MIND CHAT
Open in Telegram
یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشتهی خیالی ❤️💍
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
292
Subscribers
+324 hours
+137 days
+5330 days
Posts Archive
295
هر ویژگی و خصلت و اخلاق و برچسب و اتیکتی که دوست داری به دست بیاری، نیاز به کارتهای متعددی داری که بتونی اون رو بوجود بیاری
هر ویژگی و خصلت و اخلاق و برچسب و اتیکتی که به دست آوردی، نیاز به کارتهای مستمر داری که بتونی باز هم برای امروز و فردا حفظشون کنی
پن: منظور از کارتها، تصمیمهایی هست که میگیری یا عملکردی هست که از خودت نشون میدی! مثلا جمعه صبح وقتی گوشیت زنگ میزنه، دوتا تصمیم پیشِ رو داری! یا بیدار میشی و روزت رو خیلی زود شروع میکنی و یا گوشی رو قطع میکنی و میخوابی! این تصمیم یک کارت توی دست توئه! و همه چیز بستگی به تو داره که چجوری از اون کارت استفاده کنی
295
یا مثلاً فکر کن من خودم رو آدم سحرخیزی میدونم؛ این برچسبِ سحرخیز بودن دائمی نخواهد بود! حتی اگه من ۳۰ سال هر روز ۵ صبح بیدارشم، نیازه که در سال ۳۱ام دوباره پنج صبح بیدارشم تا این برچسب بازهم شامل حال من بشه
من نمیتونم بخاطر ۳۰ سال سحرخیز بودن، حالا بعد از چند سالی که دیگه مثل قبل صبح زود از خواب بیدار نمیشم، بازهم از بقیه بخوام که من رو سحرخیز بدونن
295
مثلا تو فکر کن که آدمهای اطراف من، من رو آدم بخشندهای میدونن؛ این بخشنده بودن قبلا به دفعات زیاد با کارتهای مختلف ثابت شده! اونها در موقعیت های مختلف از من بخششهای کوچک و بزرگ دیدن
بخشنده بودن هیچ موقع به شکل ابدی خصلتِ من نخواهد بود؛ اگر قراره بعد از ۲۰ سال، باز هم من رو آدم بخشندهای بدونن، باز هم نیازه که من این رو در عمل ثابت کنم
من تا وقتی بخشندهام، که در شرایطِ بخشیدن، ببخشم
295
ولی هیچ شخصیت یا دستاوردی توی این دنیا دائما موندگار نیست؛ تا وقتی موندگاره که دائما با کارت های مختلف این رو اثبات کنی
295
ولی یه عده بخاطر گذشتهای که رونالدو داشته، کماکان اون رو شایسته حضور توی زمین میدونن؛ البته رونالدو هم دقیقا خودش همین نظر رو داره :]
295
مسی هنوز که هنوزه توی تیم آرژانتین تاثیرگذاره ولی رونالدو تقریبا تبدیل به یک بار اضافی برای تیم پرتغال شده
295
شما ببینید
مسی و رونالدو در گذشتهای نزدیک هر دو اسطورهی فوتبال دنیا بودن و الان تقریبا نسخهی خیلی ضعیفتری از دوران اوجشون هستن و هر دو هم آخر کریر حرفهایشون رو دارن میگذرونن
295
بنظرم باید یک پویش راه بندازم که شما دانشآموزای قدیمیم بیاید یکم از خوبی هایی که داشتم هم تعریف کنید
هی هر روز میاید میگید تو میومدی مارو قهوهای میکردی دعوا میکردی و این حرفا 🤬
کافیه دیگه 🪚😂
295
هر بار کانالتو میبینم دلم تنگ میشه برا روزایی که تر میزدی به سرتا پام
هیچکی اندازه تو نتونسته تخریبم کنه و من هیچی نگم😂😂
295
اول اینکه این دستخط با تمام بدیش، باز به نسبت خیلی از دستخط های پزشکا واقعا خوبه 👾😂
دوم اینکه این خط کاملا خوانا هست؛ درسته که بدخطه ولی تقریبا میشه گفت هیچ قسمت ناخوانایی برای یه پزشک یا پرستار دیگه نداره
سوم اینکه خودم قبول دارم بدخطه؛ این صفحه که مربوط به معاینه بیمار هست، برای این بیمار تقریبا اطلاعات مهم و خاصی نداشت و نوشته ها فرمالیته هستن و برای همین خیلی سریع و بدخط نوشتم؛ وگرنه اتفاقا من جز اون درصدی از پزشکا هستم که خط خوبی دارن (به نسبت سایرین) 😂😂😂
295
+3
امروز آخرین کشیک بخش عفونی رو رفتم و تقریبا میشه گفت آخرین کشیک من توی بیمارستان افضلیپور بود؛ بیمارستان خیلی جای عجیبیه؛ بیمارستان حداقل به اندازه مدرسه به من آدابدانی و معاشرت و مدارا و صبر و جسارت یاد داد
295
امروز تبدیل به تستوسترون خالص شدم
۷ ساعت خالص داشتم کولر رو سرویس میکردم
مثل یک مرد ایرانی اصیل
مثل یک مرد خانواده
مثل یک مرد فنی و آچار به دست
کولر بهم گفت آخ دمت گرم منو دوباره به اوج برگردونی
خونه رو از تابستون به زمستون بردم
پن: فقط دو تا دست زخمی شد؛ شناور کولر خراب شد؛ پمپ کولر رو نزدیک بود از جا بکنم و ...
