'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
Open in Telegram
🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
3 455
Subscribers
+424 hours
+1607 days
+74530 days
Posts Archive
شهید ابوالفضل سبکتکین
پاسدار تکاور بود. سالها تو بیابونا دور از خونه و خونواده تو سخت ترین شرایط تحت آموزش بوده.
بچه هیئتی
مرید سه ساله ی سیدالشهدا
کسی که توی همه ی برنامه های هیئت و بسیج میشد ببینیش.
داداش بزرگه ی یه خواهر ۱۷ ساله
خواهری که حالا نمیتونه نبود داداششو هیچ جوری تحمل کنه...
شهید احسان انصاری
ازون دست بسیجیایی که قبل شهادتش اسمش سر زبونا نبود از بس که بی ریا بود.
آقا احسان هدیه ی امام رضا به مادرش بود..
پناهِ خانواده
داداش بزرگه ی همه اعضای خونوادش بود انگار
تنها برادرِ احسان اون شب شاهد شهادت داداشش بود...
پیکیر بی جون داداششو وقتی از زیر دست و پا کشید بیرون گذاشتش پشت کمرش و با موتور رسونده بودش بیمارستان
داداش کوچیکه اون شب اندازه ی ۲۰ سال پیر شد...
شهید علی جعفری
ازون دست پاسدارایی که همیشه توی حوزه و بسیج دست بند کار بود.
اینقدری همیشه به خانمش و دوتا پسر بچه هاش محبت میکرده که خانمش میگفت ازین جا به بعد زندگی رو دیگه بلد نیستم بدون علی زندگی کنم...
شهید حسن سلیمیان
از خادمای سنگ کاری حرم امام حسین
کاسب با انصاف و مردم دار و حلال خور
مردم حسن آقارو به روضه های خونگیش میشناختن.
بی ریا و صادق
حسن آقا اون شب جزو شهدایی بود که چهرش به سختی قابل شناسایی بود
حالا ۴ تا پسر قد و نیم قد با یه همسر آروم و مظلوم به جای شهیدشون امسال تنهایی روضه میگیرن...
شهید سجاد ذبیحی
کسی که معروف بود به پاسدار خستگی ناپذیر
تموم عمرش صرف کارای جهادی بود
خانمش همیشه میگفت اینقدر که همکاراش سجادو میبینن من نمیبینم
از وقتی شهید شده یه روز هم نیست که خانواده های کم بضاعت نیان سر مزارش برای عزاداری ..
فرمانده ی شهدا
کسی که بسیجی هاشو تنها نذاشت و اولین نفر شهید شد
کسی که به نقل شاهدا اون شب با فتنه گرا حرف میزده و با خواهش راضیشون میکرده برگردن خونه تا اتفاقی نیفتاده ...
از آقا سجاد فقط یه دنیا خاطره موند برای خانمش..
این ۶ نفری که اینطور بهشون حمله شد اوباش شهر نبودنا...
بگم کیا بودن؟
این عکسی که میبینید لحظه ی شهادت ۶ تا از بهترین جوون های شهر ماست.
