علی کاملی
Open in Telegram
احوال ما مپرس که ما دلشکستهایم... شعر، پژوهش و چیزهای دیگر: @alikameli2001 کتابها: مجموعه غزل «اندوه»، نشر فصل پنجم، ۱۴۰۱ مجموعه غزل (و یک چارپاره) «برای نیستنات»، نشر دیباچه، ۱۴۰۴ (چاپ دوم)
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
303
Subscribers
-124 hours
+27 days
+130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+7
in 1 channels
August '26
+135
in 5 channels
Get PRO
July '260
in 30 channels
Get PRO
June '26
+12
in 4 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+164
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 1 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 5 channels
Get PRO
November '25
+1
in 7 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +2 | |||
| 05 September | +3 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | #علی_حیاتبخش | 1 |
| 3 | بار، سنگین است و من، کمطاقت و دنیا، حسود
خم شدن را عار میدانم؛ دعا کن بشکنم...
#محمدرضا_طاهری
@alikameli80 | 85 |
| 4 | تو را ای غنچهی خشکیده روی میز! گم کردم
تو را در بادهای هرزه پاییز گم کردم
دمیده شد شب کابوسها در صور تنهایی
تو را در صبحگاه روز رستاخیز گم کردم
شبیه شاعری در بلخ که دیوان شعرش را
تو را وقت هجوم لشکر چنگیز گم کردم
تو دیگر رفتهای از دست من، فرقی ندارد که
تو را ای شمس! در قونیه یا تبریز گم کردم
خودم را در سکوت بیستونها زیر خاک سرد
تو را در بستر نرمینهٔ پرویز گم کردم...
#علی_کاملی
@alikameli80 | 937 |
| 5 | برای هرکه خواندم سرگذشت و سرنوشتم را
برایش تلخ و شیرین، قصّه و افسانهای بودم
به ظاهر قلعهٔ بالابلندی بر فراز کوه
نمیدیدند، اما از درون، ویرانهای بودم
اذانی خسته در گلدستههای مسجدی خالی
طنین هقهقی در خلوت میخانهای بودم...
#فاضل_نظری
@alikameli80 | 134 |
| 6 | چقدر بیتو دویدن، به هیچجا نرسیدن
چقدر حرف از این و از آن به طعنه شنیدن
دلم شکست و ندیدم به جز تو هیچکسی را
چقدر بیتو شکستن، چقدر بیتو ندیدن
ضعیف و خسته شدن بیتو آنچنان که همیشه
به زور، سایهی خود را به روی خاک کشیدن
چراغ چشم منی، در مسیل اشک، چه کمسو
صدای قلب منی، در سکوت غم، نتپیدن
چقدر ساده شکستم، چقدر دیر رسیدی
چقدر ساده شکستن، چقدر دیر رسیدن...
#علی_کاملی
@alikameli80 | 469 |
| 7 | 07 Sargardan.mp3 | 207 |
| 8 | به: علی کاملی
برای زخمهایی که مداواپذیر نیستند...
به سرنوشت، به رفتن، به ناپدید شدن
به رفتن از حال و ماضی بعید شدن
به بوی مردهی سیگار بین انگشتت
به خنجری که فرو کرده عشق در پشتت
به ریش و موی بلند و به اینکه حوصله نیست
به هر که زخم زد و رد شد از تو و گله نیست
به این زمانهی گُه با هزار چاه خلا
به هر دقیقه که از راه میرسید بلا
به فکر جنگ، به خاورمیانه، دور و برت
فرود مضطرب چند بمب روی سرت
به روزگار جوانی که رفته بر باد است
به هر که مثل تو یک گوشه رفته از یاد است
به خستگیّ دو تا پا بدون یک ماشین
به پول اسنپ و نرخ دلار یا بنزین
به رفتن برق و روزهای تکراری
به اینکه حبس شدی توی چاردیواری
به جیغ آخر یک سوسک زیر دمپایی
به جیب خالی و شبگریهها و تنهایی
به شغل دولتی و خانهی اجارهایات
به آسمان درندشت و بیستارهایات
به خانوادهی پاشیده از همی که نبود
به زخمهای گذشته، به مرهمی که نبود
به فکر مرگ، شبی که نمیبَرد خوابت
پناه بردن به قرصهای اعصابت
به شرطبندی جام جهانی و به قمار
به کشوری که نداری، به راه های فرار
مسیرها شده بن بست - فکر میکنی و -
به چیزهایی از این دست فکر میکنی و
به وقت گفتن این شعر اشک میریزی...