295
اگر نوشتههای من رو خوندید، ازتون خیلی ممنونم ♥️👾
اصلا دلیلِ وجود این کانال هم میل و علاقهی زیاد من به خوانده شدن هست؛ وقتی میبینم یک نفر دستنوشتهی من رو میخونه ذوق میکنم 😂
دیگه ببخشید رک و راست گفتم 💌
295
حالا من سه مورد از عواملی که از بیرون باعث تغییر دیدگاهم شد رو نوشتم
توی یه فرصت دیگه، درمورد سیرِ درونیای که توی این سالها داشتم خواهم نوشت؛ اینکه زندگی از نگاه منِ ۲۰ساله چه شکلی بود و الان دارم با چه عینکی به زندگی نگاه میکنم
پن: هر عامل بیرونی در نهایت باید به درونِ افکار تو نفوذ کنه تا دیدگاههای تورو تغییر بده
پن۲: هر فرد میتونه با یک مسئله به سبک خودش برخورد کنه؛ سه موردی که نوستم صرفا تأثیرگذار بودند و باعث تغییر در نگاه شدند. این تغییر میتونه مثبت یا منفی بوده باشه؛ مثلا یک پیشامد منفی مثل اعتراضات و کشتار ۴۰۴، میتونه باعث شکوفاییِ افکار و دیدگاههای جدید به زندگی بشه که تحولآفرین باشه و میتونه هم آتیشِ درونت رو به سمت خاموشی ببره!
295
۳- ازدواج و تشکیل خانواده
ازدواج و تبدیل شدن از پسر یا دختر به همسر، یک مسئولیت بزرگ و خیلی قشنگه؛ ماهیت ازدواج، مسئولیتپذیری و توجه هست. طبیعتاً وقتی تو ازدواج کردی، از حالا دغدغهها و اولویتهای جدیدی برای تو تعریف میشه (مخصوصاً در سال های اول ازدواج که تو هنوز پختگی و تجربه کافی رو نداری)؛ تمام این تغییراتِ حاد و یهویی در زندگی، باعث میشه که تو سهمی از تمرکز و توجهی که تا قبل از این تمامش فقط معطوف به خودت بود، از حالا به بعد به همسرت و زندگیِ خانوادگیت اختصاص پیدا کنه
295
۲- موقعیت شغلی و تحصیلی:
این رشته و محیط کاریِ خاصی که داره و استرس زیاد و تایم زیادی که از تو میگیره، میتونه یک عامل باشه برای اینکه جلوی رشد یا توسعه فردی تو رو در سایر ابعاد زندگی بگیره و در طول زمان، کمکم به خودت بیای و ببینی روی خیلی از اهداف و اولویتهای چند سال قبل زندگیت غبار نشسته
پن: اصلا منظورم این نیست که پزشکها سطحی و تکبعدی هستن و و از توسعهی فردی و عمق دادن به زندگیشون عاجز هستند؛ فقط دارم میگم که تحصیل توی این رشته میتونه باعث بشه که به مرور زمان کمتر مراقب زیاد و عمیق فکر کردن درمورد زندگیت باشی! ما پزشکهای زیادی داریم که علاوه بر علم، روح و زندگی زیبایی هم دارند
295
توی شبی که دارم تا خرخره اورتینک میکنم، این پیام توتفرنگی روی کیک شد
ولی خب اتفاقا بدمم نمیاد درموردش بنویسم!
اگه اول بخوام مسائلی که از درون باعث تغییر توی من و این سیر درونی نشد ولی از بیرون روی من تاثیر زیادی گذاشت رو اسم ببرم؛ چند موردی میشه!
۱- ایران و ایرانی بودن:
وضعیت اقتصادی افتضاح در اوج روزگار جوانیِ ما، از سر گذروندن دوتا جنگ در کمتر از یک سال و انتظار برای سومی، کشته شدن چند ده هزار هموطن توی سالهای ۹۸ و ۴۰۱ و ۴۰۴، فضای سرکوب و خفقان شدید، تقسیم مردم ایران به دو گروه خودی و غیرخودی (که با افتخار غیرخودی بودیم) و ...
تمام اینها در طول این سالها، نه فقط من که هر فرد دیگری رو میتونه تحتتاثیر قرار بوده
زندگی در ایران در طول ۵ سال گذشته اصلا آسون نبوده؛ این سختی، به شکل مزمن روح تورو دچار آسیب میکنه و میتونه بعضاً خواستههای عمیق تو رو از زندگی به سطح برسونه
پن: از اینکه ایرانی هستم و ایران زندگی میکنم ناراضی نیستم؛ از اینکه در ایرانِ گرفتار و اسیر زندگی میکنم دردمندم
