en
Feedback
علی کاملی

علی کاملی

Open in Telegram

احوال ما مپرس که ما دل‌شکسته‌ایم... شعر، پژوهش و چیزهای دیگر: @alikameli2001 کتاب‌ها: مجموعه غزل «اندوه»، نشر فصل پنجم، ۱۴۰۱ مجموعه غزل (و یک چارپاره) «برای نیستن‌ات»، نشر دیباچه، ۱۴۰۴ (چاپ دوم)

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
304
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
از بخت تیره، هرچه طلب کرد «محتشم» چون کیمیای وصل تو، نایاب می‌شود...
#محتشم_کاشانی
@alikameli80

🔸غزل بخوانیم: اولین حبّه را كه می‌خوردی، كفر می‌رفت تا اذان بدهد دست شیطان به تیغ زهرآگین فرق خورشید را نشان بدهد اولین حبّه را كه می‌خوردی، «ابن‌ملجم» به قصر وارد شد دست بر شانۀ خلیفه نهاد تا به بازوی او توان بدهد دومین حبّه زیر دندانت له شد و قطره‌قطره پایین رفت كه از آن میزبان بعید نبود شهد اگر طعم شوكران بدهد دومین حبّه را كه می‌خوردی، «جعده» هم در كنار «مأمون» بود جگری تكه‌تكه می‌شد تا طشتی از خون به قصه جان بدهد سومین حبّه بود كه انگار جگرت داشت مشتعل می‌شد تشنه‌ات بود و این عطش می‌خواست پردۀ دیگری نشان بدهد قصر در لحظه‌ای بیابان شد، ماه افتاد و نیزه‌باران شد پدرت نیزه‌ای به گردن كرد تا سرش را به آسمان بدهد سومین حبّه را فرو بردی، از ندیمان یكی به «مأمون» گفت: «شمر» اذن دخول می‌طلبد تا به تو نامۀ امان بدهد چارمین حبّه خم شدی از درد، سر به تعظیم دوست زانو زد مردِ تسلیم را همان بِهْ كه كمرش را رضا كمان بدهد دیدی از پشت پرده جدّت را كه سر از سجده برنمی‌دارد بعد از در «هشام» وارد شد تا سلامی به دیگران بدهد پنجمین حبّه پرده‌هایی كه حائل مرگ و زندگی بودند پیش چشمت كنار می‌رفتند تا حقیقت خودی نشان بدهد سینه سرشار علم یافته شد، ذره‌ذره جهان شكافته شد پنجمین قاتل از در آمد تا رنگ دیگر به داستان بدهد آه از این داستان حزن‌انگیز، مرگ این كهنه‌راویِ صادق قصه‌ای تازه با تو خواهد گفت زهر اگر اندكی زمان بدهد توی آن پنجۀ سبك‌بارت خوشه از بار زهر سنگین بود مثل بار رسالت جدّت كه بنا بود یادمان بدهد كه حقیقت چگونه باطل شد، اصل‌مان را چه‌سان بدل كردند پای‌مان را در این سرابستان دست یك پای راه‌دان بدهد بعد «منصور» نیز وارد شد... هفتمین حبّه را فرو بردی ناگهان با اشارۀ پدرت سقف زندان شكست تا سرداب جای خود را به كهكشان بدهد قفل و زنجیر و دست و گردن و پا اوج پرواز را طلب می‌كرد آسمان نیل بود و او «موسی»، زهر فرعون اگر امان بدهد هفتمین حبّه هفتمین خان بود، قصر دور سرت به رقص آمد سقف تسلیم شد، كنار كشید، تا به پروازت آسمان بدهد تو پریدی به پیشواز خطر، مثل «مأمون» به پیشواز پدر بعد «هارون» به قصر وارد شد تا پسر نزدش امتحان بدهد هشتمین حبّه، نه، نمی‌دانم مرگ با چند قطره جرأت كرد درد با چند بوسه راضی شد تا به معراج نردبان بدهد تو قفس را شكستی و در عرش پدرت هشت حبۀ انگور در دهانت نهاد تا خبر از خلوت روضه‌الجنان بدهد در كنار شكستۀ قفست چند سگ توی قصر زوزه‌كشان چكمه‌های خلیفه لیسیدند، تا به آن جمع استخوان بدهد قاتلان تو و نیاكانت جسدت را نظاره می‌كردند باز هم در سپیده‌ای تاریك كفر می‌رفت تا اذان بدهد... قرن‌ها بعد، بعد از آن قصه، در غروبی غریب و خون‌آلود از تب زخم بچه‌آهویی بی‌صدا بر درِ حرم جان داد
#سید_صالح_سجادی
#شهادت_امام_علی_بن_موسی_الرضا (ع) @alikameli80

