en
Feedback
MIND CHAT

MIND CHAT

Open in Telegram

یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشته‌ی خیالی ❤️💍

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
295
Subscribers
+324 hours
+137 days
+5330 days
Posts Archive
‌ سلام سید من اولین بار ۶ سال پیش باهات آشنا شدم اون موقع یه جوون تشنه ی موفقیت و بیتاب بودی و یادمه میگفتم این چرا اینقدر انرژی داره و چرا به همه ما حس اینو میده که داریم واسه موفقیت و آیندمون کم تلاش میکنیم و بعد باعث میشد انگیزه بگیریم و حالا مائم بیشتر بدوییم بعد از اینکه کنکورم تموم شد و دیگه کمتر دیدمت و حالا بعد از چند سال دوباره دارم میبینمت، هزار برابر آرومتر از قبلی و دیگه دیوانه نیستی و شبیه بقیه شدی. هیچ قضاوتی ندارم و صرفا برام جالبه که این تغییر رو دارم میبینم. شاید اگه یه نفر دیگه هم قبلاً تورو میدید میتونست حرف منو تایید کنه. شاید شخصا از نظر من توئه قبلا قشنگتر بود ولی این پیام برای اظهار نظر نیست و فقط ابراز تعجب بابت این حجم از تغییره

من واقعا نمی‌دانم با چه کلماتی باید امید بدهم، یا چه جمله‌ای بنویسم که دروغ نگفته باشم. اما باور کن با تمام وجود مایلم چیزی امیدبخش بنویسم، دلی را گرم کنم. می‌دانم که باید این کار را کرد اما ترس از دروغگویی هم هست. نمی‌دانم امیدوار هستم یا نه و این صادقانه‌ترین اعتراف است. شاید همین کافی است که بدانی دوست دارم حالت خوب باشد #معین_دهاز

📬 لینک ناشناس من 📎 این بمونه اینجا واسه همیشه 🛖 اگه سوال در حیطه‌ی کاری من داشتید یا حالا هرچی، می‌تونید از این لینک هم با من ارتباط داشته باشید

شما هنوز اکثرتون دانش‌آموز و دانشجو ‌و کم‌سن هستید احتمالاً متوجه نیستید ولی واقعا ممکلت این روزا همینقدر روی هواست و بی‌صاحابه

اینا طنز نیستا

امروز صبح مریضمون رفته تو دستگاه CT scan و وسط کار برق رفته و این توی دستگاه یه ربع گیر کرده بود الان یه مریض بعد از یه هفته بستری که بوی تنش کل بخش رو برداشته بوده، پا شده رفته توی حموم و لباسا رو کنده و شروع کرده حموم کردن؛ درحالیکه لیفو کفی کرده بوده و چرک از بدن باز می‌کرده، آب قطع شده و اینم نصفه شسته و نصفه نشسته توی حموم گیر کرده و نفسش تنگ شده؛ یه کمک پرستار با یک کپسول اکسیژن رفته توی حموم به خانومه داره اکسیژن میده

سلام الان دوباره گریه کرد

ببین کارم تموم شده بود و از پیشش رفتم ولی تا یک ساعت میگفتم مگه میشه صبح یکشنبه پاشی بیای بیمارستان و سر اولین مریض همچین اوضاعی داشته باشی 😂💔

نوبت به معاینه رسید بهش گفتم ببین واسه اینکه منو نبینی، تو چشاتو ببند من میام معاینه میکنم و چشاشو بست و بدون اینکه گریه کنه معاینه کردم 😂😂😂😂😂😂

خلاصه پنج دقیقه معطل بودم دیدم این مادر گریش بند نمیاد که اینجا بود که ابتکار عمل رو به دست گرفتم به مادره گفتم ببین من میرم پشت پرده و ازت سوال میپرسم 😂😂😂 و جواب داد 🤣 فک کن یارو رفته اینور پرده و داره سوال می‌پرسه و مریض از اونور پرده جواب میده 😂😂😂😂

دختره در حالیکه چشاش پر اشک شده بود، لبخند زد و گفت مادرم میگه تو خیلی شبیه پسرمی [بعدش فهمیدم پسرش همسن من بوده و ۳ روز قبل فوت کرده] + حالا واقعا شبیهشم یا مادرت توهم زده؟ - نه واقعا شبیهشید!

رفت در گوش مادرش شروع کرد پچ‌پچ کردن و مادرشم دهنشو آورد کنار گوش دخترش و یه چیزایی گفت و دخترش یدفگی سرشو گردوند سمت من خیره شد چند ثانیه گذشت دیدم اینم داره چشاش اشکی میشه با خودم گفتم بابا اینا دیوانه‌ئن گفتم چتونه چرا شماها اینجوری هستید؟

آقا من هول شده بودم 😂 یه حس بدی بود اصن خلاصه من هرچی میگفتم مادرجان چی شده و فلان و این داستانا این بیشتر شلوغش میکرد تا اینکه دخترش اومد + تو چرا بالا سر مادرت نیستی - یه دقه رفتم دسشویی والا + چرا اینجوری می‌کنه؟ گریه چرا آخه؟ - نمی‌دونم والا! واستا ازش بپرسم

گفت تو دکتری؟ گفتم آره؟ گفت جدی؟ گفتم آره خب یدفگی بلند شد و نشست و خیلی مهربون و با لبخند نگام کرد و سه چهارتا سوال هم ازش پرسیدم و درحالیکه توی چشمام زل زده بود جوابمو میداد یدفگی زد زیر گریه مثل ابر بهار اشک می‌ریخت هر دفعه هم که بهم نگاه میکرد گریش شدید تر میشد /:

رفتم بالاسر تخت مریض اول یه خانم ۶۰ ساله که خواب بود صداش زدم خانم فلانی بیدار شو می‌خوام معاینت کنم؛ با هزار ناز و ادا بزور چشماشو باز کرد و یه نگاهِ خماری بهم انداخت و یدفگی چشاش گرد شد!

چند روزی تعطیلات بود شنبه رو هم مرخصی گرفتم و خلاصه بعد از خرداد و یک عاااالمه کشیک، چند روزی از بیمارستان فاصله گرفتم و رفتم مشهد امروز صبح یه یک ساعتی زودتر بیدار شدم گفتم برم ببینم توی این چند روز مریض جدید چی اومده و بشناسمشون و این داستانا ...

همسر بنده امروز قسمم داد که دیگه اینو نپوش؛ گفتم به احترام عاشورا تاسوعا امکان نداره لباسی جز این بپوشم

الان که دارم می‌بینم، اصلا شما توی این کانال توی تمام ویدیو هایی که گرفتم، شما تن من چیزی جز این تی‌شرت ندیدید

با این تی‌شرته فقط مونده برم عروسی باهاش بیمارستان میرم مغازه میرم رستوران میرم حرم میرم همه جا میرم

Video message00:18