"دخترِ شعر"
Open in Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
573
Subscribers
+1724 hours
+297 days
+22530 days
Posts Archive
571
"پرندگان مهاجر زبانت"شنیدی؟! صدای انفجار را؛ نگاه گیرایت بود. کلمات از سدِ شکستهشدهی سکوتت فرو میریخت؛ آری! نفس، در کالبدِ جانم گره خورده بود... یک لحظه، گم شدم در تو، خودم و قلبم اسیرِ نگاهت؛ نبضِ نگاهت برای عشق کفایت میکرد، اما امان از پرندگانِ مهاجرِ زبانت، که مرا به سویِ جنجالی شیرین فرا میخوانند؛ وطعمِ شیرینیِ شهدِ دوست داشتن، چه زیباست! #ارغوان
571
صبا ای کاش میگفتی
بدان آهوی مشکین مو
که بعد از رام گردیدن،
خطاکاری است رم کردن
_فروغی
571
"فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ"
"خُدا بخواهد غیرممکن هم ممکن میشود ...
571
آن ها شب ها که منتظرت بودم
تو کجا بودی؟
به فکر کی بودی؟
و چه کردی ؟
نمیدانم.
برای مهم این است که هستی و باشی برایم
برای همیشه
برای همیشه💕
571
زنده است روح سرد
پیچ خورده
در تلاطم غرور پاییز
آری این لگد خورد
خمیده چون بید مجنون کهنسال
نفس میکشد
در آینده مبهم تلخ تو
صبر جانگداز
صحرای کفن پوشیده
قلب من است
که تلخ کرده است
آینده تو را
از این وجود سخت
تو را آری باید بترسی
باید بترسی
از دلی که جان داد و ندیدی
_ارغوان
571
بیا که در غم عشقت مشوشم بیتو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بیتو
شب از فراق تو مینالم ای پریرخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بیتو
دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا
همیشه زهر فراقت همی چِشَم بیتو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بیتو
پیام دادم و گفتم «بیا خوشم میدار»
جواب دادی و گفتی که «من خوشم بیتو»
_سعدی:)
571
پنهان نمیکنم
پنهان نمیشود
این اشک ها
که از عشق توست
انکار نمیکنم
انکار نمیشود
قلبی که در سینه است
برای تو می تپد.
571
گمان میکردم
روحم که پر بکشد
از یادم خواهی
رفت
افسوس
که خیال باطلی بود
روحم را اگر آتش بزنند ،
به زنجیر ببندند
باز هم تکه ای جدا نشدنی
از اویی:)))
571
اینکه بی مرز دوستم بداری
را به گور خواهم برد.
اینکه اندک سر انگشتی برای من
تاری فشار دهی را
به تلخ ترین لحظه عبور
خواهم برد.
این تن خسته بی تو را
به جایی دور خواهم برد.
