«لحظههایمانده»
Kanalga Telegram’da o‘tish
رهاتر از بـاد درجستوجـوینوری روشنتر از شب،و عمیقتر از وجود٫ جایـی میانِ رفتن و رها شد🍃⋆ Libra “)) t.me/RedChtBot?start=8544866019
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
232
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+107 kun
+230 kun
Postlar arxiv
شور توی رگهات میدوه،
جوری که حالت
تهوع بهت دست میده.
«زمستون تن عریون باغچه»
چشمهات رو میبندی
و گردنت رو به عقب میدی.
خم میشی، مچاله میشی.
عشق، شور، شعر، آتش!
امروز چیزای بسیار
زیادی بودن که مرا به زندگی وصل
کردن و خوشحالم برای هرثانیه اش ؛))))
من میخواهم حتی
بعد از رفتنم
به لطافت یک
پروانه گوشهای از زیبایی
زندگیات باقی بمانم..
My love language?
Kisses, flowers,
handwritten and long hugs.
Everything else
just feels cliché.😭
دلش میخواست زندگی
فقط گذشتن از روزها نباشد
میخواست هر چیزی،
حتـی یـک جملهی
کوتاه یا یـک عکس،
معنایی داشته باشد.⭐️