#علی_کاملی
@alikameli80 | 239 |
| 9 | لب از گفتن چنان بستم که گویی
دهان بر چهره زخمی بود و بِه شد
#طالب_آملی
@alikameli80 | 171 |
| 10 | از کرمانشاه و کرمانشاهی خستهام. آنگونه که بیژن ارژن بود. درست همانطور که با حال نسبتاً گرفتهاش برایم خواند:
این شهر به فرهادکشی شهرهتر است
تا شکّر شعر و قصّهٔ شیرینش...
#بیژن_ارژن
@alikameli80 | 192 |
| 11 | 4_5796459790775358513.mp3 | 160 |
| 12 | 🔸چارپاره بخوانیم:
هی پشت هم سیگار و موسیقی
تا بگذره روزای دلگیرت
تو گریه میکردی و میخندید
عکس کسی رو میز تحریرت!
دیوونگی، تنها شدن، مردن
اینها کنار خستگیت هیچه
هر نیمهشب وقتی که را میری
تو خونه بوی مرده میپیچه
توو آینه هرباری که میافتی
پُرتر شده برفی که رو موته
هرلحظه داری منفجر میشی
وقتی سرت انبار باروته
تنها شدی، راه فراری نیست
تو موندی و صد تا در بسته
جا موندی و تنهاییات مثل
تنهایی یه کوچهْ بنبسته
جا موندی و دنیا برات تنگه
حتّی توی تابوتتم جا نیست
روتو به هر سو میکنی مرگه
«جایی برای پیرمردا نیست»!*
حس میکنی صدساله بیداری
تنها دوای غصّههات خوابه
سرگرمیات سیگار و سردردن
تنها رفیقت قرص اعصابه
داری فرو میری… فرو میری…
سردت شده… ساحل چقد دوره...
تنها شدی و گریههات مثل
اشک یه ماهی زیر ساطوره
شعرات همه روی زمین پخشن
شکل توئه نعشی که تو جوبه
تو کوچهها بارون میاد، اما
تو رادیو گفتن هوا خوبه!
#حامد_ابراهیمپور
*جایی برای پیرمردها نیست: نام یک فیلم سینمایی از برادران کوئن، تولید سال ۲۰۰۷ (یکی از دیالوگهای جالب فیلم:
در تموم این سالها همیشه منتظر بودم که خدا از یه جایی وارد زندگیم بشه، ولی اون هیچوقت نیومد! البته سرزنشش نمیکنم، اگه منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمیکردم!)
@alikameli80 | 170 |
| 13 | 🔸غزل بخوانیم:
نرفته از یادم؛ آمد و نشست و گریست
دلش شکست خدایا! دلش شکست و گریست
همیشه مست که میشد، بلند میخندید
چه شد که مست شد و ناگهان نشست و گریست؟
چه رفت بر دلش آیا، چه بر سرش آمد
چه شد که خسته شد و باز چشم بست و گریست؟
چه چاره داشت؟ نمیدانم و نمیدانست
همین! گذاشت فقط دست روی دست و گریست
گریست؛ آینۀ هقهقِ کسی شده بود
اگر غلط نکنم عاشقِ کسی شده بود...
#سید_علی_لواسانی
@alikameli80 | 157 |
| 14 | یاد تو چون سایه با من است، که عمریست
پشت سر سایهام پناه گرفتم...
