«لحظههایمانده»
Open in Telegram
رهاتر از بـاد درجستوجـوینوری روشنتر از شب،و عمیقتر از وجود٫ جایـی میانِ رفتن و رها شد🍃⋆ Libra “)) t.me/RedChtBot?start=8544866019
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
232
Subscribers
+124 hours
+117 days
+330 days
Posts Archive
بهم بگو چند شب
در زندگیت وجود داشته
که دلت خواسته زودتر
آفتاب طلوع کنه
تا بتونی زندگی کنی
تا بتونی به کارهات برسی،
تا بتونی شروع کنی؟
تا بتونی با آفتاب همراه بشی!
+1
«بذار زنده باشم. بذار زنده باشم و عشق و غم رو حس کنم؛ بذار زنده باشم!
فرامرز اصلانی-
شور توی رگهات میدوه،
جوری که حالت
تهوع بهت دست میده.
«زمستون تن عریون باغچه»
چشمهات رو میبندی
و گردنت رو به عقب میدی.
خم میشی، مچاله میشی.
عشق، شور، شعر، آتش!
امروز چیزای بسیار
زیادی بودن که مرا به زندگی وصل
کردن و خوشحالم برای هرثانیه اش ؛))))
من میخواهم حتی
بعد از رفتنم
به لطافت یک
پروانه گوشهای از زیبایی
زندگیات باقی بمانم..
My love language?
Kisses, flowers,
handwritten and long hugs.
Everything else
just feels cliché.😭
