MIND CHAT
Open in Telegram
یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشتهی خیالی ❤️💍
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
292
Subscribers
+324 hours
+137 days
+5330 days
Posts Archive
298
اینایی که سر صبح
واسه رادیو ورزش ویس میفرستن
و درمورد مسائل مختلف و سوال مجری
نظر میدن و تحلیل میکنن
همون کسایی هستن که اگه تلگرام داشتن
قطعا کانال شخصینویسی میزدن
چون هر دوشون این توهم رو دارن
که نظرشون مهمه و باید بیان بشه
298
این آرژانتین اگه میدونست ما واسه دیدن بازیش چقدر سختی کشیدیم و از سه تا دعوا زنده بیرون اومدیم و بخاطرش خواستیم تا کرمانشاه بریم، یکم بهتر بازی میکرد
به خودت بیا مسی
به خودت بیا
298
دوتا راه داشتیم:
۱- راه بیفتیم سمت کرمانشاه و بریم اونجا فوتبال ببینیم که به دو دلیل امکان پذیر نبود؛ هم اینکه باید فردا ۷ صبح بیمارستان میبودیم و هم ۱۲ ساعت راه بود و فوتبال یه ربع بعد شروع میشد
۲- آواره خیابونا بشیم تا بالاخره یه جایی پیدا کنیم و بشینیم فوتبال ببینیم
مورد دوم انتخاب شد
298
اینو من گذاشتم ولی شما باور نکردید
از آخر قرار شد پسرونه بریم کافه
و فینال رو ببینیم
سینگلمون از ظهر بعد از یه عالمه رایزنی، یه کافهای به اسم ویلانژ رزرو کرده بود
وارد کافه شدیم یه خانمی جلوی مارو گرفت
گفت عذرخواهی میکنیم
شما عزیزان میز رزرو داشتید؟!
[با یه عالمه چُسی و ادا!]
مائم چارتایی یه صدا گفتیم بله!
گفت فامیلتون؟
چارتایی باهم فامیل سینگلمون رو صدا زدیم
یک دو دقیقه گوشیشو زیر و رو کرد و گفت خیر آقایون! متاسفانه من میزی به این اسم رزرو نکردم!
با اعتماد به نفس گفتم خانم برو از همکارات بپرس؛ حتما تو در جریانی نیستی! [با این لحن که کمتر سرصدا کن زنِ ادایی و برو بگو بزرگترت بیاد]
زنِ ادایی گفت من رئیس کافه هستم جناب!
منم دیدم شرفم به فنا رفته سریع برگشتم سمت سینگلمون بهش گفتم سینگلک چیکار کردی پسر؟!
اینم با اعتماد به نفس کامل رفت توی گوشی تا فیش واریزی که واسه رزرو به دایرکت پیج کافه فرستاده بود رو به من نشون بده که یدفگی گفت آخخخخخخ!