گذر زمان به انسان می‌آموزد که زندگی به معنای واقعی کلمه، یک رنج است. اینکه منتظر باشی یک نفر نجات‌بخش، یک نفر که روزهای خوشی با او همراه است از راه بیاید، این هم یک رنج است. اصلاً اعتقاد به منجی و کسی که بیاید جهان را از بدی پاک کند، از همین‌جا نشأت گرفته است، از همین دست منتظر بودن؛ احساس نیاز به انتظار. بعد تازه آخر سر می‌فهمی که هیچ‌کس قرار نیست تو را نجات بدهد. ولی دیگر خیلی دیر است و به قول #چارلز_بوکوفسکی: «هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست.» و خوشبخت آن‌ها که زودتر دریافته‌اند هیچ‌کس قرار نیست ناجی زندگی کس دیگری باشد، آن‌هم در این دوران که به قول #خاقانی: «قحط وفاست در بُنهٔ آخرالزمان.» پس بهتر است بلند شوی و روی پای خودت بایستی، دیگران را فراموش و به وصیّت شاعر عمل کنی که: از آینه بپرس نام نجات‌دهنده‌ات را...
#فروغ_فرخزاد
@alikameli80

هم رفتنش خطاست و هم بازگشتنش چون ارّه در گلوی سپیدار مانده است...
#علیرضا_بدیع
@alikameli80

▪️غزل بخوانیم: در این قفس شکسته پرم در نبود تو یعنی نمی‌شود بپرم در نبود تو دیگر کدام شانه مرا می‌دهد پناه؟ وقتی معطّل است سرم در نبود تو حالا کدام دست عصا می‌شود برام؟ چون‌که شکسته شد کمرم در نبود تو هم‌چون دلم، شکسته تمام نمازهام آخر مدام¹ در سفرم در نبود تو دیگر برای من چه کسی ذوق می‌کند؟ از خیر شعر می‌گذرم... #علی_کاملی
۲۱ مرداد ۱۴۰۵
¹. مانند باد... پانوشت: هر وقت دوست داشتی، برگرد. من منتظرتم. @alikameli80

بعد من تنها نخواهی ماند اما بعد تو بر من تنها نمی‌دانی چه‌ها خواهد گذشت...
#سجاد_سامانی
@alikameli80

شِکوه از هرچه و هرکس به خدا کردم گله از کار خدا را به کِه باید گفت؟
#قیصر_امین‌پور
@alikameli80

4_5904679484732214763.mp37.70 MB

▪️غزل بخوانیم: آن کریمی که حرم را به برادر بخشید زر به هر سائلی از آن طرف در بخشید او که با دشمن خود نیز کرم‌ها می‌کرد هرکسی سائل او شد دوبرابر بخشید سائلانش همگی دشمن جانش بودند بس‌که با چهر‌ه‌ی پوشانده، حسن، زر بخشید فُطرُسش بودم و با بال شکسته دیدم که کرم کرد حسن جان و به من پر بخشید در حقیقت حسنی بود حسین‌ بن علی که به قاتل تَه گودال بلا «سر» بخشید! #علی_کاملی #یا_معز_المؤمنین @alikameli80

