652
Subscribers
-1424 hours
+247 days
+2430 days
Posts Archive
باید برای جراحی اسکراب بگیریم 😂 من چقدر پول دارم؟ یک سوم پول اشغال ترین جنسش رو
دو هفته وقت دارم بخوابم و پسر ساعت ۵:۵۰ مثل جغد چشام باز میشه هر شب دیرتر میخوابم و باز همینه😭
بخواب زن چه مرگته
اگر میتونستم همین امشب میرفتم ی جایی دور از شهر کمی شراب میخوردم
و تا توان داشتم گریه میکردم
بلکه آروم بگیره این دل بی صاحابم
خدایا خداجونم میدونم قول دادم اگر نشه بپذیرم ولی خودت میدونی هرکار هم بکنم نمیتونم میدونی اگر نشه دق میکنم ی روز هم دووم نمیارم
خدایا من نمیتونم نمیدونم اگر لازمه معجزه کن کمکم کن ی کاری کن خیلی ناتوانم خیلی مستأصلم خدایا نشه میمیرم نشه نمیخوام هیچی دیگه بشه برام نمیخوام حتی روز بعد رو ببینم خدایا التماست میکنم اگر هستی اگر میبینیم هر چیزی رو ازم گرفتی یا میخوای بگیری این ی دونه رو بزار برسم بزار بشه بهم کمک کن نمیدونم معجزه کن هر چیزی که باعث میشه درست بشه
میدونی دارم بیشتر از تمام توانم میجنگم میدونی حسمو خواستمو آرزوی قلبیمو
هیچکی اندازه تو نمیتونه بدونه واقعا حد و اندازشو هیچکی جز تو نمیتونه درک کنه
خدایا همین الان با فکر کردن بهش دارم دق میکنم به خودت قسم اگر نشه تا صبحش هم دووم نمیارم التماست میکنم همین ی دونه رو ازم نگیر هرچی دیگه دارم برای تو همشو بگیر همش مال تو همین یکی رو بزار بشه التماست میکنم
خیلی ترسیدم خیلی زیاد ترسیدم هیچوقت تا این حد تو زندگیم از چیزی وحشت. نداشتم هیچوقت از نشدن هیچی تا این حد نمیترسیدم
توروخدا کمکم کن
این جمله ی جور به دلم نشست و آرومم کرد که میخوام تتوش کنم کف دستم هرجا کم آوردم بخونمش و نزارم از هم بپاشم
چهار سال پیش همین موقع ها بود که رفتم با ذوق به مامانم گفتم مامان موتور سوار شدم :))
در حالی که چند ساعت قبلش فقط برای این که متین بکشه بیرون ازم و هی گیر نده قبول کردم بمونم و بعد سریع فرار کنم
تو همون چند ساعت به قول شایع « من تنها بدون تو بودم به دلم یاد داده بودم بمونه تو خونش
گفتم هرکی اومد بگو بره بگو نه ببین چه چشمایی داری که به چشمم اومد»
نشستی به دلم و تصمیم گرفتم بمونم
موندم اون شب با تموم شدن بنزین تو کوهسنگی دادن پیرهن سورمه ایت با اون آرم ژنرال طوری و اینا برای این که سردم نشه و... رقم خورد
اون شب نمیدونستم چقدر خاص و مهمه نمیدونستم قراره حداقل تا چهار سال بعدش هی مرورش کنم و به خودم بیام ببینم لبخند زدم از اینور صورتم تا اون سر حتی نمیدونستم با ی موندن و نپیچوندنم قشنگ ترین اتفاق و حس زندگی رو به خودم هدیه میدم و پسر
نمیدونی چقدر خوشحالم بابت این تصمیم
قشنگ ترین اتفاق زندگیم بودی
بهترین انتخاب و تصمیمی که تا الان گرفته بودم
باهات اول آرامش بعد امنیت و بعد عشق رو تجربه کردم
طی این سال ها شدی تنها کسی که دارم
شدی رفیقم ، عشقم ، خانوادم و تنها آرزویی که برای آیندم میخوام
۴ سال پیش چنین روزی قشنگ ترین اتفاق زندگیم شدی و ممنونم ازت که اونشب اومدی کافه
تمام جون و زندگی و خواستمی
سالگرد آشنا شدنمون مبارک ،جآنِ من❤️
#چهار
و به هیچ عنوان اجازه نمیدم هیچ چیزی امروز و فردامو و ذوقمو کور کنه البته هیچی نمیتونه این کارو بکنه اونقدر قدرت این ذوق و حس قوی و از ته دل که بخوام نخوام اجازه بدم یا ندم هیچی بهمش نمیزنه
و حتی حس کردم بابتش همه چیز زندگیم داره خوب پیش میره حتی خودمم خوشگل تر شدم و بیشتر خودمو دوست دارم
اره خلاصه سه روز گذشته خوشحالترین و ذوق زده ترین و خاطره قشنگ مرور کن ترین بودم
و همونطور که چند روز پیشا به خاطر سالگرد ی روز بد غمم گین بود
این چند روز اخیر به خاطر سالگرد قشنگ ترین اتفاق زندگیم خوشحالم ذوق دارم هی یادم میاد هی پروانه ها تو دلم میگن دیدی هنوز هستیم؟
و البته که سالگرد روزای قشنگ زندگیمون هم از خود اون روز قشنگ تره بهش فکر میکنی خاطرات و اون حس ها رو مرور میکنی و ذوق میکنی اونقدری که شاید اون روز تو اون شرایط که بودی خیلی متوجه نبودی و این گذر زمان بود که باعث شد اون روز هی خاص تر و مهم تر بشه برات