+ چی شد؟
- کافه ویلانژ رو درست رزرو کردم؛ فقط بجای ویلانژ شهر کرمان، شهر کرمانشاه رو رزرو کردم
298
حالا از صبح من و اون سینگله داریم راهکارهای موجود رو ارائه میدیم و رد میشه:
راهکار اول: این دوتا دختر خوشقلب و مهربون باهم صلح کنن و صلوات بفرستن و روی هم رو ببوسن
- همون اول این ایده با دو نه قاطع روبرو شد
راهکار دوم: اون پسری که زودتر گفته که میخواد بیاد باغ رو به همراه پارتنرش میبریم
- اجراییه ولی یکی از پسرا رو از دست میدیم
راهکار سوم: دوتا دختر خوشقلب و مهربون در خانه بمونن و ما دوستپسراشون رو با خودمون به باغ ببریم
- این بهترین ایدست ولی متاسفانه این دو پسر جرئت همچین کاری رو ندارن
ایده چهارم: دو قسمت بشیم و یه عده برن باغ فوتبال ببینن و یه عده هم برن یه کافهای جایی فوتبال ببینن
- ایدهی افتضاحیه ولی فک کنم از آخر مجبور میشیم همین کار رو کنیم
در پایان اگر ایدهای دارید که بتونیم به این مشکل غلبه کنیم، به یاری ما بشتابید
298
ما چهارتا پسریم
من که همسر دارم
دوتاشون پارتنر دارن
یکیشون هم سینگله
میخوایم امشب بریم فوتبال ببینیم
کجا؟ باغ اون یکی که سینگله
اون سینگله که هیچی؛ از دو جهان آزاده
منم که خداروشکر بانوی گرامی با دنیا در صلحه
ولی اون دوتا پسر، پارتنراشون باهم در جنگ رودرو و موجودیتی هستن
298
+2
بیمار آقای ۳۸ ساله
تبعهی افغان
آمپوتیشن کامل اندام فوقانی راست از مفصل گلنوهومرال به دنبال آسیب حین کار در زمین کشاورزی و به وسیلهی سقوط تراکتور روی بیمار
298
اگه تعداد لایکها بشه ۲۷۲ تا عکسو میذارم
تعداد لایکها باید دو برابر تعداد ممبرا باشه
ممکنه بگید چجوری؟ مگه میشه؟!
بله میشه
هر ممبر دوتا دست داره
یه لایک با دست راست
یه لایک با دست چپ
298
البته چون اعتقادی به ریاکشن دیسلایک ندارم، شما فقط میتونید موافق باشید و لایک کنید
[دیکتاتور حسینی]
298
یک عکس باحال و دلخراش میخواید بذارم براتون؟ از یک کیس جراحی که توی آخرین کشیک جراحیم [نصفه شب ۲۸ اسفند] اومد اورژانس
298
۴ بهمن ۱۴۰۴
هیچچیز بعد از دیماه عادی نشد
و عادی هم نخواهد شد
عادی نخواهد شد تا تکلیفِ خونی که ریخته شد مشخص بشه
شاید ۱ ماه دیگه
شاید ۱ سال دیگه
یا حتی ۱۰ سال دیگه
خیلی از کسایی که دیماه دستور ریختنِ خونِ بیگناه رو دادن، به بهار امسال نرسیدن :]
اما این خون، تقاص سنگینتری از جانِ بیارزش این بیبُتهها داره و هنوز قراره بیخِ گلوشونو بگیره و نفسشونو بِبُره و دستشون رو برای همیشه از ظلمِ به مردم قطع کنه
298
مثلا خود من چون اینجا با پستهایی که میزنم بهتون خدمت میکنم، پس شایستهی احترام ویژهای از شما هستم؛ لطفا کمکاری نکنید
از توجه شما سپاسگزارم. حسینی
298
من اصلا با ذاتِ این احترام مشکل دارم
چه با احترامی که بخواد الکی گذاشته بشه [مثل بعضی اوقات که یه پزشک کوننشور توی خیابون هم که راه میره حس میکنه مردم باید جلوش خم و راست بشن]
چه با تنفر و بیاحترامی که بخواد بدون دلیل باشه
فارغ از اینکه طرف پزشکه یا نونوا یا کارمند، متناسب با خدمتی که به تو میکنه، چه از نظر کمیت اون خدمت [مثلا یک تعمیرکار کولر که میاد و بجای یک ربع، یک ساعت واسه تعمیر کولرت وقت میذاره] و چه از نظر کیفیت یک خدمت [مثلا پزشکی که زندگی تو رو نجات میده و یا بیماری تو رو درمان میکنه] شایسته احترامه
حالا پزشک اگر داره خدمت میکنه، باید بهش احترام گذاشت و اگر خدمتی نمیکنه، لایق احترام نیست
298
#پیام_ناشناس
فکر میکنم بخاطر همین سهمیه ها و به وجود اومدن پزشک های متخصص ولی بی سواد هست که پزشک ها دیگه اون احترام سابق رو ندارن
