مُسَطِّع
Open in Telegram
فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253
Show moreIran142 925The category is not specified
248
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+2330 days
Posts Archive
248
بعدم روشنک وقتی بعد از چند دقیقه ی کوتاه تصمیم به اومدن به پیش شما رو میگیره و شروع به راه رفتن میکنه
پاهاش به هم گره میخوره و میفته زمین و سرش میخوره به درخت کنار مزار پدربزرگ و بی هوش میشه
و شما بعد از چند دقیقه صبر که دیدید روشنک نیومد ماشینو روشن میکنید که برید
248
https://t.me/mosatteh/6625
آقا من اینو بگم
اولا منم موافقم که روشنک خانوم سوار نشن
بعدم آقازهیر ها شرکت ندارن
اصلا درمورد آقازهیر ها رمان نمینویسن
ببخشید😶
248
https://t.me/mosatteh/6617
بعد که دیر اومد تا میخواین گاز بدین پاتون به پتو گیر میکنه و بیدار میشید
هعی آقا زهیر ما اینقدر از این خوابا دیدیم
248
بذار.
بعد از عقد هم پدربزرگم زنگ میزد به وکیلش و همونجا می اومد و سندِ اموالش رو به نامَم میزد و بعد از چند روز هم میمُرد.
وقتی همه رفتن بالایِ سرِ مزارِ پدربزرگم به زنِ ساختگی و سوریم (اجازه بدید اسمش رو روشنک بذاریم) یعنی روشنک میگفتم من تو رو بخاطرِ به دست آوردنِ اموالِ پدربزرگم گرفتم، ولی الان عاشقتم. اگه میخوای برو مِهرِتو تمام و کمال میدم ولی اگه تو هم دوسم داری همراهم بیا. تویِ تصمیمت هم عجله نکن! من میرم سوارِ رولز رویسِ دمِ در میشم و ده دقیقه منتظر می مونم. اگه دوسم داری بیا سوار شو با هم بریم خونه...
