سکوتِ سیناپس 𐙚
Open in Telegram
212
Subscribers
-324 hours
+197 days
+2430 days
Posts Archive
امروز فهمیدم آدم میتونه با چهل و پنج دقیقه خواب شب و یک ساعت خواب ظهر، یه جوری انرژی بگیره که انگار ۱۰ ساعت خواب شب هم نمیتونه این انرژی رو بهش بده :))
Repost from قشاع.
وقتی فکر میکنند قرار است با آنها بحث کنم، اما من فقط با چشمانی پر از ناامیدی به آنها نگاه میکنم.
عدالت داخل آزمون ریاضی فردا موج مکزیکی میزنه .
یکسریا 25 تیر دادنش و ما هم 17 مرداد که فردا هست میریم این آزمون رو میدیم
فقط کنجکاوم بدونم سالهای بعد، اونایی که این آزمون هارو بهعنوان نمونهسؤال حل میکنن، چه فکری درباره طراحش ، سیستم آموزش و پرورش و شرایط امسال ما میکنن!
Repost from Golsa’s Daily 𐙚
🖇️این پیام + این آلبوم رو فوروارد کنید چنل هاتون تا چنل هاتونو بزارم و با چندتا ایموجی وایبشو توصیف کنم
قبل فور کردن چک کنید خط نخورده باشه✨
حتما جوین باشید و اگر قراره لفت بدید جوین نشید و شرکت نکنید✨
امشب داشتم به روز اولِ اول دبستانم فکر میکردم...
زنگ که خورد، حیاط مدرسه پر از ماشین و مینیبوس شده بود. همهی خانوادهها اومده بودن دنبال بچههاشون. اون شلوغی برای یه دختر هفتساله خیلی بزرگتر از چیزی بود که بتونه از پسش بربیاد. هرچی چشم چرخوندم، نتونستم خانوادم رو پیدا کنم.
غمگین نشستم روی زمین. سرم پایین بود و با بغضی که هر لحظه ممکن بود بترکه، فقط به کفشهام خیره شده بودم...
یهو یه صدای آشنا مدام میگفت:
تارا... تارا...
سرم رو که بلند کردم، بابام رو دیدم؛ از اون دور با عجله داشت به سمتم میاومد. هنوزم یادمه اون لحظه چقدر خوشحال شدم انگار کل دنیا رو بهم داده بودن.
و بعد من رو برد پیش راننده و یادم داد هر روز بعد از تعطیل شدن مدرسه چطور پیداش کنم. یادمه تا دو هفته اول، خانوادم خودشون میومدن من رو توی اون شلوغی پیدا میکردن، سوار ماشین راننده میکردن و با ماشین خودشون پشت سرمون میومدن، تا وقتی که بالاخره یاد گرفتم چطور توی اون شهر بزرگ، رانندم رو پیدا کنم و برگردم خونه.
اماهمهی اون روزها، به یک چشم به هم زدن تموم شد. انگار همین دیروز بود که من، تارای هفتساله، از ترس و عجله یه بار سوار ماشین اشتباهی شدم و تا خود خونه از شدت ترس گریه میکردم.
عجیبه...
اون روزها فقط دلم میخواست زودتر بزرگ بشم؛ اما حالا، هرچی بیشتر بزرگ میشم، بیشتر دلم برای همون دختر کوچولوی هفتساله تنگ میشه. برای روزهایی که فکر میکردم دنیا فقط به بزرگی حیاط مدرسهست و بزرگترین نگرانیم این بود که مبادا بابام رو توی اون شلوغی پیدا نکنم .
Repost from ᴀʀɢʜᴀᴠᴀɴ sʜᴏᴘ
+1
طراحیِ هوشمندانه و پیچی: دیگه لازم نیست نگران تراشیدن باشی! با یه پیچ ساده، رژت آمادهست.
بافتِ مخملی و سبک: انقدر نرم روی لبت کشیده میشه که اصلاً احساس سنگینی نمیکنی و بعد از خشک شدن، یه جلوهی مات و شیک بهت میده.
ماندگاریِ عالی: تا ساعتها لبهات خوشرنگ میمونه؛ چه مهمونی باشه، چه یک روزِ کاریِ شلوغ.
بدونِ پوسته شدن: فرمولاسیونِ این رژ طوریه که لبهات رو خشک نمیکنه و جلوهای صاف و یکدست روی لب ایجاد میکنه.
تنوع رنگیِ خیرهکننده: از رنگهای نود و روزانه تا رنگهای جیغ و جذاب، یه طیفِ رنگی کامل داریم که با هر سبکِ آرایشی ست میشه
.
قیمت با احترام : 160 T
برای ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید :
@maah_20058
