en
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Open in Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
244
Subscribers
+124 hours
-17 days
+1730 days
Posts Archive
photo content
+2

Video message00:24

این قشنگ‌ترین شروع ماه رمضون عمرمه

این‌جاییم، بعد از چند ساعت گرسنگی و خستگی و... نشستیم چیزی بخوریم نون قندی و پنیرخامه‌ای پیدا کردیم. یه پسر افغانستانی برامون آبمیوه آورد و پرسید چیز دیگه نمی‌خواین؟ یه آقای عراقی پرسید چای می‌‌خواین؟ سفرهٔ کرم بازه، چه اربعین چه غیر اربعین

photo content

محراب مسجد کوفه دعاگوتون هستم. :)
محراب مسجد کوفه دعاگوتون هستم. :)

لباسی تازه تن‌ کرده‌ست دنیا، وقت مهمانی‌ست زمین و آسمان بر سفرهٔ الطاف رحمانی‌ست شنیدی؟ قطره‌ها سبحانك اللهمَ می‌گویند هزاران دانهٔ تسبیح در هر ابرِ بارانی‌ست سحرگاهان، کنار پنجره، قمری غزل‌خوان است یکی همراه با کوکوی او غرق دعاخوانی‌ست به اشک خویش می‌شوید کسی از دل گناهش را چه بارانی‌ست‌، گویا فصل تجدید مسلمانی‌ست! دهان نفس سرکش را لگامی تازه باید زد مبادا کج رود؛ حالا که شیطان نیز زندانی‌ست! بیا حالا که وقتی مانده، سوی راه برگردیم خطر کن، گرچه راه عشق، راهی سخت و طولانی‌ست برای نا‌امیدی‌هایمان تسکین از این بهتر؟ [همیشه بعد هر سختی‌ یقینا فصل آسانی‌ست] #زهرا_ایزدی‌نیا

شکایت می‌برم از درد‌های خود به‌ درگاهی که گوش صاحبش غافل نمانده هرگز از آهی.‌..

برای یک سری چیزها نمی‌شه شرح یا توصیفی داشت و من واقعا دلم می‌خواد از همه جا بکشم کنار و کاری نکنم‌ دیگه

مرحب مرحب یا هلال...🌙

Ehsan-Khajehamiri-Boghz-128.mp32.69 MB

درحالی که خودش تو صرف ‌و نحو می‌لنگه.

فقط یه دیوونه می‌تونه ۳ صبحی که قراره بره سفر نخوابه و‌ بره از یه عرب سعودی غلط صرفی نحوی بگیره تو توییتر.

وجعي يُثقلني كملابسٍ مبلولة لا أملك أن أخلعها. درد و رنجم، مانند لباس‌های خیسی که نمی‌توانم از تن در بیاورمشان، سنگینم می‌کند. #لاادری مترجم: زهرا ایزدی‌نیا |@loqatalqalb|

گفت: دیوانه شدی؟ گفتم: از اول بودم!

شعر غمگین، اون‌جایی متولد می‌شه که شاعر، بر اثر غمی بزرگ، درون خودش می‌میره؛ در واقع شاعر در این موقعیت، در حکم ققنوسیه که می‌سوزه تا از خاکسترش شعر جدیدی متولد بشه. #هذیان‌هایم

اگه براتون سوال بود شعر چجوری متولد می‌شه این‌جوریه :)

سکوتی سرد بود و هجمهٔ بی‌رحم دل‌تنگی نشستم تا طلوع صبح فردا، گریه‌ها کردم...

به قدر اشک ماهی‌های دریا، گریه‌‌ها کردم...

برای غربت تلخم چه شب‌ها، گریه‌ها کردم...