𝖵𝖾𝗅︎𝗅︎𝗂𝖼︎𝗁︎𝗈𝗋 ࣬
Open in Telegram
𝖡𝗅︎𝗎𝖾 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝖾𝖺, 𝖦𝗈𝗅︎𝖽𝖾𝗇︎ 𝗅︎𝗂𝗄︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖾 𝗌𝗎𝗇︎ 𝘥𝘦𝘢𝘳 𝘱𝘦𝘯? 𝖡𝗈𝗍: @W0rdlessbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
210
Subscribers
+124 hours
+27 days
+130 days
Posts Archive
Repost from N/a
فور کنید تا براتون کامل کنم
من ... بودم ولی اون ... دوست داشت
همین الان میزارم
Repost from N/a
اونر moon shadowصحبت میکنه چنل دیل خورده و مجدد زده شده هر کی که اینجا رو چک میکرده فور کنین ببینم کیا بودن
فوروارد کنید؛
بهتون بگم اگر چنلتون یه کتاب بود اسمش چی میشد.
جوین باشید چک میشهLimit: 215
دارم فکر میکنم اگه دزیره و اسلحه و سرخپوش نبودت محتوای چنل بعضی هاتون قرار بود چی باشه واقعا
Repost from ପ ˙. ꒷ᐯᥲꪀɩᥣᥣɑ ᷒ ᷭᥴһꫀᥴꮶꫀ𝗋ꫀᖱ 𖦹˙—
ࢪوبـانِ ابࢪیـشم؛او همیشه فکر میکرد بعضی آدمها شبیه فصلها هستند؛ بیآنکه خبر بدهند، میآیند و رنگِ روزها را عوض میکنند. آن عصر، هوا بوی بارانِ مانده روی برگها را داشت و پنجره کمی باز بود. او کنار فنجانِ نیمهگرم نشست و نگاهش روی جایی ماند که دیگری چند لحظه پیش آنجا بود. روی میز، یک تکه شیرینیِ وانیلی جا مانده بود؛ کوچک، بیاهمیت و عجیب آشنا. لبخند زد. شاید عشق همیشه شبیه نامههای بلند و قولهای بزرگ نیست؛ گاهی فقط همان تکهی کوچکِ شیرینیست که کسی برایت کنار میگذارد، یا گرمای دستی که بیصدا، سرمای انگشتانت را فراموش میکند. و او فهمید بعضی دوستداشتنها، آرامتر از باران میآیند؛ اما دیرتر از پاییز از آدم جدا میشوند.
