en
Feedback
𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀

𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀

Open in Telegram

A legacy of forgotten moments. _ @Milan_n77bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
231
Subscribers
-224 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
Dua Lipa - Training Season (128).mp33.27 MB

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤсудьбаㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚‌  ? ? ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄  ‌ ¡ ¡

Repost from 、FAQ
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆
+4
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆𝒅 𝒂 𝒄𝒊𝒓𝒄𝒍𝒆 𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒎𝒆𝒍𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒆𝒅 𝒂𝒏𝒅 𝒎𝒚 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝑵𝒐𝒘 𝑰 𝒔𝒆𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒊𝒏 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆, 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆!

‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌┈───┈⭒──┈✿┈──⭒┈───┈ ▫️𝗡𝗲𝘄 𝗣𝗼𝘀𝘁 ▫️𝖯𝖾𝗍𝖺𝗅 ▫️𝖠𝗋𝗂𝖺𝗇𝖺 𝖦𝗋𝖺𝗇𝖽𝖾 ‌ ‌ ▫️▫️ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌┈───┈⭒──┈✿┈──⭒┈───┈
▫️𝗡𝗲𝘄 𝗣𝗼𝘀𝘁
▫️𝖯𝖾𝗍𝖺𝗅 ▫️𝖠𝗋𝗂𝖺𝗇𝖺 𝖦𝗋𝖺𝗇𝖽𝖾 ‌ ‌ ▫️▫️ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤ               🤩𝗊𝗎𝖺 💋𝄒 ㅤ      𝟤𝟢𝟣𝟫  ⌁ Damiano﹗ ㅤ‌          𝖢𝗅ı𝖼𝗄 𝖧𝖾𝗋𝖾 𝖡𝖺𝖻𝖾 💋.

برای او؟ شاید هم برای ما؟ نمی‌دانم.
می‌خواهم بنویسم، اما نمی‌دانم برای او؟ او؟ او اصلاً کیست؟ خودِ من نیز نمی‌دانم. او را بارها دیده‌ام، اما... نمی‌دانم؛ انگار هرگز او را ندیده‌ام. وقتی درباره‌اش با دیگران سخن گفتم، همه پاسخی شبیه به من دادند. چرا این‌گونه شد؟ چرا همه با هم گفتند: «او؟ او اصلاً کیست؟ او وجودِ خارجی ندارد!» پس من این همه نامه را برای چه کسی نوشتم؟ چه کسی بود که با آن نامه‌های آراسته، پاسخم را می‌داد؟ آیا همه‌چیز یک رویا بود؟ باز هم می‌گویم... نمی‌دانم. راستش را بخواهی، محال است همه‌چیز رویا بوده باشد. آخر آن نامه‌ها بویِ زندگی می‌دادند؛ آنچنان زیبا نوشته شده بودند که با خواندنِ هر کلمه، دلم می‌خواست بروم و او را چنان ببوسم که در من حل شود؛ تا هرکس سراغش را گرفت، بگویم: «او؟ او در زندگیِ من حل شده است!» آخرین نامه‌اش این‌گونه آغاز می‌شد: «ای محبوبِ من... به زودی به دیدنت می‌آیم.» نمی‌دانید چقدر منتظرش بوده‌ام و هستم! اما چرا هر وقت درباره‌اش با اطرافیان سخن می‌گویم، همه می‌گویند: «او کیست؟ او هرگز وجود نداشته است...» و در آخر، مرا دیوانه خطاب می‌کنند؟ و من دوباره در خلوتِ خود، با خود می‌اندیشم که: او... کیست؟ و باز هم نمی‌توانم پاسخِ سوالم را بدهم؛ چرا که مغزم، یاری‌ام نمی‌کند تا او را به خاطر بیاورم. راست است که مرا دیوانه می‌نامند، اما من... از این که هرچه می‌کنم، نمی‌توانم او را به یاد آورم، خسته شده‌ام. آخر او، مرا «محبوبِ دلِ خود» می‌خواند. مگر می‌شود محبوبِ دلِ کسی باشی، اما خودت او را به خاطر نیاوری؟
و باز هم، در پاسخِ خودم، می‌گویم: نمی‌دانم.

𝒯𝒽ℯ 𝓌ℴ𝓊𝓃𝒹 𝒾𝓈 𝓉𝒽ℯ 𝓅𝓁𝒶𝒸ℯ.. 𝓌𝒽ℯ𝓇ℯ 𝓉𝒽ℯ ℒ𝒾ℊ𝒽𝓉 ℯ𝓃𝓉ℯ𝓇𝓈 𝓎ℴ𝓊.

Repost from Gray writer
تا این 1k نشه پست جدید نمیزارم_

Repost from N/a
Video message00:20

Repost from N/a
sticker.webp0.08 KB

Repost from N/a
— 𝐒ʜᴇ’ꜱ ᴛʜᴇ ᴋɪɴᴅ ᴏꜰ ᴡ𝗢ᴍᴀɴ ᴡʜᴏ ᴅᴏᴇꜱɴ’ᴛ ᴛʀʏ ᴛᴏ ʙᴇ ꜱᴇ𝑿ʏ — ꜱʜᴇ 𝐉ᴜꜱᴛ ɪꜱ.
+4
— 𝐒ʜᴇ’ꜱ ᴛʜᴇ ᴋɪɴᴅ ᴏꜰ ᴡ𝗢ᴍᴀɴ ᴡʜᴏ ᴅᴏᴇꜱɴ’ᴛ ᴛʀʏ ᴛᴏ ʙᴇ ꜱ𝑿ʏ ꜱʜᴇ 𝐉ᴜꜱᴛ ɪꜱ.

Repost from N/a
𝖡𝗎𝗍 𝖨︎ 𝖼︎𝖺𝗇︎'𝗍 𝗌𝗍𝗈𝗉 𝗅︎𝗈𝗏︎𝗂𝗇︎𝗀︎ 𝗒𝗈𝗎.

Repost from N/a
فرمانده تمام حرف‌هایی را می‌گفت که باید سال‌ها پیش گفته می‌شد؛ و او، پشت پلک‌های بسته، تک‌تک‌شان را می‌شنید و برای جوابی که نمی‌توانست بدهد، آرام می‌شکست. تلخ‌ترین قسمت ماجرا این بود؛ یکی بالاخره حرف می‌زد، درست وقتی که دیگری دیگر نمی‌توانست جوابش را بدهد.