گُل سَنگی
Open in Telegram
Miles to go before I sleep ... @HopesMessagesbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
268
Subscribers
-224 hours
-207 days
-3730 days
Posts Archive
268
دوست عزیزم
حالم خوش نیست.بارها و بارها جملات مناسب را چیده ام ولی باز کلمه ها برای بیان احساسات این دل کوچک کافی نیست.هیچ وقت کافی نبوده.از عشق و نفرت نوشتی.عشقی در این دنیا نسیبم نشده است.محبت ها و دوست داشتن چیزی فراتر از کلمات پوچ نیستند.امروز دلی را شکستم.نمی دانم شاید مرا ببخشد یا شاید هم نه،ولی دیگر اهمیت ندار.من خودم را نمیبخشم.لج باز تر احمق و متاسف تر از آنم که عذری بخواهم.فکر میکنم صادقانه ترین عذرخواهی همان است که متاسف باشیو توقع بخشش نداشته باشی.حالا اما یادم رفته چگونه ناراحت و یا متاسف باشم.از نفرت پر شده ام.این نفرت داخل قلبم چرک کرده است.توانایی بخشش را از من گرفته و حالا دارد اطرافیانم را مسموم میکند.نه می توانم و نه می خواهم به آینه نگاه کنم.دوباره به انزوا برگشته ام.می خواهم بخوابم تت احساس نکنم.به زور چشمانم رامی بندم ولی خوابم نمیبرد.ساعت های بیهوده فقط با خود میجنگم.بعد که خوابم میبرد کابوس های بی معنی تر از زندگی میبینم.کاش فقط ای کاش من هم خواهر و مادری داشتم تا سرم را روی زانویش بگذارم و سفره دل باز کنم.ولیکن این چرک متعتفن نفرت از خودم حالا خانواده را نیز مسموم کرد.همه شان مردند.من همه خانواده را کشتم.
268
به کاف جیم،
از نفرتها پرسیده بودی، از نفرتت به من. راستش را بخواهی، اگر عشق و نفرت دو سرزمین جدا بودند، آدمها اینقدر میانشان گم نمیشدند. من همیشه فکر کردهام، نفرت، فرزند ناخلف عشق است؛ همان که دیر به دنیا میآید اما ماندنش طولانیتر است.
از آن جوان و آغوش مادرش گفتی. من هم آدمهایی را دیدهام که نام کسی را با خشم بر زبان میآورند، اما اگر نیمهشب تلفنشان زنگ بخورد، اولین نفرند که کفشهایشان را به پا میکنند و به سمت او میدوند.
پس بگذار اعتراف کنم؛ شاید حق با تو باشد. شاید ما محکومیم که دوست بداریم و همزمان، از زخمهایی که همان دوست داشتن بر ما گذاشته متنفر باشیم.
اما دربارهی احوالاتم...
متأسفم که ناامیدت میکنم، اما هنوز زندهام. البته اگر بخواهیم دقیق باشیم، از وقتی ندیدمت، چیزی میان زنده بودن و سرگردانیام. و بله، از قارهها، مرزها و تمام فاصلههایی که تصمیم گرفتهاند میان ما بایستند، دل خوشی ندارم. حتی از آن پروژه لعنتیت هم که تو را از من دزدید.
با این حال، گمان نکن این نامهرا از سر دلتنگی نوشتهام؛نه! صرفا برای آن است که مبادا با خوی ایرانیات به سراغ موهایم بیایی. هرچند بعید میدانم بعد از این تهدید، موی زردی برایم باقی بماند.
و اما آن دختر چینی رباتی یخمکی...
اولا که تهمت زدن کار پسندیدهای نیست. ثانیا، اگر قرار باشد کسی بابت حسادت بازخواست شود، فکر میکنم باید نگاهی به این نامهی چند صفحهای و میزان"مننن!!" های درونش بیندازی.
درمورد برادر زادهام هم، حقیقتا از شنیدن خبر دختر بودنش خوشحال شدم؛ فقط اميدوارم پیش از آنکه مرا "عمه " صدا بزند، فرصت دفاع از خودم را داشته باشم!
در پایان، اگر روزی دوباره یکدیگر را دیدیم، قول میدهم بحث عشق و نفرت را از نو آغاز کنم؛ شاید آن روز بالاخره فهمیدیم چرا آدمها بیشترین نفرتشان را نثار کسانی میکنند که زمانی بیش از همه دوستشان داشتهاند.
با احوالی که نه آنقدر خوب است که انکار دلتنگی کند و نه آنقدر بد که تو را پیروز اعلام کند،
حدیث🎀
۲۰۲۶/۷/۳۰
268
یه توضیح کلی بدم
فرض کنید یه عاشق و معشوق دعوا کردن
یکیشون تو یه قاره اس
یکیشون تو یکی دیگه
حالا اگه دوست دارید بیاید برای این نامه یه جواب بنویسید
فرض کنید شما اون شخص دریافت کننده اید و حالا قراره به این نامه جواب بدید، مجبورید جواب بدید.
