ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'

'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'

前往频道在 Telegram

🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'

显示更多
未指定国家未指定类别
4 164
订阅者
+224 小时
+247 天
+49230 天
帖子存档
و واقعا فکر میکنم پسر تو چقدر رابطت با بچه ها خوب بود!

یه دختربچه خیلی عسل دوربین گوشی مامانشو روشن کرده بود و داشت با عکس ابوالفضل که دست دوستم بود سلفی میگرفت🥲

قبل از این یه صحنه ی خیلی ناز دیگم دیده بودم.

همین الان یه فیلم دیدم که یه نی‌نی میره روی مزار ابوالفضل دراز میکشه و مثلا بغلش میکنه :))

تقریبا یه روز در میون این اتفاق میفته که بعد از کلی نوشتن، قبل از ارسال یه پیام یهو مردد میشم و شروع میکنم به پاک کردنش. نمیدونم ولی هیچ وقت اینقدر به بعضی قضاوت ها حساس نبودم و زود خودمو سرزنش نمیکردم. بعد فکر میکنم به اینکه اصلا اینجا قرار بود باشه که راحت حرف بزنم مگه نه؟ و باز دوباره میگم خب بعضی ها هنوز فکر میکنن این کانال رو برای مطالب مربوط به شهید زدم. (برای کسایی که نمیدونن؛ اینجا کانال شخصی خودمه که قبل از شهادت همسرم زده بودمش منتها در حال حاضر پستهای قبل از شهادت رو پاک کردم. رسانه رسمی شهید توی ایتا و اینستاگرامه) و خب اینطوری ام که شاید اگه فلان حرف رو بگم جور دیگه ای به نظر بیاد شاید فلان چیز رو بگن شاید اینطور برداشت کنن... گاهی فکر میکنم زیاد فرسوده شدم از اون آدمی که آزادانه فکر میکرد و می‌نوشت و حرف میزد خبری نیست حالا پشت نقابی از استرس نشستم و هر روز منتظر قضاوت های جدیدم. سرزنش و دیدگاه مردم چه بلاهایی که سرم نیورد این مدت.. به قدری گیجم که حتی نمیدونم نوشتن همین حرفاهم درسته یا نه و صرف اینکه متوجه شدم نگفتن بعضی حرفا خشم میشه و یه جای نامناسب بیرون میریزه شروع کردم به تایپ کردن. و باز فکر میکنم تصمیم درست چی بود؟ پرایوت کردن چیزی رو حل میکنه؟ یا باید کوچ کرد به مأوا؟ و یا حتی هیچ .. ادامه دادن با همین ترس پشت سنگر تردید!

أبناء خامنئي' 📍میدان امام حسین اصفهان/امشب

دچار باید بود!

0:31🪽 عیش روزگارم آمال و آرزوهام خوشی های جوونیم فدای غمتون ابی‌عبدالله..

نماهنگ عروس دل شکسته.mp33.35 MB

آجرک الله یا صاحب الزمان😭...

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می‌آید نفس هایم گواهی می‌دهد بوی تو می‌آید...

شکستم بی‌صدا در خود که باید بی تو برگردم قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

تمام راه برپا داشتم بزم عزا در خود ولی از پا نیفتادم؛ شکستم بی‌صدا در خود

بخوان آهسته از اینجا به بعدِ ماجرا با من خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

بخوان آهسته از اینجا به بعدِ ماجرا با من

برای غرق در دریا شدن میرفت آهسته

حدود ساعت سه جان من میرفت آهسته