▪️به مناسبت شهادت امام مجتبی (علیه‌السلام): سخنی در رابطه با غربت ایشان چه غصّه‌ای از این بالاتر که اصحاب خاص امام مجتبی علیه‌السلام ایشان را با لقب «مُذلّ المؤمنین» (خوارکنندهٔ مؤمنان به واسطهٔ صلح) خطاب می‌کردند. این غربت امام آنجا مشخص می‌شود که آن صحابی حضرت که نخستین بار امام را بدین صفت خواند از برترین حواریون ایشان است. او کسی نیست جز «حجر بن عَدی» (انساب‌الاشراف، ترجمة الامام الحسن، ص ۴۸) که سوابقش در دفاع از خاندان پیامبر (ص) و یاری‌رساندنش به حضرات معصومین علیهم‌السلام در تاریخ ثبت و ضبط است. آنچنان که آخرالامر در این راه به شهادت رسید. اما غربت جانکاه حضرت حتّی حجر را نیز به مذمت ایشان وامی‌دارد. درباره حجر نوشته‌اند: «اوّلُ مَن ذَمّ الحَسَن عَلَی الصُّلح». (همان منبع، ص ۱۵۴؛ اخبارالطوال، ص ۲۲۰) آه از غربت و تنهایی امام مجتبی علیه‌السلام. دومین کسی که ایشان را مذّمت و با همان لقب خطاب نمود، «سفیان بن ابی‌لیلی» دیگر صحابی خاص ایشان است. رتبت سفیان تا بدانجا بود که امام کاظم علیه‌السلام در وصف او فرمودند: «در روز قیامت منادی ندا سرمی‌دهد که کجایند حواریون حسن بن علی؟ سفیان بن ابی‌لیلی و حذیفة بن اُسَید غفّاری از جای برمی‌خیزند.» (رجال کشّی، ص ۹) بله، فتنهٔ به پا شده در زمان امامت حضرت، آنچنان مهیب بود که حتّی حواریون خاص حضرت نسبت به ایشان زبان به بی‌حرمتی گشودند و از درک این فتنهٔ عظیم عاجز ماندند. و غصّهٔ بزرگتر آنکه شخصیت حضرت نیز بعدها توسط دو دولت اموی و عبّاسی سعی شد در تاریخ تحریف شود. و آه از غربت حسن...
حسن یعنی کنار در نشستن کنار پهلوی مادر نشستن حسن یعنی مرور غربت خویش ز خود هم گاه تنهاتر نشستن... #علی_کاملی
 @alikameli80

زمانه شعله به کبریت آخرم زده است امید، زخم عمیقی به باورم زده است...
#سیدتقی_سیدی
@alikameli80

برای مرگ جوانم، برای ماندن پیر...
#منوچهر_آتشی
@alikameli80

4_6021383293876831565.mp35.98 MB

گرچه از خاطر «وحشی» هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد دل‌آزرده و آزرده‌دل از کوی تو رفت با دل پُر گله از ناخوشی خوی تو رفت «حاشَ للَّه» که وفای تو فراموش کند سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند
#وحشی_بافقی
@alikameli80

محمدحسین امیری رو برای سرودن دو بیت آخر این شعر حلال نمی‌کنم. این دوبیت قلب منو مچاله کرده...

SamiLone - Age Man.mp36.20 MB

Repost from م‌ح.امیرے
💠 عبور مویه کنان قطار، بعد از تو هزار ‌پنجره‌ٔ بیقرار، بعد از تو دو تکه ابر سیاه و دو جویبار روان دو چشم دلنگران، زار، زار بعد از تو طنینِ دلکشِ گنجشک‌ها! کجا رفتی؟ که رفته همهمه شاخسار بعد از تو درون کولهٔ گلدار تو چه بوده مگر؟ ندیده هیچکس اینجا بهار بعد از تو تو آرزوی منی هرزمان که خیره شوم به هر ستارهٔ دنباله دار بعد از تو کجاست خندهٔ آسوده ای از عمق وجود کجاست دلخوشی روزگار بعد از تو...
#محمدحسین_امیری «مرداد۱۴۰۲»

بیگانگان اگرچه به من زخم می‌زنند اما «رفیق» از تو توقّع نداشتم
#سجاد_سامانی
@alikameli80

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم من و تو کوه شدیم و نمی‌رسیم به هم...
#فاضل_نظری
@alikameli80