en
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Open in Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
241
Subscribers
-124 hours
-47 days
+1030 days
Posts Archive
این غزل رو هم خیلی دوست دارم تو دلم خطاب به امیرالمؤمنین می‌خوندم ابیاتش رو

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود مجنون از آستانهٔ لیلی کجا رود؟ گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست بسیار سر که در سرِ مهر و وفا رود ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست قارون اگر به خیل تو آید گدا رود مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست چون می‌رود ز پیش تو چشم از قفا رود حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی کاین پای لایق است که بر چشم ما رود در هیچ موقفم سَرِ گفت و شنید نیست الا در آن مُقام که ذکر شما رود ای هوشیار اگر به سَرِ مست بگذری عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود ما چون نشانه پای به گل در بمانده‌ایم خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود ای آشنای کوی محبت صبور باش بیداد نیکوان همه بر آشنا رود سعدی به در نمی‌کنی از سر هوای دوست در پات لازم است که خار جفا رود #سعدی

‌ 23

شمارهٔ ۸ نمی‌دونم کی هستی ولی هم عدد موردعلاقه‌م رو گفتی هم غزل موردعلاقه‌م برات اومد.

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟ نه قوتی که توانم کناره‌ جُستن از او نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم نه دست صبر که در آستین عقل برم نه پای عقل که در دامن قرار کشم ز دوستان به جفا سیرگَشت مردی نیست جفای دوست، زنم گر نه مردوار کشم! چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو چرا صبور نباشم که جور یار کشم شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل ضرورت است که درد سر خمار کشم گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم #سعدی

‌ ۸

یاری به دست کن که به امید راحتش واجب کند که صبر کنی بر جراحتش ما را که ره دهد به سراپردهٔ وصال؟ ای باد صبح‌دم خبری ده ز ساحتش باران چون ستاره‌ام از دیدگان بریخت رویی که صبح خیره شود در صباحتش هر گه که گویم این دل ریشم درست شد بر وی پراکند نمکی از ملاحتش هرچ آن قبیح‌تر بکند یار دوست‌روی داند که چشم دوست نبیند قباحتش بیچاره‌ای که صورت رویت خیال بست بی‌دیدنت خیال مبند استراحتش با چشم نیم‌خواب تو خشم آیدم همی از چشم‌های نرگس و چندان وقاحتش رفتار شاهد و لب خندان و روی خوب چون آدمی طمع نکند در سماحتش سعدی که داد وصف همه نیکوان به داد عاجز بماند در تو زبان فصاحتش #سعدی

‌ 16

عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی وز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی یا غایَةَ الأَمانی قَلْبی لَدَیْکَ فانی شَخْصی کَما تَرانی مِنْ غایَةِ اشْتیاقی ای دردمند مفتون بر خد و خال موزون قدر وصالش اکنون دانی که در فراقی یا سَعْدُ کَیْفَ صِرْنا فی بَلدَةٍ؟ هَجَرْنا مِن بَعْدِ ما سَهِرْنا وَ الاَیْدی فِی العَناقِ بعد از عراق جایی خوش نایدم هوایی مطرب بزن نوایی زان پرده عراقی خانَ الزَّمانُ عَهْدی حَتّی بَقیتُ وَحْدی رُدّوا عَلَیَّ وُدّی بِاللهِ یا رِفاقی در سرو و مه چه گویی ای مجمع نکویی تو ماه مشکبویی تو سرو سیم ساقی اِن مُتُّ فی هَواها دَعْنی اَمُتْ فِداها یا عاذِلی نَباها ذَرْنی وَ ما اُلاقی چند از حدیث آنان خیزید ای جوانان تا در هوای جانان بازیم عمر باقی قامَ الغیاثُ لَمّا زُمَّ الجِمالُ زَمّا و اللَّیلُ مُدْلَهِمّا وَ الدَّمْعُ فِی المَآقی تا در میان نیاری بیگانه‌ای نه یاری درباز هر چه داری گر مرد اتفاقی #سعدی

‌ ۸۴

عدد رندم بفرستین ناشناس براتون غزل از سعدی بذارم کانال.

https://t.me/komiter/18214 من خیلی آدم «بذار بنویسمش یادگاری می‌شه»‌ای هستم.

شاید اصلاحش کنم بذارمش. به حال این‌روزهام می‌خوره.

خیلی اتفاقی متوجه شدم قبلا یه ملمع دیگه هم نوشتم و خوشم نیومده و منتشرش نکردم.

به یکی گفتم شما که همه‌ش سمت لبنانی یه همسر آیندهٔ خوش‌اخلاق لبنانی برامون پیدا کن، گفت لبنانی‌ها خیلی هیز و لاشی و فلانن می‌خواستم بگم نه که پسرهای ایرانی اصصصصصلا نیستن!

به ونگوگ هم می‌گن فانغوغ

تو عربی به آستیگماتیسم می‌گن استجماتیزم

پسره زیر پست شعر تکیه‌گاه می‌خواهی پارتنرشو منشن کرد بدون هیچی گفتن، بعد دختره اومد قربون صدقهٔ پسره رفت، بعد پسره کلی تشکر کرد و قربون صدقه رفت. یعنی پسره طرف رو منشن کرد که بیاد قربون صدقه‌ش بره. واقعا جالبه.

از روابطی مثل رابطهٔ بابک جهانبخش و زنش خوشم نمیاد. بابا چه خوشی‌هاتون چه جدایی و بدبختی‌هاتون برای خودتونه، چرا همه باید بفهمن چی شده بین‌تون؟ یه کم احترام دوست‌داشتنی که قدیم بوده رو نگه دارین.