چی جواب میدید؟
ناشناس بفرستید: @HopesMessagesbot
268
از نفرت ها پرسیده بودی؟ از نفرتم به خودت؟
حقیقتا انگار میان افزایش طول عمر و تعداد تن هایی که ازشان متنفرم رابطه مستقیمی وجود دارد. هرچقدر که زمان بیشتر میگذرد، تنفرم نسبت به آدم ها بیشتر میشود. بعضی با کلمات، بعضی با نگاه، بعضی با رفتار و بعضی با پلیدی وجودشان حس نفرت را در من بیدار میکنند. هرچند، نمیتوانم بگویم دیگر نفرت در وجودم میخوابد یا خوابیده است! چون در هر لحظه، در هر ثانیه کسی را میبینم یا میشنوم که این اجازه را به او نمیدهد.
باری شنیدم که گفتی عشق و نفرت دو عنصر متضادند و وجود ادمی یا عشق است یا نفرت، گفتی اکثر روابط به نفرت کشیده میشوند، دوست نداری و اجازه نمیدهی چنین حسی وارد روابط تو شود. اما من مخالفم، عشق و نفرت میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند، و تو ممکن است کسی را عاشقانه دوست داشته باشی و همزمان بخشی از وجودت از او متنفر باشد.
جوانی را دیدم که عمیقا از مادرش متنفر بود و گاهی حتی از اینکه از وجود چنین آدمی زاییده شده از خودش بیزار میشد، اما من همین جوان را در بدترین موقعیت زندگی اش دیدم که نگاه خیره ای به آغوش مادرش انداخت و بعد لرزان و گریان به انجا خزید.
عشق مادر و فرزندی والاترین عشقهاست و حتی این عشق نیز دچار این آفت میشود! تازه، خیلی سخت میشود جلوی رشد این افت را گرفت. به شخصه در تو این استعداد را نمیبینم، اینکه اجازه ندهی روابطت به سیاهی کشیده شوند و آفتِ نفرت بگیرند. حتی در خودم هم چنین استعدادی نمیبینم. صادقانه بنویسم، تا به حال نشده کسی را ببینم که این استعداد را داشته باشد.
دوستی از جمع دوستاران دورِ تو، با عشق آمیخته به نفرت و خشم. کاف جیم
پیوست نامه: از احوالات نمیپرسم چون امیدوارم در ناراحت ترین و غمگین ترین حالت ممکن باشی و دلیلش من باشم، اگر قرار است برای غیر من ناراحت باشی ناراحت نباش، چون هیچکس- به جز مننن!! - ارزش ندارد! لطفا در پاسخ بنویس که داری از ندیدنم میمیری و از قاره ها و مرز ها متنفری که میان من و تو فاصله انداخته اند. حتی میتوانی به پروژه ام که باعث این دوری شد فحش دهی! اما مجبوری یک نامه مفصل بنویسی! وگرنه با خوی ایرانی ام میآیم و با آرامش تک تک موهای زردت را میکَنَم!
راستی شنیده ام با آن دخترِ چینیِ رباتیِ یخمکی زیاد گرم میگیری!!!! حواست به کارهایت باشد!!!!
تا مبادا کاری کنم برادرزده تو راهیات تو را به عنوان عمه بشناسد نه عمو!
آه فراموشم شد بگویم، بچه شان دختر است!! اما به جاستین نگو!!! هنوز خبر ندارد.
پاسخِ آمیخته با احساسات اُمید🌱
268
تا زهره و مَه در آسمان گشت پدید
بهتر ز مَی ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز می فروشان که ایشان
بِه ز آنچه فروشند چه خواهند خرید!
خیام
268
کاش دوباره بچه شم کاراتونا رو از اول ببینم😭💔
همینکه کنکور تموم شه میشینم کارتون میبینم. حتی اگه ۸۰ سالم بشه بازم کارتون میبینم!
اشکال نداره که مامانم بگه این پیرزن ۸۰ ساله رو ببین! پیر شدی خجالت نمیکشی کارتون میبینی؟ پاشو برو فلان کارو بکن!
268
الان قشنگ میتونم حس کنم چرا ایرانیان قدیم با شهر خیام کنار نمیومدن
اینکه چرا شعراش محبوب نشدن
چون خیام با صراحت تمام از چیزایی حرف زده که جامعه اون زمان و حتی بخش بزرگی از جامعه الان ایران نمیتونن باهاش کنار بیان
خیام، تو بخاطر این ویژگی های منحصر بهفردت یه بخشی از قلبمو تسخیر کردی🥹❤️
268
از آمدنم نبود گردون را سود
و از رفتن من جاه و جلالش نفزود
و از هیچ کسی دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
خیام