#سعید_صاحب_علم
@alikameli80 | 139 |
| 15 | ▪️یک
خانههای نیمساز
شهر را
خسته میکنند،
عشقهای ناتمام
روح را.
▪️دو
چیست در پیراهنم؟
یک ابر بیپایان.
جنگلی هستم
که از حسّ مِهآلود تو لبریزم.
▪️سه
در عصر گرگها
معصومیت جواب نمیداد
ما هم شدیم داخل آدمبزرگها!
▪️چهار
آفتاب
در کف پیادهرو
خواب رفته است
ماه
سکّهایست توی کاسهاش.
▪️پنج
آفتابی بفرست
برفگیر است دلم.
▪️شش
این چراهای بیانتها را
پاسخی نیست
من خودم یک چرای بزرگم!
▪️هفت
از آن عکس
نه کاجیست باقی
نه عشقی...
▪️هشت
از حرفها چیزی نفهمیدم
اما نگاه تو
انشاءنویس کهنهکاری بود!
▪️نه
از تنت برف بفرست
از لبت قهوهٔ داغ.
▪️ده
اگر باران
نگاهت را بلد باشد
به اقیانوس هم راضی نخواهد شد.
▪️یازده
او به دریاهای بیماهی میاندیشد
من به ماهیهای بیدریا.
▪️دوازده
باز آغشته شدم
در مِهآلود تنت
ابری دست من احساس عجیبی دارد!
▪️سیزده
بار مِه سنگینتر از برف است
- شانههای کاج میدانند -
▪️چهارده
باز برخاسته از دندهی چپ
تپش قلب عجیبی دارد
سر به دیوار و در و پنجره میکوبد
«باد»، دیوانهٔ توست!
▪️پانزده
باغ در رهن زمستان است
با تمام آرزوهایش.
▪️شانزده
برای زلزله آمادهام
مرا از این همه آشفتگی
بیا بتکان.
▪️هفده
بوسه میجویم
از لبانی جذبه و جادو:
بهمن و مرداد از یک سمت
بستنی و قهوه از یک سو.
▪️هجده
به ستوه آمده روحم اینجا
گردبادی دارد در قفسم میپوسد
میروم پیرهنم را در باد...
▪️نوزده
برفپاککنها
از پس دلتنگی من برنمیآیند.
▪️بیست
تاک، عاشقوار
طرّههایش را رها کردهست
روی شانهٔ دیوار.
باد،
میرود در کوچه، مَستامست!
▪️بیست و یک
تشدید کن مرا
بگذار در صدای تو پُررنگتر شوم.
▪️بیست و دو
تنها دو چیز از رنجهایت میرهاند:
عشقی بناهنگام
یا مرگی بهنگام.
▪️بیست و سه
خستگی گاهی
خواب میخواهد کنار تو
گاه بیخوابی.
▪️بیست و چهار
دوستت دارم ای باغ!
گرچه بر شاخههایت
میوهای نیست جز زاغ.
▪️بیست و پنج
دستهای تشنهام، باران
گامهای خستهام، همراه
پلکهایم، خواب میخواهد
خوابهایم، ماه.
▪️بیست و شش
در خواب میآیی
در خواب اینجایی
بیداریام مدیون رؤیاهاست!
▪️بیست و هفت
دنیا شبیه چشمهای توست
از مهر و قهرش
هیچکس سر درنیاوردهست!
▪️بیست و هشت
دلتنگ رفتنم
در جادهای که آخر آن توی مِه گم است...
▪️بیست و نه
دلم اصطلاحیست مهجور
گره خورده در متنهای قدیمی؛
مرا رو به معنای امروز عشق وا کن!
▪️سی
ذهن ظریف آینه در حدّ کوه نیست
نزدیکتر نیا!
تا همچنان شکوه تو را منعکس شوم.
