سکوتِ سیناپس 𐙚
رفتن به کانال در Telegram
202
مشترکین
-224 ساعت
-37 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
این دوازده سال، با تمام خوبیها و بدیهاش، بالاخره به پایان رسید.دوازده سالی که فقط پر از درس و امتحان و زنگ تفریح نبود ، پر بود از استرسهای زیاد،
خستگیهای پشت سر هم،نادیده گرفتهشدنها،بیعدالتیها و روزهایی که خیلی وقتها فقط به امید اینکه بالاخره تموم میشه ادامه دادیم.
دوازده سالی که توش هم معلمهایی داشتیم که با مهربونی و صبرشون تا همیشه توی خاطرمون میمونن، هم معلمهای بداخلاق و سختگیری که تمام عقدههای دنیا رو سر دانشآموز خالی میکردن و بعضی روزها مدرسه رو بیشتر از چیزی که بود سخت میکردن.
و آخرش هم رسید به سالی که قرار بود فقط پایان یک دوره باشه، اما تبدیل شد به یکی از پراضطرابترین دورههای زندگیمون؛ با بیعدالتیهای آزمونهای نهایی، فشار و استرس بیپایان، فرجههای کم و شرایطی که برای خیلی از ما، مخصوصا در جنوب، عادلانه و برابر نبود. انگار باید با سختی خیلی بیشتر، خودمون رو به خط پایانی میرسوندیم که قرار بود مثلا برای همه یکسان باشه!.
با این حال ما رسیدیم.با تمام شببیداریها، گریهها،اضطرابها، خستگیها، ناامیدیها و روزهایی که فکرمیکردیم دیگه نمیکشیم.
شاید این دوازده سال همیشه عادلانه نبود، همیشه قشنگ نبود و حتی خیلی وقتها جهنمیتر از چیزی بود که باید میبود؛ اما حالا همهش شده بخشی از گذشتهمون.
از نیمکتها، زنگ تفریحها، امتحانها، شیطنتها، دوستها، معلمهایی که دوستشون داشتیم و حتی اونهایی که دوست داشتیم هیچوقت دیگه نبینیم… همهشون یه روزی تبدیل میشن به خاطره.
و حالا، بعد از دوازده سال، بالاخره میتونیم بگیم:تموم شد.
واقعاً تموم شد. 🕊️
این دوازده سال، با تمام خوبیها و بدیهاش، بالاخره به پایان رسید.دوازده سالی که فقط پر از درس و امتحان و زنگ تفریح نبود ، پر بود از استرسهای زیاد،
خستگیهای پشت سر هم،نادیده گرفتهشدنها،بیعدالتیها و روزهایی که خیلی وقتها فقط به امید اینکه بالاخره تموم میشه ادامه دادیم.
دوازده سالی که توش هم معلمهایی داشتیم که با مهربونی و صبرشون تا همیشه توی خاطرمون میمونن، هم معلمهای بداخلاق و سختگیری که تمام عقدههای دنیا رو سر دانشآموز خالی میکردن و بعضی روزها مدرسه رو بیشتر از چیزی که بود سخت میکردن.
و آخرش هم رسید به سالی که قرار بود فقط پایان یک دوره باشه، اما تبدیل شد به یکی از پراضطرابترین دورههای زندگیمون؛ با بیعدالتیهای آزمونهای نهایی، فشار و استرس بیپایان، فرجههای کم و شرایطی که برای خیلی از ما، مخصوصا در جنوب، عادلانه و برابر نبود. انگار باید با سختی خیلی بیشتر، خودمون رو به خط پایانی میرسوندیم که قرار بود مثلا برای همه یکسان باشه!.
با این حال ما رسیدیم.با تمام شببیداریها، گریهها،اضطرابها، خستگیها، ناامیدیها و روزهایی که فکرمیکردیم دیگه نمیکشیم.
شاید این دوازده سال همیشه عادلانه نبود، همیشه قشنگ نبود و حتی خیلی وقتها جهنمیتر از چیزی بود که باید میبود؛ اما حالا همهش شده بخشی از گذشتهمون.
از نیمکتها، زنگ تفریحها، امتحانها، شیطنتها، دوستها، معلمهایی که دوستشون داشتیم و حتی اونهایی که دوست داشتیم هیچوقت دیگه نبینیم… همهشون یه روزی تبدیل میشن به خاطره.
و حالا، بعد از دوازده سال، بالاخره میتونیم بگیم:تموم شد.
واقعاً تموم شد. 🕊️
اگر تک فرزند هستید قدرش رو بدونید . الان آمدم سراغ جایگاه مخفی خوراکی هام دیدم اثری ازشون نیست 💔🥲
یادش بخیر، در طول سال وقتی اسمهای سخت کتاب مثل استرپتوکوکوس نومونیا و ریبولوز بیسفسفات کربوکسیلازاکسیژناز
رو از حفظ بودم، یه حس عجیبی از خفن بودن داشتم؛ انگار حفظ کردن همین اسمهای سخت خودش یه دستاورد بزرگ برام بود 🥲😂
Repost from آذر
لطفا هرجا که هستی سه قدم از آدمهایی که همیشه میخوان ثابت کنن تو مقصری فاصله بگیر. یا نه انقدر دور شو که تشخیص ندی چیزی که روبهروته آدمه یا ذوزنقه.
Repost from آذر
دلم عمیقاً لذت تجربهی چیزهای جدید میخواد. غذاهای جدید. ارتباطات جدید. مسیرهای جدید. دلخوشیهای جدید. روی همهچیزهای قدیمی زندگیم خاک افتاده. دلم بوی نو بودن و هیجان داستانهای جدید میخواد.
+1
همهچیز از پروانه مونارک آغاز شد،از یک مسیر طولانی میان سلولها، ژنها و زندگی
و حالا، آخرین صفحه هم با همان پروانه بسته شد🦋
همهچیز از پروانه مونارک آغاز شد،از یک مسیر طولانی میان سلولها، ژنها و زندگی
و حالا، آخرین صفحه هم با همان پروانه بسته شد🦋
زندگی همیشه عادلانه نیست و قرار نیست همیشه مطابق میل ما پیش بره. گاهی نه تلاشت کم بوده، نه کوتاهی کردی ، فقط زورِ شرایط و جغرافیا از تو بیشتر بوده.
