عصفورة قلبي🕊
رفتن به کانال در Telegram
[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژههایم ماندهاند و من رفتهام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمهها: https://t.me/loqatalqalb
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
244
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
244
اینجاییم، بعد از چند ساعت گرسنگی و خستگی و... نشستیم چیزی بخوریم
نون قندی و پنیرخامهای پیدا کردیم.
یه پسر افغانستانی برامون آبمیوه آورد و پرسید چیز دیگه نمیخواین؟
یه آقای عراقی پرسید چای میخواین؟
سفرهٔ کرم بازه، چه اربعین چه غیر اربعین
244
لباسی تازه تن کردهست دنیا، وقت مهمانیست
زمین و آسمان بر سفرهٔ الطاف رحمانیست
شنیدی؟ قطرهها سبحانك اللهمَ میگویند
هزاران دانهٔ تسبیح در هر ابرِ بارانیست
سحرگاهان، کنار پنجره، قمری غزلخوان است
یکی همراه با کوکوی او غرق دعاخوانیست
به اشک خویش میشوید کسی از دل گناهش را
چه بارانیست، گویا فصل تجدید مسلمانیست!
دهان نفس سرکش را لگامی تازه باید زد
مبادا کج رود؛ حالا که شیطان نیز زندانیست!
بیا حالا که وقتی مانده، سوی راه برگردیم
خطر کن، گرچه راه عشق، راهی سخت و طولانیست
برای ناامیدیهایمان تسکین از این بهتر؟
[همیشه بعد هر سختی یقینا فصل آسانیست]
#زهرا_ایزدینیا
244
برای یک سری چیزها نمیشه شرح یا توصیفی داشت و من واقعا دلم میخواد از همه جا بکشم کنار و کاری نکنم دیگه
244
فقط یه دیوونه میتونه ۳ صبحی که قراره بره سفر نخوابه و بره از یه عرب سعودی غلط صرفی نحوی بگیره تو توییتر.
244
Repost from | لغة القلب |
وجعي يُثقلني كملابسٍ مبلولة لا أملك أن أخلعها.
درد و رنجم، مانند لباسهای خیسی که نمیتوانم از تن در بیاورمشان، سنگینم میکند.
#لاادری
مترجم: زهرا ایزدینیا
|@loqatalqalb|
244
شعر غمگین، اونجایی متولد میشه که شاعر، بر اثر غمی بزرگ، درون خودش میمیره؛ در واقع شاعر در این موقعیت، در حکم ققنوسیه که میسوزه تا از خاکسترش شعر جدیدی متولد بشه.
#هذیانهایم
