en
Feedback
نِدای‌مآه.

نِدای‌مآه.

Open in Telegram

کلَمآت اُستآدِ دَردِ تیغ هآ هستند ! (کپی کردن از روی متن ها؟راضی نیستم،فور کنی زیباتره عزیزِدل)

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
224
Subscribers
+224 hours
+17 days
+930 days
Posts Archive
زیبایی‌یک‌‌خواب.
«تابش نور خورشید که با شدت دست نوازش بر روی پوستم می‌کشد، آن‌جا لذت‌بخش است؛ هر از گاهی نسیم خنکی از سوی روبه‌رو می‌آید. نوای زیبای مردانی که در هر کنار، در حال خواندن نوحه‌ی عشق هستند، به گوش می‌رسد. همان‌طور که راه می‌روم، ناگهان کودکی زخمی را می‌بینم؛ کودکی زیبارو با لبخندی که در گوشه‌اش اشک‌هایش نشسته است. زبانش را نمی‌دانم؛ ولی گویی با چشمانمان با یکدیگر سخن می‌گوییم. عجیب است، گویی او را جایی دیده‌ام. گویی… نمی‌دانم. دستان نرمش را می‌گیرم و او را در آغوش می‌کشم؛ صدای نبضش را می‌شنوم که نگرانی را فریاد می‌زند. با سختی از او سراغ پدر و مادرش را می‌گیرم، گویی نمی‌تواند بشنود و حتی سخن بگوید. او را میان موکب‌ها می‌چرخانم؛ شاید کسی را پیدا کنم که از خون این کودک باشد. چه حس غریبی… ناگهان به پشت سرم نگاه می‌کنم و می‌بینم آری، من هم گم شده‌ام! اما نگران نیستم؛ نمی‌دانم چرا، گویی آن کودک مراقب من بود. همان‌طور که می‌گذریم، کودک شروع به اشاره کردن می‌کند. به روبه‌رو اشاره می‌کند؛ گویی چیزی را آن‌جا می‌بیند. با هم ساعت‌ها پیاده‌روی کردیم تا رسیدیم. ماه بر روی زمین! نمی‌دانم چه بگویم؛ گونه‌هایم خیس شد. گویی باران در چشمان من آمده بود. کودکی که تا آن لحظه نوایش را نشنیده بودم، نامی را گفت که قلب مرا وادار کرد تا از شدت غمی زیبا، از خواب بیدار شوم: حسین.»

هنوز یک نفر در آن مدرسه حاضر است...
هنوز یک نفر در آن مدرسه حاضر است...

00:00

...

انقدری که ترقوه، رگ، ته‌ریش؛، چال لپ و... مد کردین یکمم تعهد و اخلاق و شعور و احترام رو مد کنید.

آقای محمود کریمی سال ۱۴۰۴ وقتی ناراحت بودی که نتونستی دهه اول بری کربلا و ناگهان روبروی آقا ای ایران خدایی و خوندی و اکنون که ما می‌شنویم تازه ترکیب غم و ذوق و تو صداتون می‌بینیم .
غم نرفتن کربلا و ذوق دیدار با آقا

شطرنج هم عجیبه! مهره های سفید و سیاه دشمنان قسم خورده همن ولی بازی‌گردان ها رفیق صمیمین و درحال وقت گذراندن…🫥

...

چقدر حال و احوالم یه جوریه

Repost from N/a
کاش کفشی بین کفش‌های کنار آقا بودم ولی انسان نه.
کاش کفشی بین کفش‌های کنار آقا بودم ولی انسان نه.

نگرانی چیز بدیه. و بدتر از اون؛ اینه که ندونی نگران چی هستی.

_
_

به رقیه میگم از جا موندن آخه جاموندن و درکش کرده.

ای کاش ندای اذانی بودم و هر روز به دیدارتان می‌آمدم؛ ولی انسان نه.

غنچه‌ی زیبای‌ِ موفقیت و درونت میبینم دختر.

قفلی این چند روز....💔

اگه مردم چی؟ اگه قبل اربعین چشامو بستم چی:)؟
به امام رضا میگم حرفامو! آخه بهتر میدونه دردامو… اربعین نزدیکه و آشوبم میشه آقا بزنی امضامو… اگه مردم چی اگه قبل! اربعین چشامو بستم چی! اگه مردم چی همه رفتن پس… من که دلشکسته ام چی… اشکامو ببین من فقط یه! کربلا ازت میخواهم همین… اشکامو ببین نکنه! دوباره جا بمونم اربعین… یه حرم فقط رفیق با معرفت… به رقیه میگم از جا موندن… آخه جاموندنو درکش کرده! کاش منو تو کربلا خاک کنند… حیفه آدم از حرم برگرده… دل وا موندم بی قراره از! همون سالی که جا موندم… اگه دل خونم خسته ام بس که یه کنج از حرمو خوندم… یه کنج از حرم بهم جا بده! دلم تنگته خدا شاهده… هوای حرم هوای بهشت… بریم کربلا به جای بهشت… یه حرم فقط رفیق با معرفت!

بیاید یکم حرف بزنیم .

پخته‌تر که شدی می‌فهمی باید منتظر آدم‌های خوب باشی٫ نه خوب شدن آدم‌ها.

دوربینم خیلی کیفیتش پایینه فقط تونستم یه همچین چیزایی از زیبا ترین شب تابستون ثبت کنم🚶‍♀✨