گُل سَنگی
Open in Telegram
Miles to go before I sleep ... @HopesMessagesbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
269
Subscribers
-224 hours
-207 days
-3730 days
Posts Archive
269
در پرده اسرار کسی را رَه نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیسن
مِی خور که چنین فسانه ها کوته نیست
#خیام
269
Repost from Toxic
این تکست رو فور کن چنلت زیبا اینجا و اسپانسر جوین شو بزارمت فولدر +100 جذب بگیری 🪅
شات از جوین شدنتون توی اینجا و اسپانسر رو با لینک چنلتون بفرستید بات زیر ( @Arvan_4ever_bot )
269
پیرزنا: عجب ماهی خوبی، شاه ماهی گیر آوردم واسه پسرمم🤣😂💔
غافل از اینکه این شاه ماهی ۴ ردیف دندون تیز داره 😎
269
راس میگی واقعا، از غروب جمعه خودم خجالت کشیدم
تو میتونی! ایمان داشته باش که میری اونجا و مادر عمومی شیمی رو با خودکارت تیکه تیکه میکنی!!
ذره ذره نمره اتو از حلقوم شیمی بکش بیرون و حتی اگه قرار شد چرت و پرت بنویسی، بنویس(من سر ننوشتن اون چرت و پرت دارم میسوزم😭💔)
269
Repost from мели
فور کن چنلت 𝟣𝟢𝟢+ جذب رایگان بت بدم🌶🙇🏻♀
اینجا و اسپانسر جوین باش حتما❕
چنلو پین کن شاتشو بده باتم📌
شات فور زدن بنر و جوین چنل اصلی و چنل اسپانسر + تگ چنلتون بدید باتم.
ι𝖽 𝖬ᥱᥣι : @fldermelibot
269
Repost from مگه تموم عمر چندتا بهاره؟🍎
اینجا جوین شو و این پیام و فور کن،
فولدر بزنم جذب +۲۵۰بگیری.
269
گر باده خوردی تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور ورد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
خیام
269
دوست عزیزم
حالم خوش نیست.بارها و بارها جملات مناسب را چیده ام ولی باز کلمه ها برای بیان احساسات این دل کوچک کافی نیست.هیچ وقت کافی نبوده.از عشق و نفرت نوشتی.عشقی در این دنیا نسیبم نشده است.محبت ها و دوست داشتن چیزی فراتر از کلمات پوچ نیستند.امروز دلی را شکستم.نمی دانم شاید مرا ببخشد یا شاید هم نه،ولی دیگر اهمیت ندار.من خودم را نمیبخشم.لج باز تر احمق و متاسف تر از آنم که عذری بخواهم.فکر میکنم صادقانه ترین عذرخواهی همان است که متاسف باشیو توقع بخشش نداشته باشی.حالا اما یادم رفته چگونه ناراحت و یا متاسف باشم.از نفرت پر شده ام.این نفرت داخل قلبم چرک کرده است.توانایی بخشش را از من گرفته و حالا دارد اطرافیانم را مسموم میکند.نه می توانم و نه می خواهم به آینه نگاه کنم.دوباره به انزوا برگشته ام.می خواهم بخوابم تت احساس نکنم.به زور چشمانم رامی بندم ولی خوابم نمیبرد.ساعت های بیهوده فقط با خود میجنگم.بعد که خوابم میبرد کابوس های بی معنی تر از زندگی میبینم.کاش فقط ای کاش من هم خواهر و مادری داشتم تا سرم را روی زانویش بگذارم و سفره دل باز کنم.ولیکن این چرک متعتفن نفرت از خودم حالا خانواده را نیز مسموم کرد.همه شان مردند.من همه خانواده را کشتم.