▪️سی و یک
روزمرّگی
به خوابهای من نفوذ کرده است
خواب تازهای به چشمهای من ببخش،
چشم تازهای به خوابهای من.
▪️سی و دو
عشق، عادلانه نیست،
یک طرف: همیشه زخم
یک طرف: همیشه تیغ
▪️سی و سه
کاش تا فرصت فراهم بود
چشمهایم را
صرف دیدار تو میکردم...
▪️سی و چهار
لیوان چای را
تکرار میکنم،
از سردی همیشهٔ من کم نمیشود.
▪️سی و پنج
مثل پنجشنبهها
خستهٔ جهان بیعدالتم
مثل جمعهها
تشنهٔ عدالت لبان تو.
▪️سی و شش
مثل یک پلّهٔ برقی
تا کی
بیتو تکرار خودم باشم من؟
▪️سی و هفت
وَ من خواب آن روستایم
که در عطر پروانه و شور گنجشک گم بود.
▪️سی و هشت
یک شهروند مضطرب
یک کارمند گیج
یک شاعر سرگشته
یک انسان بیرؤیا:
تنهایی من شکلهای مختلف دارد.
#سید_علی_میرافضلی
@alikameli80 | 160 |
| 16 | اهل تحقیق «سیّد علی میرافضلی» را با آثار شاخص و ارزشمندش در حوزهٔ شعرپژوهی (خصوصاً رباعیپژوهی) میشناسند نظیر: «رباعیّات خیّام و خیامانه های فارسی»، «رباعیّات خیّام در منابع کهن»، «رباعیّات افضلالدّین کاشانی»، «شاعران قدیم کرمان» و «تصحیح دیوان فکری مشهدی». کسانی که شعر معاصر را دنبال میکنند، اطّلاع دارند که جناب میرافضلی چند کتاب هم در رابطه با رباعیهای معاصر منتشر کردهاند، مانند: «گوشه تماشا» (مروری بر رباعی امروز)، «هشت چارانه» (گزیدهٔ رباعیهای جلیل صفربیگی) و «در آستانهٔ تازه شدن» (۱۰۰ رباعی امروز). اما گذشته از تحقیقات و پژوهشهای ادبی، سیّد علی میرافضلی، شاعر است و در شاعری فحل و مضمونآفرین. او در کشف لحظات شعرانه در شعرهای کوتاهش واقعاً موفق و تأثیرگذار است. کتاب «آهسته خوانی» (نشر نون، ۱۳۹۲، چاپ دوم) را خواندم و لذّت بردم، شما هم چند شعر برگزیدهٔ کتاب را در فرستهٔ بعد بخوانید و لذّت ببرید.
@alikameli80 | 135 |
| 17 | 💠
دیگر نگرانی من از دیر شدن نیست
از هیچ نیندوختن از پیر شدن نیست
دیریست فرو ریخته شاهی و شکوهم
در قلعه من وحشت تسخیر شدن نیست
در خویش پلاسیده ام و باز هم ای رنج!
پیداست تو را از غم من سیر شدن نیست
مگذار که بیرون شوم از پشت سیاهی
چون سایه گرم لذت تصویر شدن نیست
رخداد من و عشق... چه گویم که از آغاز
رازی ست که راضیِ به تفسیر شدن نیست
از کودکی آموخته بودم ز حقیقت
در فعل فریبنده ی تقدیر، شدن نیست
باریکه ی دنیا که برای همه زیباست
پیوسته فراز ست، سرازیر شدن نیست
#یاسر_فتحی
@Yaser_fathi74 | 132 |
| 18 | 4_5949272837381429575.mp3 | 137 |
| 19 | 4_5798429265208807425.mp3 | 1 |
| 20 | ز هر کنج دل ما صد مرادِ مُرده برخیزد
به محشر در خروش آرند چون صور قیامت را...
#فصیحی_هروی
@alikameli80 | 162 |
