uz
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
573
Obunachilar
+1724 soatlar
+297 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
سکوتت سخت می‌تواند فاصله ها به تصویر بکشد:)

"پرندگان مهاجر زبانت"
شنیدی؟! صدای انفجار را؛ نگاه گیرایت بود. کلمات از سدِ شکسته‌شده‌ی سکوتت فرو می‌ریخت؛ آری! نفس، در کالبدِ جانم گره خورده بود... یک لحظه، گم شدم در تو، خودم و قلبم اسیرِ نگاهت؛ نبضِ نگاهت برای عشق کفایت می‌کرد، اما امان از پرندگانِ مهاجرِ زبانت، که مرا به سویِ جنجالی شیرین فرا می‌خوانند؛ و‌طعمِ شیرینیِ شهدِ دوست داشتن، چه زیباست! #ارغوان

« اگر هنوز اینجایید… پس هنوز معجزه‌ای بینِ ما زنده است. »

جان که هیچ است اگر خواهی فدایت میکنم تو بگو کی در منِ ویرانه‌ پا خواهی گذاشت

نرود مهر تو از دل ما هیچ نترس ای که شور چشم تو بازار لیلا بشکند

اخبار تو در گوش زمانه است من بی خبر از حالت هستم که بهانه است

عاقبت خاک شوم مهر تو از دل نرود باد از پیکر من در گذرد چون برگی:) -ارغوان

photo content

این سحرم که بگذرد باز تویی دعای من؛)

صبا ای کاش می‌گفتی بدان آهوی مشکین مو که بعد از رام گردیدن، خطاکاری است رم کردن _فروغی

"فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ" "خُدا بخواهد غیرممکن هم ممکن می‌شود ...

بنویس برایم تا بماند تا ابد و یک روز✨

آن ها شب ها که منتظرت بودم تو کجا بودی؟ به فکر کی بودی؟ و چه کردی ؟ نمیدانم. برای مهم این است که هستی و باشی برایم برای همیشه برای همیشه💕

زنده است روح سرد پیچ خورده در تلاطم غرور پاییز آری این لگد خورد خمیده چون بید مجنون کهنسال نفس می‌کشد در آینده مبهم تلخ تو صبر جانگداز صحرای کفن پوشیده قلب من است که تلخ کرده است آینده تو را از این وجود سخت تو را آری باید بترسی باید بترسی از دلی که جان داد و ندیدی _ارغوان

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی‌تو دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی‌تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی‌تو پیام دادم و گفتم «بیا خوشم می‌دار» جواب دادی و گفتی که «من خوشم بی‌تو» _سعدی:)

پنهان نمیکنم پنهان نمی‌شود این اشک ها که از عشق توست انکار نمیکنم انکار نمی‌شود قلبی که در سینه است برای تو می تپد.

گمان می‌کردم روحم که پر بکشد از یادم خواهی رفت افسوس که خیال باطلی بود روحم را اگر آتش بزنند ، به زنجیر ببندند باز هم تکه ای جدا نشدنی از اویی:)))

از تو چه پنهان؟ هنوز، احتمالِ این‌که دوستم بداری رادوست دارم.

این بار که صحبت کنی با من این راز دلم را فاش کنم من💕

اینکه بی مرز دوستم بداری را به گور خواهم برد. اینکه اندک سر انگشتی برای من تاری فشار دهی را به تلخ ترین لحظه عبور خواهم برد. این تن خسته بی تو را به جایی دور خواهم برد.